وی همچنین در ادامه گفت:
یحیی گل محمدی هنوز توانایی بازیکردن را دارد و او یکی از بازیکنان کلیدی صبا در مسابقات پیش رو خواهد بود. |
زنده باد مردانی که مانند مولای شان علی وقتی می خواهند به فقرا کمک کنند، شبها نانی در دست می گیرند و چهره پنهان می کنند تا فقرا از فقر خود خجالت نکشند. زنده باد آقای وزیر پیرو عدل علی که چنین به فکر فقرا هستید.
زنده باد خدمتگذاران ملت که دخترکان معصوم و فقیر را جلوی دوربین به صف می کشند تا وزیری بسته هزارتومانی را به دست بگیرد و وقتی عکاس شروع کرد به عکاسی کردن، با لبخندی که به زور روی لب هایش ماسیده است، پول بدهد به بچه ها و مدیر موسسه به بچه ها بگوید: بچه ها لبخند بزنید، دارند عکس می گیرند. لبخند بزنید تا آقای وزیر نشان بدهد که تا چه حد فرزندان ایران زمین را دوست می دارد.
زنده باد مدیران عزیزی که دخترکان معصوم رها شده در خیابان ها را به خانه های اخلاق و انصاف می آورند تا به جای اینکه آنان به خودفروشی بیفتند، جلوی دوربین های وقیح و کثیف تبلیغات پوپولیستی و احمقانه دولتی که بوی لجن می دهد، به آنها پول بدهند و برای خودشان آدم بخرند.
زنده باد دولت عزیزی که برای سربلندی ملت همه کار می کند، همه تلاشش را می کند تا مردم را به بردگانی تبدیل کند که مستقیما و جلوی دوربین از دولت پول می گیرند. زنده باد سوسیالیزم احمدی نژادی که جهان را تکان داده است.
و زنده باد مردانی که حیثیت امام شان را که هزار بار گفته اند در خفا و در نهان به فقرا چیزی می داد تا آنان شرم نکنند، حیثیت امام علی را به دو روز دولت بی عرضه بی کفایتی می فروشند تا بچه ها با چشم خودشان ببینند و باور کنند که تمام آن افسانه ها دروغ بود.
ایستادم، آقای وزیر آمد، به هر کدام مان یک هزار تومانی دادند، خانوم مدیر گفت هر وقت پول دست تون دادند و عکاس عکس گرفت لبخند بزنید. ولی من خجالت می کشیدم. توی خیابون وقتی گدایی می کردیم کسی ازمون عکس نمی گرفت. راستی آقای عکاس! این عکس ها رو کجا چاپ می کنین؟
آقای وزیر! چه می کنید با این ملت؟
آقای وزیر! ما که دین نداریم. لااقل بگذارید فکر کنیم علی آزاده بود.
آقای وزیر ما که می دانیم عدالت شما دروغ است و جز برای دوربین کاری نمی
کنید، لااقل بگذارید فکر کنیم امام تان مثل شما دروغگو نبود.
آقای وزیر! ما که می دانیم فقیریم و اگر از اینجا بیرون مان کنند، شب را
باید زیر یک گردن کلفت بخوابیم و دو سال بعد هم بفروشندمان به یک جاکش
رسمی، لااقل حالا بگذارید در همین جا در بدبختی مان بمانیم، چرا عکس مان
را می گیرید؟
نگذارید بچه ها شک کنند که خوبی مرده است.
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد
و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم که دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
مه دسته کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد
که دستکم، یکی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید باشی، نه خیلی غیر ضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم که صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند
چون این کار ساده ای است
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیری می کنند
و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم نا امیدی نشوی
چرا که هر سنی، خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد
چرا که به این طریق
به رایگان احساس زیبایی خواهی یافت.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند که خرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم که پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه، سالی یکبار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: این مال من است؟
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است.
و در پایان، اگر مردی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازی
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زماناما به قدر فهم تو کوچک می شودو به قدر نیاز تو فرود می آیدو به قدر آرزوی تو گسترده می شودو به قدر ایمان تو کارگشا می شودیتیمان را پدر می شود و مادرمحتاجان برادری را برادر می شودعقیمان را طفل می شودناامیدان را امید می شودگمگشتگان را راه می شوددر تاریکی ماندگان را نور می شودرزمندگان را شمشیر می شودپیران را عصا می شودمحتاجان به عشق را عشق می شودخداوند همه چیز می شود همه کس را...به شرط اعتقادبه شرط پاکی دلبه شرط طهارت روحبه شرط پرهیز از معامله با ابلیسبشویید قلب هایتان را از هر احساس نارواو مغزهایتان را از هر اندیشه خلافو زبان هایتان را از هر گفتار ناپاکو دست هایتان را از هر آلودگی در بازارو بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...چنین کنید تا ببینید چگونهبر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشینددر دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کندو در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواندمگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟
به گزارش سرويس بينالملل «تابناک»، در اين خبر که تيتر نخست شماره روز پنجشنبه «نيويورکتايمز» را به خود اختصاص داد، آمده بود: «خبرگزاري فرانسه در ابتدا عكسي را منتشر كرد كه از سايت سپاه نيوز برداشته شده بود و در آن 4 موشك مشاهده ميشد.


نيويورك تايمز افزود: «بررسي دقيق عكسها نشان داد كه در عكس اول يكي از موشكها به صورت ديجيتالي طراحي شده و در عكس گنجانده شده است و در عكس جديد مشخص شد كه يكي از موشكها عمل نكرده و شليك نشده است كه موشك چهارم براي پوشاندن آن در عكس گنجانده شده است.

ضمن اينكه دود زير موشكها هم از نظر شكل و رنگ و ظاهر شبيه موشك سمت چپ است و تنها يك نقطه سياه موجود در آن اين موشک را از ديگري متفاوت ميكند.»
منبع: اپاتان : اقتصاد و مدیریت نرم افزار و وب
بارها گفتهام و بر آن پافشاری میکنم که یکی از اساسیترین مسایل شرکتهای نرمافزاری خصوصی ایران (به ویژه شرکتهای نوپا) ضعف دانش مدیریتی است.
ما فکر میکنیم چون مهندس کامپیوتر هستیم پس میتوانیم شرکت کامپیوتری بزنیم و مدیر خوبی برای یک شرکت نرمافزاری خواهیم بود. این فکر به جز در موارد بسیار استثنا بسیار نادرست است.
اما اگر برای آینده خود برنامهریزی کردهایم و میخواهیم شرکتی را برپا کنیم چه کنیم:
۰- پیش از هر چیز باید بدانیم که آیا زمینه مدیر شدن را داریم یا خیر. من خود بر آنم که بسیاری از تواناییهای مدیریتی اکتسابی است، اما شم مدیریتی هم مهم است. بسیاری از افراد برای مدیریت ساخته نشدهاند یا آن را دوست ندارند اما چون هنوز آغاز نکردهاند این را نمیدانند. آزمونهایی برای این کار وجود دارد که بیشتر به نام آزمونهای «کارآفرینی» یا «آزمون سنجش شخصیت کارآفرین» شناخته میشوند. در آنها تواناییهای چون خطرپذیری و … سنجیده میشوند. آنها را برای خود بکار بگیرید.
۱- نخست باید یاد بگیریم که اگر میخواهیم چیزی را بدست آوریم باید برایش هزینه کنیم. البته بسته به آن چیز نوع هزینه کردن هم فرق خواهد کرد.
۲- برای اینکه از خود مدیر بسازیم باید «زمان» و «پول» را هزینه کنیم.
۳- در دورههای ۷۲ ساعته که به دورههای کارآفرینی معروف هستند شرکت کنید. از آنجا که این دورهها با کیفیتهای مختلف برگزار میگردند، دقت کنید به موسسهای بروید که این دوره را خیلی جدی برگزار میکند و مربیان خوبی را بکار میگیرد. همزمان کتاب «عبور از طوفان: راهنمای کاربردی شرکت های نوپا در ایران» را بخوانید، کتاب بسیار مفید و کاربردی است و بسیاری از چیزهایی که برای برپایی یک شرکت نیاز است را یکجا آورده است. پس از این دوره اگر به این نتیجه رسیدید که هنوز میخواهید شرکتی برپا کنید باید به ۳ دورهی حرفهایتر بروید:
۴- در دورههای زیر شرکت کنید:
- یک دوره ۵۰-۶۰ ساعته «اصول بازاريابي و مديريت بر بازار»: این دوره بسیار مهم است تلاش کنید برای این دوره به موسسهای خوب مراجعه کنید. موسسههایی چون «سازمان مدیریت صنعتی» یا «مرکز آموزش بازرگانی» دورههای خوبی برگزار میکنند و در بسیاری استانها نمایندگی دارند. البته موسسههای خوب دیگری هم هستند که من نمیشناسم.
- یک دوره «اصول حسابداری»، این دوره برای هر مدیری از نان شب واجبتر است. این دوره برای این نیست که حسابدار شویم، برای این است که از حسابداری سر در بیاوریم و آنرا بفهمیم.
- پس از اصول حسابداری دوره «مدیریت مالی برای مدیران غیر مالی» بسیار پر اهمیت است.
۵- دیگر کلاس کافی است، پس از برپایی شرکت اگر نیاز دیدید در دورهای شرکت کنید آنزمان این کار را بکنید. زمان آن است که چند کتاب بخوانیم. دو کتاب را نام میبرم در طول کار شرکت تلاش کنید کتابهای ناشران خوبی چون «فرا»، «رسا» و «سازمان مدیریت صنعتی» را به فراخور نیاز بخوانید و از کتابهای دانشگاهی نیز پرهیز کنید:
- استراتژی های بازاریابی: 22 قانون تغییرناپذیری مدیریت بازاریابی
- تمایز یا نابودی: صدها مورد تجربه عملی در تدوین راهبردهای بازاریابی بر اساس تمایز
۶- دو ماهنامه «تدبیر» و «گزیده مدیریت» را آبونه شوید.
نکته بسیار مهم: (این نکته استثنا هم دارد اما در حالت کلی) به شدت از اینکه (بلافاصله) پس از پایان تحصیل شرکت بزنید خودداری کنید، بهترین حالت این است که پس از دانشآموختگی دستکم ۲ تا ۳ سال در شرکتهای دیگر کار کنید تا هم تجربه بیندوزید و هم راهوچاهها را یاد بگیرید. بدترین کاری که یک فرد میتواند انجام دهد این است که تا فارغالتحصیل شد (صفر کیلومتر) شرکتی برپا کند.
پ.ن:انجمن بینالمللی مدیران ایرانی «کارگاه آموزشی مدیریت فرصتورزی و تضمین کسب و کار پایدار» را برگزار میکند، دوره کمی گران است ولی فکر میکنم بسیار مفید باشد.
پندهایی به دانشجویان کامپیوتر
منبع: اپاتان : اقتصاد و مدیریت نرم افزار و وب
خوشبختانه بیشتر دانشجویان کامپیوتر آنقدر زرنگ! هستند که به خودشان زحمت نمی دهند که از پیران و پیشگامان خود بخواهند که آنها را نصیحت کنند، امری که در کامپیوتر کار خوبی است. زیرا بزرگترهایشان آماده اند تا به آنها حرفهایی احمقانه و فسیل شده بزنند مثل ” تقاضا برای کاربران وارد کننده کارت پانچها تا سال 2010 به 100000000(صد میلیون) نفر خواهد رسید” یا ” بازار کارهای مرتبط با زبان Lisp امروزه بسیار داغ است”.
خود من هم هنگامی که دانشجویان کامپیوتر را نصیحت می کنم، نمی فهمم چه می گویم. به من امیدی نیست و دیگر به روز نیستم، از چیزهایی مثل Yahoo Messenger سر در نمی آورم (وحشتناک است نه؟) و هنوز هم از چیز قدیمی و عجیبی که به آن Email میگویند استفاده می کنم چیزی که زمانی همه گیر بود،زمانی که آهنگها بر روی صفحه صاف و گردی که به آن CD می گفتند به بازار آمد.
پس بهتر است که از این چیزهایی که اینجا می گویم چشم پوشی کنید و بجای آن از آن چیزهای آنلاینی درست کنید که می توان با آن دیگر مردم را پیدا کرد و قرار گذاشت و بیرون رفت.
با این وجود:
اگر از برنامه نویسی لذت می برید خدا را شکر کنید زیرا از جمله محدود افراد بسیار خوش شانسی هستید که با انجام دادن کاری که دوستش دارید می توانید زندگی خوبی بسازید. بیشتر مردم اینقدر خوش شانس نیستند. این ایده که “عاشق کارتان باشید” مفهومی کاملا نو است. در گذشته مردم فکر می کردند که کار چیزی ناگوار است که انجامش می دهید که پول در بیاورید تا با آن کاری را که واقعا دوست دارید انجام دهید ، آنهم پس از بازنشستگی در سن 65 سالگی به این شرط که پول لازم را داشتید و بیش از حد پیر و ناتوان نشده بودید و زانوها و چشم سالن داشتید و می توانستید بدون اینکه نفستان بند آید بیست قدم را بروید و هزار اما و اگر دیگر.
کجا بودیم؟ آهان. نصیحت.
بدون حرف پیش من 6 نصیحت رایگان برای دانشجویان کامپیوتر دارم:.........
ادامه مطلب


