تبليغاتX
News82
چهارشنبه سی ام آبان 1386
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی
غرق دعا، غرق نور است و طلا،گنبد زرد رضا
بوى گل، بوى گلاب،مى رسد از همه جا
مثل يك خورشيد است،مى درخشد از دور
شده از اين خورشيد،شهر مشهد پر نور،چشمها خيره به او
قلبها غرق دعاست،بر لب پير و جوان
يا رضا رضا رضا ست،اى خدا كاش كه من
يك كبوتر بودم،روى اين گنبد زرد
شاد مى آسودم،مى زدم بال و پرى
دور تا دور حرم،از دلم ره مى زد
ماتم و غصه و غم

میلاد مسرور فخر ایرانیان اباالحسن

امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

بر تمام شیعیان فرخنده باد

هرکه دارد هوس کوی رضا بسم الله:

جهت زیارت ضریح و بارگاه مقدس امام رضا(علیه السلام) برو متن زیر کیلک کنید:

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

جهت زیارت آنلاین اینجا را کلیک کنید

ویژه پست | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
حجاب؛ حد شرعی، حد قانونی"نوشتاری از محسن کدیور"
 مسئلة مشهور به «مسئلة حجاب» ابعاد مختلفی دارد. قبل از هر بحثی لازم است تأمّلی دربارة واژة مناسب این معنی بکنیم. واژة صحیح عربی آن «ساتِر» و واژة فارسيِ دقیق آن هم «پوشش» است. حجاب در زبان عربی و نیز در قرآن کریم به معنای «مانع» و «پرده» استعمال شده است. حجاب قرآني، مختص همسران پيغمبر(ص) بوده است. وقتي مي‌خواهيد چيزي از زنان پيغمبر(ص) بگیرید ، از پشت پرده از ایشان بگيريد. «وَ إذا سَألتُمُوهُنََّ مَتاعاً فَاسئَلوُهُنََّ مِن وَراءِ حِجاب» (سورة احزاب، آیة 53. امّا نسبت به دیگر بانوان چنین تکلیفی صادر نشده است، یعنی شرعاً واجب نیست از پشت پرده با ایشان سخن بگوئیم. امّا فعلاً مراد از حجاب، دیگر لزوماً پرده نیست، بلکه به همان معنای ساتر و پوشش مورد نظر به کار می رود. مشتقّاتی از قبیل کشفِ حجاب، بی حجاب، مُحَجَّبِه، حجابِ اسلامی و بد حجاب حاکی از معنای حقیقی جدید این لفظ هستند. ما نیز در دنبال به اجبار از همین واژه استفاده می کنیم. معنای حجاب، ساترِ شرعی و پوششِ واجبِ دینی است، آن حدّی از استتارِ زینت که زنانِ مسلمان در مقابل مردانِ نامحرم رعایت می کنند، و منحصر در پوشش موی سر هم نیست، بلکه شامل لباس موقّر و پوشیده نیز می شود.

حجاب: حوزه عمومی یا خصوصی؟

اين كه حجاب جزء حوزة عمومي است يا حوزة خصوصي و شخصی؟ نه کاملاً خصوصي است و نه کاملاً عمومي. به نظرمي‌رسد مرز بين حوزة خصوصي و عمومي باشد. مانند نما و ديوار بيرونيِ خانه است. آيا نماي خانه‌ها جزء حوزة خصوصي است يا حوزة عمومي؟ آیا شهروندان هر طور خواستند مي‌توانند نماي خانه‌ هایشان را تزئین كنند؟ يا شهرداري ها حق دارند برای زیبا سازی شهر یا دیگر مقاصد عقلائی، ضوابطی را برای نمای بیرونی ساختمانها الزامی کنند؟ شما مي‌تواني با رعایت قانون شهرداري در ديوار بیرونی خانة خودت تصرف كني، این ديوار، اگرچه متعلق به شما است و از این حیث حوزة خصوصی شما است، اما از حیث دیگر جزئی از نماي شهر است و از این حیث بخشی از حوزة عمومی است. شما حق نداری آنرا مثل یک خرابه رها کنی، هرچند با رعایت ضوابط شهرداری می توانی آنرا مطابق سلیقة خودت بسازی. یعنی ترکیبی از حوزة خصوصی و حوزة عمومی. با این تذکر که مقررات حوزة عمومی نیز توسط نمایندگان شهروندان در مجلس شورا یا شورای شهر تعیین می شود و با تغییر افکار عمومی قابل تغییر است.

اين‌كه پوششِ شهروندان جزء حوزة‌ خصوصي است يا عمومي؟ پرسش بغرنجي است. اگر تماماً حوزة‌ خصوصي باشد، در اين صورت مي‌توانيم بگوييم هيچ دولتي حق ندارد در آن دخالت کند و حد و قانونی در مورد آن تعیین کند. اگر هم تماماً حوزة عمومی باشد، لباس تبدیل به اونیفورم می شود مثل اونیفورم نظامی یا بیمارستانی. آن وقت جامعه می شود سربازخانه و پادگان. در اکثر جوامع دو حد پوشش مشاهده می شود، یکی حد قانونی و دیگری حد عرفی. حد قانونی غالباً بسیار حداقلی است و در بسیاری جوامع خیلی از حد عرفی نازل تر است. مثلا در برخی جوامع غربی حد قانونی در معابر عمومی، لخت نبودن و در حد لباس شنا پوشیده بودن است.اگر از این حد تجاوز شود پلیس دخالت می کند. در معدودی جوامع غربی این حد قانونی هم وجود ندارد و عریانی هم منع قانونی ندارد. اما حد عرفی همان حدی که در محل کار و خیابان عملا توسط اکثر مردم رعایت می شود، بسیار بالاتر از حد قانونی است. اگر شما با لباس شب‌نشيني به محل كار برويد، همه چپ‌چپ نگاهتان مي‌كنند. هيچ كس حرف نمي‌‌زند، پليس هم يقه‌تان را نمي‌چسبد، اما داريد كار غيرمتعارف انجام مي‌دهيد و معمولاٌ كساني كه اين گونه مي‌پوشند، با تلقي مثبتي از طرف جامعه روبه‌رو نمي‌شوند.

حجاب: تفاوت حد قانونی و حد متعارف

در اکثر جوامع پوشش شهروندان در حوزة عمومی محدود به حدی قانونی است، اما در تمام جوامع این پوشش حدی متعارف رعایت می شود، که البته متناسب با وضعیت جغرافیائی، فرهنگ، سنت و دین جوامع متفاوت است. در اینکه چنین حدود قانونی در اکثر جوامع وجود دارد بحثی نیست، به عبارت دیگر اکثر دولتها برای پوشش شهروندان در حوزة عمومی حدی قانونی تعیین کرده اند، مشکل در حق دولتها در این حوزه نیست، مشکل در جای دیگر است. مشکل اول در دولتهائی است که دموکراتیک و نماینده افکار عمومی نیستند. مشکل دوم در میزان حدی است که این گونه دولتها به دور از کارشناسی حقوقی و روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی تعیین می کنند و به زور بر جامعه تحمیل می کنند. بحث روي حد پوشش است نه اصلش.

در جوامعی که حد قانونی پوشش در حوزة عمومی مضیّق تر و بالاتر از حد متعارف پوشش در همان جوامع است، طبیعی است که این حد قانونی با مقاومت شهروندان مواجه می شود، دولتها برای اعمال این قانون غیر متعارف دست به دامان قوه قهریه و مجازات و زندان می شوند. اگر فاصلة عرف و قانون زیاد باشد، پر کردن این شکاف با زور میسر نیست، اعمال زور تنها به ازدیاد ناهنجاری های اجتماعی می افزاید. اصلاح الگوهای متعارف جوامع در گرو پیش گرفتن راهکارهای مناسب است، که آخرین و کم اثرترین آنها راهکار حقوقی و مجازات قانونی است. اگر قانونی تصویب کردیم که بسیاری از شهروندان از جمله اکثر جوانان متخلف محسوب شدند، در اعتبار آن قانون باید تردید کرد، حتی اگر در بطلان موضع آن متخلفان نیز تردیدی نداشته باشیم. بحث در صحت روش و کارآمدی شیوه است، نه در اعتبار هدف و مقصود.

حکم شرعی حجاب در اسلام

در بحث حجاب ما يك حكم ديني داريم ويك مسئلة قانونی. اول ببينيم حكم ديني چيست؟ اين حكم ديني خطابش نسبت به مؤمنان است، يعني درمورد زنان و مردانی كه ايمان دارند و تسليم خداوند و پيامبر او هستند. خطاب این حکم «یا ایّها النّاسّ» نیست، «یا ایّها الّذین آمنوا» است. قرآن کریم دربارة پوشش بانوان دو آیة اصلی دارد. اولّی آیة 59 سورة احزاب «يا ايّها النّبي، قُل لأزواجك و بناتك و نساءِ المؤمنين یُدنیِن علیهِنَّ مِن جَلابیبِهِنَّ ذلک أدنی أن یُعرَفنَ فلایُؤذَینَ» یعنی «ای پیامبر، به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو که روسری های خویش را به خود نزدیک سازند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند نزدیکتر است.» بر اساس این آیه پیامبر موظف شده حکم دینی پوشش مو را به بانوان خانواده اش و بانوان مؤمن ابلاغ کندو بانوان مؤمن همة زنان جامعه نیستند، بخشی از ایشان هستند.

آیات 28 تا 31 سورة نور که مجموعه ای از احکام مورد نظر را در بر دارد، با خطاب خاصّ «یا ایّها الّذین آمنوا» آغاز می شود. در آیة 30 با خطاب «قل للمؤمنين» وظیفة مردان مؤمن را بهداشت نگاه و پاکدامنی تعیین می کند. آنگاه در آیة 31 حدود شرعی پوشش بانوان را چنین مقرر می دارد: «و قُل لِلمؤمنات یَغضُضنَ مِن أبصارِهِنَّ و یَحفَظنَ فُرُوجِهُنَّ و لایبُدینَ زینتَهُنَّ إلّا ما ظَهَرَ مِنها وَ لیَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ و لایُبدینَ زینتَهُنَّ إلّا لِبُعُولَتِهِنَّ أو آبائِهِنَّ ...» یعنی «به زنان مؤمنه بگو دیدکان خویش فرو خوابانندو دامنهای خود حفظ کنند، و زیور خویش آشکار نکنندمگر آنچه پیداست، سرپوشهای خویش بر گریبان بزنند، زیور خویش آشکار نکنند، مگر برای شوهران، پدران و...». باز خطاب آیه به بانوان مؤمن است، نه همة زنان.

بر اساس دو آیة فوق و دیگر ادلة معتبر دینی، بحث اول اين است كه پوشش اسلامي، چه براي مرد مسلمان و چه براي زن مسلمان ضوابطي دارد. اصل اين ضوابط(فارغ از بعضی جزئیات) اجماعی علماي مسلمان هست. حداقل پوششي كه يك زن مؤمنه يا يك مرد مؤمن به كار مي‌برند، چيست؟ پوشیده بودن بدن و موی سر و گردن در بانوان مؤمنه. علماي فريقين ـ شيعه و سني ـ همه اجمالاٌ در اين زمينه اتفاق ‌نظر دارند(اختلاف در بیش از این حد است: در لزوم پوشش صورت و دستها، یعنی روبنده و دستکش). در فقه موارد كمي داريم كه اتفاق نظر در آنها باشد و اين يكي از آن موارد است. اگر دختر یا زن مؤمنه ای بخواهد ضوابط دینیش را در مورد پوشش شرعی رعایت کند، به لحاظ دینی موظف است به مفادّ آیات فوق گردن نهد. این جزء کوچکی از عمل صالح است.

حال اگر كساني مؤمن نباشند تکليف چيست؟ بحث دوم تکلیف غیرمؤمنين و غیر مسلمانان (اعم از پیروان دیگر ادیان یا افراد بی دین) است. مرحله به مرحله پيش مي‌رويم. مثلاٌ نامسلمان‌اند، مسيحي‌اند، اصلاٌ بي‌خدا هستند. خوب اين وظيفة آنها محسوب نمي‌شود. نهايتاٌ مي‌توانيم بگوييم طبق قانون اگر با دولت اسلامي قراردادی بسته‌اند، مطابق با آن قرارداد رفتار مي‌كنند. آنها الزام دینی ما را ندارند، و شرعا موظف به پوشش اسلامي نيستند. با شهروندان غیر مسلمان جامعه اسلامی تنها می توان با قانون در باره پوشش در حوزه عمومی سخن گفت نه احکام اسلامی که مختص مسلمانان است.

بحث سوم: افرادي که مسلمان هستند، اما مقید به رعایت احکام شرعی نیستند، حال یا شبهة علمی دارند، یا به لحاظ نظری مشکلی ندارند، در عمل لاابالي‌اند، مسلمان اسمي‌اند. فكر نكنيد اين‌ها تازه به وجود آمده‌اند، آن زمان هم بوده‌اند. مثلاٌ زمان امام صادق(ع) كساني بودند كه در باديه‌ها و دور از شهرها زندگي مي‌كردند. از مراکز تمدن دور بودند، چندان رعایت ظواهر دینی نمی کردند. وقتی نهي از منکرشان مي‌كردند، نمي‌پذيرفتند و به احکام دینی عمل نمي‌كردند، به زبان امروزي لاابالي بودند. «اذا نُهين لاتَنتَهين» وقتي نهي مي‌شدند، گوش‌شان بدهكار نبود. آيا بايد به زور آنها را مجبور كرد؟ در آیات و روایات شرعا چنین وظیفه ای برای ما تعیین نشده است. برعکس نگاه متعارف به آنها مجاز شمرده شده است، دارند معصيت مي‌كنند، بگذاريد بكنند، به دنياي ديگر که رفتند، خودشان جزای عملشان را مي‌چشند.

حجاب، از حکم دینی تا قانون اجباری

در مورد پوشش اسلامي يك حكم شرعي داريم، يك مسئلة قانونی داريم. درباره‌ي حكم شرعي، به نظر مي‌رسد اين مطلب الزامي باشد، واجب است و حد موردبحث آن اتفاق نظر علماي مسلمان است. اما مشكل اصلي اين است كه خيلي چيزهاي اتفاقي ديگر هم در دین هست كه وظيفة مؤمنين است. مثلاٌ نماز كه از همة اينها بالاتر است. حال اگر كسي نماز نخواند، آيا ما شرعاً موظفیم مجبورش ‌كنيم كه نماز بخواند؟ خوب نه، اگر با رعایت ضوابط امر به معروف و نهی از منکر نمازخوان نشد، تکلیف از ما ساقط است. درمورد روزه كمي دقيق‌تر است. بخشی از آن همانند نماز است. مي‌گوييم: روزه برای مؤمنانی که عذر شرعی ندارند واجب است، حال اگر تو نمی خواهی به وظیفة دینی ات عمل کنی، تو مي‌داني و خداي خودت، اما حق نداري تظاهر به روزه‌خواري كني. اگر كسي درماه رمضان روزه نيست، به ما ربطي ندارد، اگر وظيفه‌اش روزه گرفتن است و نمي‌گيرد، خودش گناه مي‌كند. اما چه زماني قانون به سراغش مي‌رود؟ زماني كه وی علناٌ در خيابان روزه‌خواري كند. اينجاست که مي‌گوييم قانون مي‌تواند جلوي متخلف از حکم دینی را بگيرد.

حالا حجاب و پوشش، مثل كدام‌يك از اينهاست؟ مثل نماز است يا مثل روزه؟ به نظر مي‌رسد که پوشش يك بعد بيروني هم داشته باشد، مثل نماز كاملاٌ دروني نيست، مثل روزه است كه علاوه بر بعد ایمانی و درونی يك بعد بيروني هم دارد. خوب اين بعد بيروني را چه بايد كرد؟

راه حل رسمی که نزدیک سه دهه با تمام امکانات ممکن تجربه شده و متأسفانه با موفقیت همراه نبوده، مبتنی بر یک اصل است: انطباق قانون بر حکم شرعی. اولاً آن حکمی که مختص مؤمنان بود به همة شهروندان اعم از مسلمان و غیر مسلمان، و اعم از معتقد و لاابالی تعمیم داده شده است. ثانیاً عنصر اختیار و انتخاب که مهمترین پشتوانه این امر ایمانی بود به عنصر اجبار حقوقی و الزام قانونی تقلیل داده شده است. ثالثاً بجای ثواب و عقاب اخروی که ضمانت انتخاب ایمانی است، مجازات دنیوی با زور قوه قاهره پشتیبان قانون حجاب شده است. رابعاً حجاب که به نص قرآن کریم حق دینی و وجه امتیاز بانوان مؤمن بر دیگر زنان بود، به تکلیف الزامی و ابزار اجباری همگانی تبدیل شده است. آنچه در این حجاب اجباری مدفون شده، اهداف متعالی عفاف و پوشش دینی بوده است. حجاب اجباری که خود را در پدیده ای بنام بدحجابی بروز داده است، گاه بی پرواتر و بی نجابت تر از بی حجابی است. اجباری کردن آنچه در ذات خود وجه امتیاز مؤمنات از لاابالی ها بوده است، تهی کردن حکم دینی از فلسفة آن است.

پوشش شرعی یک انتخاب آگاهانه از موضع ایمان دینی است. انتخاب زمانی معنی دارد که امکان اختیار گزینه مقابل نیز میسر بوده و فرد آگاهانه و آزادانه گزینه ایمانی را برگزیده است. با استمرار این آزادی در انتخاب، مومن در دفاعی مداوم از موضع ایمانیش پیوسته با ایمان به برتری راهش آنرا ادامه می دهد. به پشتوانة این آزادی استمراری انتخاب، روسری و مانتوی پوشیدة بانوی مؤمن نمای بیرونی یک فرهنگ است. جزئی از سبک زندگی اسلامی مؤمنانه زیستن است. اجباری کردن حجاب شرعی، تهی کردن این مجموعة منسجم از رکن آن، و تبدیلش به یک جسد بی جان است. تکه پارچه ای منفور و منزجر کننده که زن بی ایمان تنها از ترس پلبس و مجازات به زور بر سر کشیده و به لطایف الحیل مخالفت خود را با آن ابراز می دارد. ترویج حجاب شرعی تنها یک راه دارد و آن ارتقای ایمان دینی است تا بانوی مؤمن آزادانه و آگاهانه آنرا اختیار کند. با زور و اجبار قانونی نه ایمان تولید می شود نه اخلاق نجابت و عفاف، بلکه با تهی کردن این حکم دینی از درون مایة آن، حجاب شرعی به یک ضدِّ ارزش تبدیل می شود. حجاب شرعی اگرچه حکم خداست، اما مگر می شود حکم خداوند را با زور و مجازات اقامه کرد؟ پیامبر(ص) از راه قلوب مردم در آنها نفوذ کرد، نه با زور شمشیر و قدرت نظامی.

حجابِ اختیاری

برای برون رفت از مشکل باید چاره ای اندیشید. نه راه حلّ رسمی توان حلّ مشکل را دارد، نه رخنة نادیده گرفته شدن تدریجی ضوابط دینی پوشش در میان خانواده های مذهبی قابل دفاع. راه‌حلی که در زمینه حجاب شرعی به ذهن قاصر می رسد، مبتنی بر دو نکتة محوری است. نکتة اوّل، اختیاری بودن حجاب شرعی است. یعنی سلب اجباری بودن آن. حجاب شرعی همانند دیکر تکالیف دینی الزام ایمانی دارد، نه اجبار قانونی. معتقدم پوشش در صدر اسلام، امتیازی براي زنان مؤمن بوده كه خودشان را از ديگر زنان متمايز كنند، تا محفوظ بمانند و از آسیبهای اجتماعی که معلول عدم رعایت حد شرعی حجاب است در امان بمانند. نص قرآن(احزاب/59) هم همين را مي‌گويد: «ذلک أدنی أن یُعرَفنَ فلایُؤذَینَ» یعنی « این کار[رعایت پوشش مو وسر و گردن] برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند نزدیکتر است.» تا زنان مؤمنه از ديگر زنان متمايز شوند، از افرادي كه احیانا به دنبال نجابت نيستند، و جاذبه های زنانه شان در برابر مردان نظرباز رها است. خوب، ما همين اصالت قرآنی را حفظ كنيم، حجاب را به عنوان يك حق انتخاب براي خانم‌های مؤمن حفظ كنيم، زني كه مي‌خواهد درجامعه از ضوابط ديني استفاده كند، برايش امكانات اين مهم را فراهم كنيم.

در صدر اسلام، در عصر پیامبر(ص)، حجاب شرعی تمایزی بود بین بانوان مؤمن آزاد با دیگر زنان(یکی کنیزان، دوم خانمهای مسیحی و یهودی، سوم زنان مشرک). در قرون اولیه دسته چهارمی از زنان و دختران مسلمان هم بودند که حجاب شرعی را چندان رعایت نمی کردند( از قبیل زنان بادیه نشین عصر امام صادق). به بیان دیگر سه دسته از زنان در آن دوره بی حجاب بودند (حداقل روسری و مقنعة زنان مؤمن را فاقد بودند): کنیزان، و زنان ذمیّه و مشرکه. تاریخ اعمال زور و اجبار از سوی رسول اکرم(ص) یا امیرالمؤمنین(ع) یا دیگر ائمة هدی(ع) به زنان را در امر حجاب ثبت نکرده است. اگر کسی سراغ دارد، برمن منّت گذاشته، ارائه نماید.

معناي انتخاب اين است كه اگر فردي نخواست و به هردليلي (مسلمان نبود يا مسلمان لاابالي بود) دنبال ضوابط ديني باشد، او هم بتواند سبک زندگی خود را داشته باشد. اما به چه شرطي؟ به اين شرط که قانون پايين‌تر از حدّ شرعي باشد. اشكالي كه درجامعه ما ايجاد شده اين است كه قانون منطبق بر حكم شرعي تنظيم شده است و مي‌بينيم كه جواب نمي‌دهد. يعني به جاي اين كه پوشش اسلامي عمومی شود، به اصطلاح «بدحجابي» يا «كم‌پوششي» همگاني شده است. این تالی فاسد قطعاٌ مورد نظر خود افراد قانون‌گذار هم نبوده است. يعني امروز بعضي از خانواده‌هاي مذهبي مشاهده مي‌كنند كه خانم‌هاي‌شان، خواهران‌شان، بویژه دختران جوانشان‌شان،اين ضوابط را رعايت نمي‌كنند. عدم رعایت دقیق حجاب شرعی تبديل به يك هنجار اجتماعي شده است، دیگر قبيح نيست، زشت نيست، بد نيست، در حالي كه در جریان نهضت اسلامی و سالهای اول انقلاب، بعد از اين كه خود بانوان با اختيار و آگاهی اين پوشش را پذيرفتند، اگر فردي اين حد را رعايت نمي‌كرد، قبيح شمرده مي‌شد. چنان که نگاه سنگين جامعه او را مجبور مي‌كرد اين حد را رعايت كند. اما امروز اين نگاه سنگين وجود ندارد، سهل است، مي‌توانم بگويم برعكس هم شده است. چنان که گويي امروز اين نگاه، متوجه كساني است كه دارند رعايت مي‌كنند. اين اتفاق بسيار ناميموني است؛ قابل دفاع نيست.

اگر ما اجبار را از پوشش ديني برداريم، پوشش تبديل به يك اختيار ديني مي‌شود. شما به عنوان ديندار، شرعاٌ موظفيد آن را انجام دهيد. اما آيا بايد به عنوان يك شهروند هم موظف به انجام آن باشيد؟ يعني به عبارت ديگر، اگر كسي رعايت نكرد، به صورت قانوني مجازات شود؟ در اين صورت ديگر امتياز انتخاب را برداشته‌ايم، چون تبديل به يك الزام و اجبار قانوني شده كه اگر فرد آن را انجام ندهد مجازات مي‌شود. این مجازات نیز عملی نیست. چون اگر تعداد «زير پا گذارندگان» قانون زياد شد، امکان مجازات منتفی می شود. واضح است که اگر تعداد «مجرمان» زياد باشد، ديگر مجازات بي‌بهاست وتأثيري ندارد. قانون‌گذار باهوش، قانون‌گذار زيرك، قانون‌گذاري است كه قانون را به نحوي ننويسد كه اكثريت جامعه تخلف كنند.

حدِّ قانونیِ پوشش: مادونِ حجابِ شرعی

راه حل به شكل دقيق‌تر کاهش حد قانونی پوشش الزامی است. در فيلم‌هاي خارجي که از تلويزيون جمهوري اسلامي نمايش داده مي‌شود، يك حدي را رعايت مي‌كند، اين حد، در ادبيات ما بي‌حجابي است، اما پورنوگرافي در آن ممنوع است. در آن صحنه‌هاي مستهجن نمايش داده نمي‌شود، ولي اجمالاٌ زنان مكشّفه نمايش داده مي‌شوند. با اين شكل شرعي اين مسأله را حل كرده‌اند كه عكس انسان، با خود انسان تفاوت مي‌‌كند، و فيلم هم درحكم عكس است. به لحاظ فقه سنتی، عکس زن بي‌حجاب را مي‌شود نگاه كرد. حتي اگر صاحب عكس مسلمان باشد، ولي به شرطی که ناشناس باشد. از اين حكم استفاده مي‌كنند و مي‌گويند اين عكس آنهاست، خودشان كه نيستند؛ پس اشكالي ندارد. به هر صورت من كاري به اين راه حل فقهی ندارم. اين شیوه در حال نمايش دادن است. خوب چه فرقي مي‌كند، اگر ما همان حد را در جامعه هم رعايت كنيم ولي بگوييم حداقل قانون لباس متعارفی است که اندام زنان اجمالاً پوشیده باشد، در همان حدی که در اکثر جوامع خود زنان در معابر عمومی رعایت می کنند، همان حدي كه در تلويزيون دولتی ما هم رعایت می شود. تجاوز از این حد متعارف که بسیار اندک خواهد بود، جرم شناخته شده و مجازات داشته باشد. حالا ممكن است امروز بيايند و بگويند قانون همين است كه روسري‌تان از وسط سرتان بيشتر عقب نرود. اما حداقل شرعي براي مؤمنين، همان است كه در قرآن آمده است، كه فقها به آن فتوا داده‌اند. في‌الواقع الزام حقوقي از پوشش دینی برداشته شده، تبديل به الزام ديني مي‌شود.

پوشش ديني براي كساني الزامي است كه ايمان آورده‌اند؛ مراد از ايمان هم نه فقط اين است که گفته باشند من مسلمانم، بلکه به اين معنا که خودشان بخواهند، اختياركرده باشند. اماكساني كه اين اختيار ايماني را نداشته باشند، يك حداقل قانوني مي‌گذاريم و آن حداقل قانوني همان چيزي است كه در تلويزيون رسمی نمايش مي‌دهند، كمتر از آن نباشد. مثلاٌ از گردن تا زانوی خودشان را بپوشند. اين درحدي است كه آنها دارند رعايت مي‌كنند، سرشان هم باز است. فكر نكنيم فردا همه، اكثريت جامعه، دين را زير پا گذارند. نمونه‌ي عملي‌اش تركيه است. در تركيه آنهايي كه دين دارند، انتخاب ديني دارند، حجاب ديني را رعايت مي‌كنند. پوشش اسلامي را رعايت مي‌كنند و اتفاقاٌ برخلاف جامعة ما كه اين روند رو به كاهش است، آنجا روبه رشد است. چون خانواده‌ها خودشان درك مي‌كنند که اين شيوه براي كيان خانواده به مراتب قابل دفاع‌تر از آن شيوة بی حجابی است. مي‌بينيم لباس‌ها متنوع‌ترند، زيباترند و با ضوابط پوشش اسلامي هم‌خواني دارند. در مالزي، اندونزي، و اكثر كشورهاي اسلامي اين مشاهده مي‌شود. اگر پذیرش این قانون عرفی دشوار است، می توان بتدریج به این سمت پیش رفت و هر ده سال، هر پنج سال قانونی متناسب با واقعیتهای جامعه تدوین کرد، یا حداقل متناسب با واقعیتهای جامعه عمل کرد.

حجاب اجباری فقط در ادارات دولتی(الگوی فرانسه و ترکیه)

نهايتش اگر حكومتي كه به نام دين و فقه سر كار آمده، بخواهد حد شرعي حجاب را به هر قیمتی الزامی كند و قانون بگذارد، حداکثر اين الزام را مي‌تواند درمورد كارمندانش و در محيط های دولتی اجرا كند، بگويد بسيار خوب، شما اعتقاد نداريد، نداشته باشيد، كارمند هستيد، بايد با اونيفورم سر كار بياييد. در ادارات شايد بتواند اجرا كند، اما درخيابان نمي‌تواند اجرا كند. نهایتاًَ مثل تركيه و فرانسه، لائیکها مي‌گويند در ادارات دولتی ما هيچ‌كس حق ندارد با حجاب باشد، حکام ما هم می گویند هيچ كس حق ندارد بي‌حجاب بيايد. هردو لنگة هم هستند. من هيچ كدام‌شان را قابل دفاع نمي‌دانم. اما اگر خواستيد مثل فرانسه وتركيه راه حل بگذاريد، شما در ادارات دولتي برعكس عمل كنيد. يعني کارمندان رسمي دولت در محیط کارشان بايد محجّبه باشند و بقية جامعه هم در چارچوب قانون پوششان آزاد باشد.

اگر بگويد نه من زورم مي‌رسد، پياده كنم، پاسخ مي‌دهیم که بفرما پياده كرديد و حاصلش همين است. حاصلش اين مي‌شود كه نه روسري رارعايت مي‌كنند، نه آن حد شرعی لباس را. از هر طرفي دارند پيش‌روي مي‌كنند و مثل شوروي سابق شده كه فساد اخلاقي در آن تبديل به يک نوع مبارزة سياسي شده است. بدا به حال جامعه‌اي كه در آن فساد سياسي، اقتصادي و اخلاقي، عنوان اپوزيسيون سياسي به خود بگيرد. طرف دارد عياشي مي‌كند، مي‌گويد به اين شكل دارم مخالفت مي‌كنم، يك توجيه دارد. امروز مي‌گويد: چرا خودت را اين شكلي كردي؟ مي‌گويد: دارم مبارزة سياسي مي‌كنم! يعني مفهوم عوض شده است. مبارزه كه با رنج همراه بوده در جامعه‌ي ما با لذت همراه شده است! بدا به حال حكومتي که سوء تدبیر سیاسیش، لذت‌هاي جنسي را هم تبديل به مبارزة سياسي كند.

ما حوزة دين ورزی را براي دين‌داران امن كنيم، تبديل به ارزش كنيم و بدانيم پوشش شرعی و امور ديني با اختيار است كه ارزش دارد. و به محض اين که الزامي شوند، ارزش خود را از دست مي‌دهند.

حجابِ اختیاریِ یک اقلیّتِ آگاه، برتر از حجابِ نیم بندِ اجباریِ همگانی

مهم‌تر اين‌كه ما نبايد معصيت ديني را با مجازات دنيوي همراه كنيم. نبايد امور ديني و ثواب اخروي که با اختيار ارزش دارد با الزام حقوقی همراه كنيم. با كتك و زنجير، نمي‌شود کسي را به بهشت فرستاد. هرزماني که از ايران خارج مي‌شوم، استانبول را كه بغل گوش‌مان است مي‌بينم و آن را با شيراز يا تهران مقايسه مي‌كنم، مي‌بينيم در تركيه پوشش اسلامي رشد كرده و در ايران كاهش پيدا كرده است، برگرديم به عواملش هم نگاه كنيم؛ يك ده آباد بهتر از صد شهر خراب است. اگر ما فرض كنيم شصت هفتاد درصد جامعه را داشته باشيم كه با اختيار پوشش اسلامي را انتخاب كنند. سی چهل درصد هم انتخاب نكنند. بهتر از اين است كه صد در صد را مجبور كنيم كه از اين تعداد هفتاد درصدش نيم بند باشد كه الان چنين است. حالا خودشان بسنجند. من معتقدم پوشش اسلامي قابل دفاع است اما براي مؤمنان وتوأم با اختيار.

اوايل انقلاب هم مرحوم آیت الله طالقاني تأکید می کرد حجاب اجباري نيست، ولي گوش نكردند. پس از بیست و هشت سال به کجا رسیده ایم؟ وضعيت مطلوبي نيست. شما به جاي اين كه تعميم حجاب دهيد، تعميم بد‌حجابي داده‌ايد. این سوء تدبیر است نه چیز دیگر. شما حتی در اقامه ظواهر دینی هم موفق نبوده اید، چه برسد به ارتقای ایمان دینی و فرهنگ و سیاست و اقتصاد. اخلاق و دین توأم با اختيار است، به محض اين که پاي اجبار وسط بيايد، و تبديل به قانون شود، ريا و دوروئی را به همراه می آورد.

اگر ما بياييم اين تفاوت حد قانوني و حد شرعي را لحاظ كنيم، حداقل قانوني براي پوشش متناسب با شرايط زيست بومي خودمان، زیست جهان خودمان، يعني اين جامعه، با اين فرهنگ، نصب کنيم، قطعاٌ حداقلِ جامعة من با حداقلِ اروپا يكسان نيست، با حداقلِ آمريكا يكسان نيست. اينجا حداقل بالاتر است، اما اين حداقل، آن حداكثر ديني هم نيست. در کنار حداكثر حكم ديني، يك حداقل قانوني بگذاريم كه كمتر از آن حكم ديني باشد. جامعه شناس‌ها، روان‌شناس‌ها، علماي دين بنشينند يك شورايي تشكيل دهند. هر چند سال یک بار مي‌توان در مفاد قانون تجدید نظر كرد. اگر نتایج عملی قوانین را کارشناسانه ارزیابی کنیم درمی یابیم راهی که در پیش گرفته شده ما را به کعبه نمی رساند. والسلام.

مذهبی | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
بدون شرح های جدید!
طنز | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386
حاشیه ای بر (حکیمی در میان فقیهان) نوشته فرید مدرسی
نوشته جدید نسیم:

حاشیه ای بر (حکیمی در میان فقیهان) نوشته فرید مدرسی

حکیم، زاهد، دگر اندیش!

متفرقه ... | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
قابل توجه دانشجویان مهندسی کامپیوتر!!!
به واژه دکتر بهروز بینایی با چشمان باز بیشتر توجه کنید!!!!!!!!!

امكان دانلود فونت نستعليق از وب سايت شوراي عالي اطلاع رساني فراهم شد

دبيرخانه شوراي عالي اطلاع رساني با عرضه آزاد فونت نستعليق(دانلود فونت)، گام نخست را در عرضه فونت نستعليق يونيكد بر داشته است.

 

به گزارش واحد ارتباطات شوراي عالي اطلاع رساني، دكتر بهروز مينايي- معاون فني شوراي عالي اطلاع رساني، با بيان مطلب ذكر شده اظهار داشت: با هدف تقويت حضور خط فارسي در عرصه هاي بين المللي و نگارش رايانه اي، دبيرخانه شورا به پاسداشت فرهنگ غني ايران اسلامي در خط تحريري و نوشتار نستعليق، طرح توليد قلم نستعليق رايانه اي را در قالب طرح تسما(توليد و ساماندهي محتواي الكترونيكي ايران)به شركت هاي رايانه اي پيشنهاد داد و شركت داده ورزان هامون مجري پياده سازي و توليد فونت نستعليق در محيط هاي عمومي توليد متن شد.

 

وي افزود: خط نستعليق با توجه به تنوع ارتفاع قرارگيري حروف از خط مبنا يا خط كرسي نوشتاري، براي پياده سازي در محيطهاي توليد متن مشكلات بسياري در بر دارد و تركيب هاي ممكن، تنوع را بي شمار مي كند.

 

وي با اشاره به بكارگيري ابزار مناسب براي ساخت فونت و بهره گيري از مشاوره اساتيد مجرب و تكنيك هاي ابداعي در اين پروژه گفت: كارهاي زيادي براي افزايش زيبايي نمايش خط نستعليق روي صفحه نمايش انجام شده است. در اين راه رايانه به عنوان يك ابزار، بخشي از بار توليد را بر دوش داشته است و بخش اعظم كار ساخت تركيبات هنري خط نستعليق را كارشناسان خط نستعليق به عهده داشته اند.

 

دكتر مينايي تاكيد كرد: دبيرخانه با عرضه آزاد، گام نخست را در عرضه فونت نستعليق يونيكد بر داشته است، اميد است ارائه نظرها و جمع آوري انتقاد و پيشنهادها و اعمال ديدگاه ها مراتب ارتقاء و پيشرفت و فراگير شدن عرضه خط فارسي به زبان نستعليق ميان دوستداران ترويج خط و زبان فارسي در محيط رايانه فراهم شود.

 

 

 

فرهنگی/هنری/ادبي | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و ششم آبان 1386
دو سوتی در مدار صفر درجه!
- من بالاخره متوجه نشدم که علت علاقه مفرط فیلمسازان ایرانی به صحنه های بیمارستان و ICU و CCU چیست؟! آن هم در شرایطی که استعداد شگرفی برای مرتکب شدن سوتی‌های پنهان و نهان دارند!

به آخرین مورد این سوتی‌ها توجه کنید. در آخرین قسمتی از سریال مدار صفر درجه که پخش شد، صحنه‌ای را می‌بنیم که مادر «سارا آستوروک» -راشل- ، بیمار شده و در بیمارستانی در شیراز بستری است و پزشک به همراه پرستاران مشغول ویزیت وی هستند.

به این صفحه بروید و گوش کنید!

این قسمت از مدار صفر درجه، قطعا زمانی قبل از حمله نهایی متفقین را به سواحل نورماندی -D Day- را روایت می‌کند، یعنی زمانی قبل از 6 ژوئن سال 1944 میلادی.

 6EB_1.jpg

حالا بیایید ببنیم که اُردر آقای دکتر، چه اشکالاتی داشته است:


وراپامیل Verapamil: وراپامیل یک داروی بلوک‌کننده کانال‌های کلسیمی است، سازمان غذا و داروی آمریکا FDA، این دارو را در سال 1981 تأیید کرده است. این دارو چگونه بیش از 63 سال پیش در ایران وجود داشته و اُردر می‌شده است!

کسی می‌داند EKG‌ از چه زمانی در ایران معمول شده؟ ما در اینترنت می‌توانیم با کمی جستجو تاریخچه همه چیز را پیدا کنیم به جز تاریخ خودمان را!

AKG : منظور EKG یا نوار قلب بوده.

هپارین: نخستین بار در ماه می سال 1935، هپارین روی انسان آزمایش شد. بنابراین باز هم بسیار بعید به نظر می‌رسد که در عرض تنها چند سال این داروی آزمایشی وارد سیستم پزشکی ایران شده باشد!

البته ایرادهای ریزتری هم از این سکانس 30 ثانیه‌ای می‌شود گرفت، ولی از آنجا که هر کدام را می‌شود طوری توجیه کرد، از نوشتن آنها خودداری می‌کنم.

2- اما سوتی دوم را بی‌بی‌سی فارسی چند روز قبل مرتکب شده. من این سوتی را به بالاترین ارسال کردم ولی گویا امتیاز لازم را نیاورد و داغ نشد.

به این صفحه بروید و گوش کنید!

لینک ثابت

فرهنگی/هنری/ادبي | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و ششم آبان 1386
رکورد محاسبات ذهنی شکست!
خبر را شنیده‌اید؟ یک جوان ۲۷ ساله که محقق هوش مصنوعی است رکورد محاسبات ذهنی را شکست. الکسی لومیر توانست در ۷۲ ثانیه ریشه‌ی سیزده‌ام یک عدد ۲۰۰ رقمی را به‌طور ذهنی محاسبه کند. این زمان ۵ ثانیه به‌تر از رکورد قبلی است. البته رکورد قبلی هم مال خود این آقا بوده است.

عدد اصلی این بود:

8633234880035284361012699002231346851047
7370930755992152681390347795323097511687
1700576364808072714138332471217057631111
0855841562345802001852561285289722619610
5357173387251523920946707380414694987101

و ریشه‌ی سیزده‌ام آن هم 2397207667966701 است.

علمی | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و ششم آبان 1386
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن گردشـــی در کوچــه باغ راز کن.

 

هر که عشقش در تماشا نقش بست     عینک بد بینی خود را شکسـت.

 

علـت عـاشــــق زعـلتــها جــداســـت  عشق اسطرلاب اسرار خداست

 

من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام   درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام

 

دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها   می تپــد دل در شمیــــم یاسها

 

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست   زندگی باغ تماشـــای خداســت

 

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود می تواند زشــت هم زیبا شــود

 

حال من ,در شهر احسـاسم گم است   حال من ,عشق تمام مردم است

 

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا   صبـــح هـا , لبـخند هـا , آوازهـــا

 

ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من   ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

 

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود   مثنوی هایـم همــه نو می شـود.

 

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد   واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد.

 

  مولانا
متفرقه ... | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و ششم آبان 1386
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بار دیگر درگیری لفظی با مجاهدین انقلاب را آعاز کرد!

از سوي مديريت سياسي جامعه مدرسين منتشر شد:

مباني نظري صدور حكم عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب

خبرگزاري فارس: واحد مديريت سياسي جامعه مدرسين حوزه علميه قم در آخرين شماره خبرنامه خود اقدام به درج گزارشي درباره مباني نظري صدور حكم عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس ، متن اين گزارش به نقل از خبرنامه جامعه مدرسين حوزه علميه قم به شرح ذيل است:
براي بحث و بررسي پيرامون حكمي تاريخي و متقن، بررسي عقبه‌هاي شكل‌گيري آن، از جمله ملزومات اصلي بشمار آمده و در اين راه بايستي تأملاتي را مطرح كرد: نظام اسلامي ايران از آغاز شكل‌گيري و پويايي خود بر محورهاي آزادي و استقلال تكيه داشته و به واقع به آنان پاي‌بند بوده است. نظامي كه مردم زير چكمه‌هاي استبداد و استكبار هويت بخشيد، به ايشان اعتبار و ارزش انساني خويش را عطا نمود و آزاديهاي مشروع آنان كه ساليان سال بود از ابتدايي‌ترين شأن نيز محروم بودند به رسميت شناخت و بر حفظ و تعالي آنان تأكيد مي‌نمود. اين از جمله مسلّمات مورد توافق همگان است كه با اندك مراجعه‌اي به تاريخ و اخذ سوابق صحت آن نيز ادراك مي‌گردد. اما همانگونه كه ضرورت عقلي‌ بر اين مبنا تأكيد دارد، ضرورت نقلي هم آن را مي‌پذيرد كه اين آزادي كه موهبتي الهي و فراگير است از حيطه عقل و نقل خارج نشده و بر پايه حفظ حدود و اصالت‌ها استوار است. چه اگر اين آزادي در محدوده‌اي خارج از هنجارهاي جوامع رشد كند، به موجودي نامتجانس و ناموزون تبديل شده كه لا محاله، ضربه‌اي به پيكره جامعه وارد خواهد آورد. اين البته ضرورتي گسترده و كلي دارد كه از سوي همگان با هر نژاد و مسلك و قوم و آئين و در هر سرزمين زماني و مكاني پذيرفته شده است. بگونه‌اي كه منكران آن، منكران عقل بشري تفسير شده و به راحتي از جامعه طرد مي‌گردند.
مع‌الاسف برخي به مدد روح بزرگواري و متانت و صبوري ذاتي انقلاب اسلامي از يكسو و تسامح، غفلت، وادادگي برخي دولتمردان طي ساليان گذشته توانستند از فضاي آزاد موجود سوء استفاده كرده و آزادي بيان را محملي براي هتك و هجمه به مقدسات و عقايد پذيرفته شده علمي و عملي جامعه نمايند.
نمونه‌هاي آن در برخي مطبوعات و جرايد منتشره و سخنراني‌هاي رسمي و غير رسمي فراوان ديده شد كه برخي مسؤولين وقت نيز از كنار آن به سادگي گذشتند. اين اما منجر نمي‌شد كه وظايف عموم مردم، جامعه متدين و انقلابي كشور و در صف اول آنان علما و انديشمندان و متفكرين در قبال هتاكي‌ها به فراموشي سپرده شده و موانع رسمي و غير رسمي آنان، منتقل نگردد.
يكي از زشت‌ترين و سخيف‌ترين هتاكي‌ها به نهاد مقدس دين، ائمه معصومين(ع) و روحانيت اصيل، اظهارات هتاكانه و موهن يكي از اعضاء سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب در سال 1381 در شهر همدان بود كه واكنش‌هاي گسترده و غيرتمندانه‌ متدينين را برانگيخت. هاشم آغاجري قبل از آن نيز بارها به مدد ابزارهاي رسانه‌اي توانسته بود ساحت دين را مخدوش، خرافي و تحريف شده و ... بداند و دايره باصطلاح روشنفكري‌هاي خود را به روي خط قرمز شريعت بكشاند.
وي در يادداشتي در هفته‌نامه عصر ما ـ ارگان مطبوعاتي سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب ـ در تاريخ 10 آذر 1380 نوشته بود: "آنچه كه امروز ما در جامعه خود مي‌بينيم محصول ناب و خالص فقه سنتي نيست، بلكه بار توليد فقه سنتي در چارچوب نوعي بنيادگرايي اسلامي است كه از سويي از بنيادگرايي كشورهاي عربي بويژه اخوان المسلمين تأثير گرفته كه براي پيشبرد مقاصدشان متوسل به اسلحه مي‌شوند (!!؟)... . هم او در جاي ديگري مدعي مي‌شود كه اشرار نيز مي‌توانند ولي باشند در صورتي كه مردم بخواهند و در اين صورت ولايت آنها نيز مشروع خواهد بود چون مبناي مشروعيت مردم هستند؛ "ولايت به خودي خود هيچ ارزش معنايي ندارد... بطور صريح علي(ع) مي‌گويد من بعنوان يك شهروند در هر آنكه مردم او را ولايت بدهند و تبعيت مي‌كنم... روشن مي‌شود كه ولايت، ولايت سياسي است، ربطي به مريد و مريدبازي ندارد!". وي در پنجاه و نهمين سالگرد تأسيس انجمن اسلامي نيز گفته بود: "تاريخ ايران نشان مي‌دهد كه حاكميت دوگانه مبتني بر نهادهاي انتصابي و انتخابي بر مبناي دو نوع مشروعيت آسماني و زميني يا مردي يا فوق مردي، امكان همزيستي ندارد". عضو مركزيت سازمان نامشروع مجاهدين با تشبيه ولايت فقيه به سلطنت گفته بود: "در يك قرائت از ولايت فقيه در جامعه ما، رابطه ولايت فقيه با مردم يك رابطه يك سويه از بالا به پايين است... نظريه حقوق الهي سلطنت دقيقا مبتني بود بر همين زير ساخت نظري".
دامنه نظريه‌پراكني عليه مقدسات توسط وي بدين جا نيز خلاصه نمي‌شد بلكه وي در جاي ديگري به ساحت ائمه اطهار(ع) نيز جسارت كرده و بيان داشته بود: "اگر حسين(ع) هم در رأس باشد ولي رضايت مردم در آن نباشد نامشروع است… سياوش در تاريخ ملي ما ايرانيان مظهر مظلوميت و پاكي است و بعد از آمدن اسلام، حسين جاي سياوش مي‌نشيند!".
وي در سال 79 نيز طي سخنان جنجال‌برانگيز و هتاكانه‌اي عليه دين مبين اسلام پاي خويش را از گفته ماركس فراتر نهاده و مدعي مي‌شود: "اينكه ماركس مي‌گويد دين افيون توده‌هاست، تنها بخشي از حقيقت است. من مي‌گويم در حكومتهاي ديني نه تنها دين افيون توده‌هاست كه افيون حكومت‌ها هم هست".
وي با طرح مسأله اومانيسم و قائل بودن به اصالت آن در برابر خدامحوري گفته است: "در اكثر دوره‌هاي تاريخ بشر آنگاه كه خدا اثبات مي‌شده است، انسان نفي مي‌گرديده است... ارزش هر انساني نه به تقليد، نه به طاعت و نه به تن دادن به يك آمريت فكري و ديني محض است بلكه بطور اساسي و ريشه‌اي ارزش هر انساني به تفكر ذاتي و مستقل است...".
مسأله مهدويت كه اصل و اساس پايه فكري تشيع و مورد اتفاق تمامي آزاديخواهان و مسلمانان است در گفتار آغاجري به پائين‌ترين سطح تنزل يافته و نفي شده بود آنجا كه در سرمقاله‌اي در "عصر ما" ارگان سازمان نامشروع مجاهدين با برشماري نوع فلسفه تاريخ، ديدگاه تشيع را در مورد پايان تاريخ و مهدويت منطبق با الگوي فلسفه تاريخ خطي ـ مسيحي دانسته كه معتقد به مسير تنزلي تاريخ از نقطه اوج عصر زرين تا نقطه تنزل انحطاط شد مي‌باشد كه در پايان تاريخ منجي به صورت معجزه‌آسا ظاهر شده و به فرياد بشر مي‌رسد. وي در جاي ديگري پيرامون فلسفه مهدويت و انتظار را بيهوده دانسته و مي‌گويد: "مهدوي‌گرايي و انتظار فرج متعلق است به آخرالزمان و مشكلات ما با اين انتظارات حل نمي‌شود. راه نجات، يگانه راه، جمهوريت است كه احتياج به اسلام نوگرا نيز مي‌باشد اسلامي در مملكت ما بايد حاكم باشد كه جمهور مردم بخواهند".
اما سخنان جسارت‌آميز هاشم آغاجري نسبت به نهاد مقدس دين، ائمه اطهار و روحانيت تشيع و تاريخ فعاليت و مجاهدات علما در همدان مايه تأسف و تأثر همگان گرديد گرچه وي در دانشكده علوم پزشكي اهواز در 1/3/80 نيز گوشه‌هايي از اين اظهارات را بيان كرده بود. اما سخنراني همدان بصورت عيان با تمسخر و هجو نهاد دين را به چالش مي‌كشيد.
در بخش‌هايي از اين سخنراني كه با برنامه‌ريزي دقيق در خانه معلم همدان ترتيب داده شده بود آمده بود: "آثار علامه مجلسي را ببينيد، آثار علامه مجلسي، حليه‌المتقين مجلسي، بدرد مسلمان سيصد چهارصد سال قبل مي‌خورد، آقا شما حالا امروز تصور بفرماييد يك مسلماني توي جامعه ما بخواهد خودش را به آن شكل و صورت در بياورد چه حالتي مي‌شد. اينها سنت‌ها است كه ربطي به اسلام ندارد فهم‌ها و درك‌ها و استنباطهاي علماي دوره‌هاي گذشته كه ربطي به اسلام ندارد، اينها فهم آنها بوده است. از اسلام همان طوري كه آنها حق داشتند قرآن را بخوانند و بفهمند، ما هم حق داريم به سهم خودمان كه قرآن را بخوانيم و بفهميم. فهم آنها براي ما جهت نيست، تفكيك اسلام ذاتي از اسلام تاريخي، برويد و برگرديد به متون اصلي و بعد آن متون اصلي را با متد امروز تحليل كنيد. مسلما انساني كه در قرن بيست و بيست و يكم مي‌خواهد مسلمان باشد متفاوت با اسلام، مكه و مدينه هزار و چهار صد سال پيش كه به اندازه كوچكترين روستاهاي امروز ايران بوده و عقب‌مانده‌ترين روستاهاي امروز ايران بوده و جمعيت داشته است.
نسل نو اصلا اجازه تدبر و تعقل در قرآن به او داده نمي‌شد، مي‌گفتند چه رسد به اين كه بخواهي قرآن را بفهمي. قرآن مبين يك علم و تخصص دارد براي فهميدنش، كه ما هيچكدام از آنها را نداريم كه آنچنان فهم و درك و انديشه درباره قرآن بكنيم. آن قدر بزرگ و (صوت حاضرين) اينطور كه نمي‌شود، اگر مردم قرار باشد كه بروند قرآن را بخوانند و بفهمند، خودشان وقتي مي‌خواهند ازدواج كنند اينقدر مشكل نباشد ازدواج و اين حرفها كه آقا حتما بايد يك خطبه طولاني آن هم با آن جملات عربي با مخارج خيلي صحيح كه ه، ح، خ مخرج نافي و مقعدي و دهاني كاملا رعايت بشود. حتما احتياج به يك طبقه دارد كه اين كار را بكند، نه آقا اينجوري نبود، در صدر اسلام. آقا ما امام جماعت حرفه‌اي نداشتيم، هر گروه مسلماني بوده ده بيست نفر بودند. يك نفر جلو مي‌ايستادند و بقيه هم اقتدا مي‌كردند. چه كسي گفته كه حتما يك آخوند بايد امام جماعت بايستد (سوت و كف حاضرين) اين واسطه‌ها را بر مي‌داشت. ما در اسلام طبقه روحاني نداشتيم طبقه روحاني يك پديده جديدي است در تاريخ ما، بسياري از اين عناوين آنچنان تازه است كه گاه عمرش از پنجاه، شصت سال گذشته هم فراتر نمي‌رود. طبقه‌اي با يك نظم سلسله مراتبي و هيدارشيك كه در راسش يك نفر آيت‌الله العظمي في العالمين و السموات و الارضين و و و... (خنده حاضرين در جلسه) الي آخر. اين در رأس و بقيه همين طور مي‌آيد به پائين، سلطه مراتب آيت‌الله، حجت‌الاسلام ثقه‌الاسلام چي‌چي‌الاسلام، چي‌چي‌الاسلام (خنده حاضرين در جلسه) كساني امروز در جامعه ما مي‌خواهند همه مراجع تقليد‌ها و آيت‌الله‌العظمي‌ها و اين تشكيلات موازي ديني را در هم ادغام كنند. بعد حق و حكم يك بروكراسي واقعي را در بياورند.
اما اصلا تقسيم‌بندي در اسلام نداريم يك عده روحاني يك عده جسماني، يك عده آسماني، يك عده زميني، يك عده قدسي، يك عده عرفي، اصلا چنين چيزي نيست. همين تقسيم‌بندي روحاني و جسماني، قدسي و عرفي است كه وقتي بخواهيم نماز جماعت بخوانيم، آقا كه بايستد جلو معلوم است ديگر، آن كسي كه آسماني و روحاني و قدسي است ماها كه حق نداريم جلو بايستيم. هنجارشكني همان قدر دشوار است كه بت‌شكني... اما متأسفانه روحانيت سنتي عوام‌زده بود.
رابطه دين‌شناسان با مردم رابطه معلم و متعلم است نه رابطه مراد و مريد نه رابطه مقلد و مقلد كه مردم از او تقليد بكنند. مگر مردم ميمون هستند كار از او تقليد كنند.
اين طبقه ابتدا امامان معصوم را لاهوتي مي‌كرد تا بعد خودش بتواند به عنوان نايبان آن امام معصوم لاهوتي بشود.
وقتي متولد شده از شكم مادر بيرون مي‌آيند دستهايشان روي زمين و پاهايشان در آسمان است و در همان حال اذان مي‌گويند. وقتي كه راه مي‌روند مثلا سايه ندارند بر خلاف آدمهاي ديگر كه سايه دارند، دو چشم روبرويشان و دو چشم پشت سرشان دارند و چهار چشمي هستند، امام را مي‌كردند يك موجود دست نيافتني و لاهوتي.
اسلامي كه امروز با آن روبرو هستيم اسلام بنيادگراست نه سنت‌گرا.
اما امروز اسلام در قدرت است روحانيت در دولت است و احكام اين دين بنيادگرا معطوف است به قدرت، روحانيت عوام‌زده زمان شريعتي يك چيز است روحانيت قدرت‌زده زمان ما چيز ديگري است و اينجاست كه به نظر من پروتستالتيسم اسلامي خيلي جدي‌تر مي‌شود امروز ما نيازمند ديني هستيم كه براي انسان احترام قائل باشد، ارزش قائل باشد، اسلام بنيادگرا خيلي شديدتر از اسلام سنت‌گرا ارزشهاي انسان را لگدمال مي‌كند. ما امروز هم به يك اومانيسم اسلامي احتياج داريم هم در صحنه مذهبي و هم در صحنه عمومي‌مان..."
همانگونه كه مشاهده شد ـ گر چه در اينجا بخاطر ضيق مقام اندكي از آن منعكس گرديد اما سوء استفاده از آزادي بيان توسط فرد ياد شده منجر به آن شده كه بديهي‌ترين و مسلم‌ترين و علمي‌ترين يقينيات جامعه اسلامي را مورد هجمه، تمسخر و تحقير قرار گرفته و مخدوش جلوه داده شد.
اين سخنان وي بهمراه سابقه ذهني كه جامعه از ساير سخنان و اظهارنظرات وي و همفكرانش ـ نظير محسن آرمين، بهزاد نبوي، سعيد حجاريان،‌ تاج‌زاده و ... ـ در سازمان مذكور در خاطر داشت موجب گشت كه موج محكم و استواري از غيرت اسلامي در جامعه ايران اسلامي بر پا گردد. در اين ميان روحانيت اصيل، علما و متدينين از هتاكي به ساحت دين اين لواي سياست و باصطلاح روشنفكري غضبناك گشته و از هر سو خواستار برخورد جدي با هتاكان شدند. شايد از اولين موضع‌گيريها بتوان به مواضع اصولي رياست وقت مجلس شوراي اسلامي جناب حجت‌الاسلام كروبي سخن گفت. وي در بيانيه‌اي گلايه‌آميز گفت: متأسفانه برخي حرفها و كارها در كشور به سامان و روي حساب نيست. براي ما يك عنوان حجت‌الاسلامي باقي مانده بود كه يك آقاي دانشگاهي آمده و مي‌خواهد آن را از ما بگيرد و مي‌گويند اين عناوين از كليسا آمده است. ايشان در مجلس شوراي اسلامي هم خطاب به يكي از اعضاي سازمان نامشروع مجاهدين گفته بود: "من براي اينكه مطمئن شوم همه خبر خبرگزاري‌ را خواندم اما دلم راحت نشد لذا شب گذشته نوار ويدئويي را نگاه كردم و ديدم اين حرفهايي كه نقل مي‌شود درست است ... اين چه نحوه حرف زدن است چيزهايي مي‌گويند كه نگران كننده و خطرناك است."
كروبي در بخشي از سخنانش با اشاره به سوابق مبارزاتي روحانيت در طول تاريخ گفت:‌در دوران پس از غيبت اين علما و روحانيون بوده‌اند كه همواره حافظ منافع مردم و كشور بوده‌اند. تاريخ، گوياي مبارزات مستمر علما با استعمار، استبداد و سلطه بيگانه است. و مگر اين انقلاب با اين عظمت را امام به وجود نياورد؟
كروبي افزود: ما با هيچ كس رودربايستي نداريم و وامدار هيچ كس هم نيستيم جز خدا، امام خميني و مردم.
شما اگر سخنان مرحوم شريعتي را ببينيد مي‌بينيد او تأييد مي‌كند. از متخصص و وعظ ستايش هم مي‌كند و از حوزه‌ها با بهترين مبارزات تجليل مي‌كند شما آبروي او را هم مي‌بريد.
در اين ميان اظهار محكوميت سخنان موهن آغاجري از هر سو شكل مي‌گرفت چنانچه حجت‌الاسلام ذاكري نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي نيز مسائل مطرح شده از سوي وي را قابل دفاع ندانسته و گفته بود كه هيچ گروهي نمي‌تواند از اظهارات وي دفاع نمايد.
اما بواقع سخن اصلي و هدايت‌گر اصلي مخالفت‌ها عليه هتاكي به دين از سوي مراجع عظام تقليد و علماي رباني صورت گرفت. چنانچه مراجع معظم، ائمه جمعه و علماي بلاد به صحنه آمده و خواستار جلوگيري از هتاكي به دين و شرع و اهلبيت(ع) شدند.
چنانچه آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي در سخناني فرمودند: "ما منتظر نتيجه عمل مسؤولين ذيربط بويژه دستگاه قضايي هستيم كه ببينيم در برابر جرم و جنايت صورت گرفته چه مي‌كنند... ما راضي نمي‌شويم قلم‌ها و زبان‌هايي آزاد باشد و مقدسات مردم را زير سؤال ببرد و ايجاد تنش و ناآرامي در جامعه بكند."
آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي تأكيد كرد: بنابراين در شرايط فعلي كار كساني كه با قلم و زبانشان باعث بروز تنش در جامعه مي‌شوند جرم و جنايت محسوب مي‌شود و مورد اخير نيز در همين راستا مي‌گنجد و نبايد به آن به شكل يك تصادف نگاه كرد. چرا كه در فرهنگ سياست اين گونه حركت‌ها تصادفي نيست بلكه حساب شده است.
آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني نيز در ديدار با گروه ياد شده گفت: آنچه كه پيش آمده و مي‌آيد نتيجه قصورهاي گذشته است، اين طور نيست كه يك دفعه و يك شبه چنين بي‌مهابا به همه چيز حمله كنند. بلكه وقتي به وظيفه خود عمل نكرده و نمي‌كنيم خوب طبيعي است كه چنين وضعي پيش مي‌آيد.
وي با بيان اينكه احكام اسلام بايد حفظ و در كشور جاري گردد، گفت همه بايد در مقام دفاع از اين دين و اسلام باشند كه اگر چنين شد ديگر كسي اين جرأت را در خود نمي‌بيند كه بيايد اين حرف‌ها را بزند.
وي با تصريح اينكه كار روحانيت و فقيهان جز بيان احكام اسلام و دين خدا و پاسداري از مباني اصيل اسلامي و ارزش‌هاي ديني مذهبي مردم چيز ديگري نيست خاطر نشان ساخت: بنابراين آنها كه با روحانيت مشكل دارند با اسلام و احكام اسلامي مشكل دارند.
مرحوم آيت‌الله العظمي فاضل لنكراني اظهار داشت: ما متن كامل صحبت‌هاي انجام شده در خانه معلم همدان را مشاهده و مطالعه نموده‌ايم و نظر و اخطار خود را به مقامات مسؤول از جمله رئيس مجلس و رئيس‌جمهوري داده‌ايم.
مرحوم آيت‌الله مشكيني در خطبه‌هاي نماز جمعه قم با اشاره به سخنان اخير هاشم آغاجري افزود: مردم و عالم روحانيت از كفريات اين انسان نالايق شكايت رسمي دارد و قوه قضاييه بايد اين فرد را محاكمه و حكم را بدون دغدغه و فشار به اجرا بگذارد.
وي اضافه كرد: مگر نبود اين كه امنيت كشور را محترم و به قانون اساسي اعتقاد داريم و رهبر معظم انقلاب فرمان به متانت دستور فرموده‌اند، به خدا سوگند ما در برابر اين انسان منحوس سخن ديگر و جواب ديگري مي‌داديم.
وي همچنين از سخنان رئيس مجلس در محكوميت سخنان آغاجري تشكر كرد و گفت: سخنان آقاي كروبي درباره كفريات اين آدم جاي قدرداني دارد.
خطيب نماز جمعه قم در بخش ديگري از سخنان خود گفت:‌اخيرا در كشور حركت ضد ديني و ضد اسلامي شروع شده كه قصد براندازي اسلام، دين و قرآن را دارد.
ساير علما و ائمه جمعه سراسر كشور هم خواستار برچيدن بساط دين‌ستيزي در جامعه شدند.
ـ آيت‌الله جنتي: از كسي كه دين را افيون توده‌ها مي‌داند نمي‌توان غير از اين انتظار باشد.
ـ آيت‌الله مجتهد شبستري: به شكل زننده‌اي تقليد را به سخره مي‌گيرند.
ـ آيت‌الله گرگاني: سخنان آغاجري همان خط آمريكا، كسروي و ميزا ملكم‌خان است.
ـ مرحوم آيت‌الله يثربي: اظهارات آغاجري نشان دهنده اوج انحطاط است.
ـ حجت‌الاسلام زرندي: كساني كه اسلام را نمي‌شناسند حق اظهار نظر ندارند.
ـ حجت‌الاسلام دعاگو: تشكل‌هاي مدعي اصلاحات از سخنان آغاجري تبري جويند.
ـ حجت‌الاسلام شاهچراغي: امروز حرف‌هاي 100 سال پيش كسروي‌ها را مي‌زنند.
ـ حجت‌الاسلام رهبر: وزير علوم مسؤوليت دارد، بايد اين فرد را از دانشگاه بيرون كند.
در جاي ديگري نيز آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي از مراجع تقليد در ديدار دبير كل و اعضاي شوراي مركزي حزب همبستگي تأكيد كرد: شما بايد مواضع خود را شفاف كنيد! ما بدانيم در حوزه شما چه بايد بگوييم، مثلا درباره مواضع آغاجري نظر خود را بگوييد تا تكليف ما و شما روشن شود.
ايشان همچنين در پايان درس نهج‌البلاغه خود از عدم برخورد دانشگاه قضايي در برابر اهانت به روحانيت گلايه كرده و فرمودند چرا دستگاه قضايي در برابر اين همه اهانت به دين، روحانيت و مردم سكوت اختيار كرده است؟ ايشان خاطر نشان كردند: نمي‌دانم چرا گروههاي سياسي اين افراد هتاك را از خود دور نمي‌كنند...روحانيت شيعه حوزه‌هاي علميه و دولتمرداني كه از حوزه‌ها برخواسته‌اند هميشه مانع مهمي بر سر راه جهانخواران بوده و هستند و تجربه تاريخ نشان داده به معادلات سياسي نمي‌توان آنها را فريب داد و وادار به تسليم كرد. هجوم بي‌منطق و وحشيانه همواره به ويژه در اين زمان بر ضد روحانيت و حوزه‌هاي علميه آغاز شده كه هماهنگي كامل با اخباري دارد كه از غرب مي‌رسد و هدف اصلي آن است كه با مغلطه و سفسطه روحانيت را از مردم جدا كنند تا به آساني به اهداف شوم خود برسند بر اين اساس بر كشور اسلامي مسلط شوند. علماي دين يعني روحانيون همچون طبيبان و مهندسان و ساير علماي علوم ديگر در طول تاريخ از جوامع بشري بوده و هستند و جز بي خبران آن را انكار نمي‌كنند.

نامه جامعه مدرسين


ادامه مطلب
مذهبی | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و پنجم آبان 1386
مدارس مذهبي دختران (جايي كه ورود آقايان اكيداً ممنوع است!!!!)

چلچراغ :يك اتاقك 3 در 4 و دو مرد كه با لباس‌هاي نگهباني داخل آن نشسته‌اند تنها بخش مردانه ساختمان را تشكيل مي‌دهند. براي ورود بايد ظاهرت توسط آقايان نگهبان كنترل شود. ورود آقايان به داخل ممنوع است و خانم‌ها حتماً بايد چادر به سر داشته باشند. بدون هماهنگي و اطلاع به دفتر هم هيچ كس حق ورود ندارد. اينجا يك مدرسه است. دبيرستاني دخترانه كه شايد شباهت چنداني به دبيرستان‌هاي ديگر نداشته باشد. سر درش نوشته شده «دبيرستان اسلامي {...}»

 

«هر كس كه همين طوري نمي‌تواند وارد مدرسه بشود. اينجا فقط بستگان درجه اول دانش‌آموزان را مي‌پذيرند.» اين را يكي از نگهبان‌ها مي‌گويد. من هم تصميم مي‌گيرم از ثبت‌نام خواهرم در اين مدرسه بگويم. از نگهباني، چند بار با دفتر معاونين تماس گرفته مي‌شود. آقاي نگهبان مي‌گويد: «خانم معاون گفتند: يك ماه از سال تحصيلي مي‌گذرد و ثبت‌نام‌ها تمام شده. اما مي‌توانيد تشريف ببريد داخل.» از قوانين مدرسه كم و بيش خبر دارم و چادرم را روي سر مرتب مي‌كنم. پشت اتاق نگهباني، يك در بزرگ طوسي رنگ قرار دارد كه در حياط مدرسه است. نگهبان مي‌گويد: «از در طوسي كه رد شدي. دست راستت يك ساختمان سه طبقه است. دفتر معاونين در طبقه دوم است. شما بايد با خانم «الف» صحبت كنيد.» به محض ورود داخل حياط مدرسه تابلوي بزرگي به چشمم مي‌خورد كه متعجبم مي‌كند. «لطفاً حجاب خود را برداريد.» روي در اولين اتاق طبقه دوم اسم خانم الف نوشته شده است. چند ضربه به در مي‌زنم و با صداي بفرماييد خانم «الف» در را باز مي‌كنم و بيشتر يكه مي‌خورم. خانم «الف» بدون حجاب با لبخند نگاهم مي‌كند. موهاي مش شده و سشوار كرده‌اش، مرتب روي شانه‌هايش ريخته شده است. يك مانتوي كرم كه با شلوار قهوه‌اي و كفش شكلاتي ست شده به تن دارد. از من دعوت مي‌كند كه بنشينم. پشت سرش يك كتابخانه چوبي قرار دارد كه كتاب‌هاي نفيسي در آن كنار هم چيده شده‌اند. تاريخ طبري، دهخدا، تاريخ ويل دورانت و چند جلد از تاريخ مسيحيت و اسلام و... بعداً متوجه مي‌شوم كه خانم «الف» تاريخ خوانده و غير از اين‌كه يكي از معاونين مدرسه است به‌عنوان معلم تاريخ هم سر كلاس مي‌رود. «فكر نمي‌كنيد براي ثبت‌نام دير شده؟» اين را خانم «الف» مي‌پرسد. انگار آن قدر حواسم به موهاي خانم «الف» و درو ديوار است كه او ترجيح داده خودش از من سؤال كند. بعد از چند لحظه مي‌گويم: «مي‌دانم دير است، اما وضع آموزشي مدرسه‌شان خوب نيست. مي‌خواهيم مدرسه‌اش را عوض كنيم.» خانم «الف» اسم مدرسه را مي‌پرسد و دستش را زير چانه مي‌زند و مي‌گويد: «ببينيد، ثبت‌نام در اين مدرسه شرايط خاص خودش را دارد. ما دو مرحله آزمون برگزار مي‌كنيم و با آن سطح آموزشي، علمي و هوشي بچه‌ها را مي‌سنجيم. در مرحله اول عده‌اي پذيرفته مي‌شوند و در مرحله دوم بين پذيرفته‌شدگان آزمون برگزار مي‌كنيم و از پذيرفته شدگان مصاحبه مي‌كنيم.» «مصاحبه؟» اين را با تعجب مي‌گويم. خانم «الف» نگاهم مي‌كند و مي‌گويد: «مصاحبه براي اين است كه بدانيم دانش‌آموزي كه براي ثبت‌نام آمده است از چه خانواده‌اي است. چقدر به اعتقادات مذهبي پايبند است. اصلاً از دين چه مي‌داند. چطور لباس مي‌پوشد. از كساني كه در اين مصاحبه قبول شوند ثبت‌نام مي‌شود. بچه‌ها همه بايد با چادر رفت و آمد كنند. رفت و آمدشان يا با پدر و مادر باشد و يا با سرويسي كه مورد تأييد مدرسه است باشد.»

-از كجا مي‌دانيد كه بچه‌ها بعد از خروج از مدرسه چادرهايشان را درنمي‌آورند؟

«ببينيد، ما در همان مصاحبه قبل از ثبت‌نام متوجه مي‌شويم كه با چه كسي طرف هستيم. بچه‌هايي را كه ثبت نام مي‌كنيم خيلي مقيد هستند. براي خود من پيش آمده كه در سرويس نشسته‌ام و بارها از بچه‌ها تذكر گرفته‌ام كه دست‌هايم بيرون است يا بي‌توجهي كرده‌ام و قسمتي از موهايم از زير چادر بيرون زده است.»

- ببخشيد چرا الان حجاب نداريد؟

مي‌خندد و مي‌گويد: «اينجا شهر زنان است. اين ساختمان به هيچ جا مشرف نيست و هيچ مردي هم وارد آن نمي‌شود. پس اشكالي ندارد كه موي سرمان را نپوشانيم چون نامحرم نيست. بچه‌ها هم داخل مدرسه بايد مقنعه‌هايشان را از سر بردارند، وگرنه از نمره انضباطشان كم مي‌شود.

از نمره انضباط به خاطر مقنعه داشتن كم مي‌شود؟

بله، براي اين‌كه وقتي بچه‌ها موهاي سرشان را مي‌پوشانند به آن آسيب مي‌زنند. معمولاً هم موهايشان را نمي‌پوشانند مگر اين‌كه مويشان كثيف باشد و بهداشت را رعايت نكرده باشند و ماهم حق داريم از انضباط بچه‌هاي كثيف كم كنيم.{خنده}

خانم «الف» لابه‌لاي صحبت‌هايش به هزينه ثبت نام هم اشاره مي‌كند تا اگر از خانواده مرفهي نيستم بيشتر وقتش را نگيرم. 2 ميليون و 500 هزار تومان هزينه ثبت‌نام در اين دبيرستان است. هنوز حرف‌هاي خانم معاون تمام نشده كه زنگ تفريح مي‌خورد. لباس فرمشان سارافون و شلوار سرمه‌اي است. زير سارافون هم يك بلوز چهار خانه سفيد و سرمه‌اي به تن دارند. كفش‌هايشان هم يك شكل است. يك كالج سفيد رنگ. خانم «الف» مي‌گويد: «كفش هم جزو لباس فرم است و مدرسه آن را براي بچه‌ها انتخاب مي‌كند.» بعضي‌ها موها را با كش بسته‌اند. بعضي با سنجاق و بعضي‌ها‌ ترجيح داده‌اند خيال خودشان را راحت كنند و موهايشان را كوتاه كرده‌اند. معلم‌ها لباس فرم ندارند. بعضي‌ها با روسري يا مقنعه هستند و بعضي‌ها هم مثل دانش‌آموزان تنها مانتو به تن دارند. خانم «الف» مي‌گويد: «هر كدام از بچه‌ها يك روسري سفيد در جاميزي‌اش دارد كه موقع خواندن زيارت عاشورا و قرآن سر مي‌كنند.»

خانم «الف» نگاهي به ساعتش مي‌اندازد. مي‌گويم: «بالاخره مي‌توانم خواهرم را براي ثبت‌نام بياورم؟» خانم «الف» لبخند مي‌زند و مي‌گويد: «گفتم كه شرايط ما يك كم سخته. ان‌شاءالله براي سال بعد در خدمتتون هستيم.» براي بدرقه همراهم مي‌آيد. داخل حياط چشمم به استخر بزرگي مي‌افتد. مي‌گويم: «از اين استخر استفاده هم مي‌كنيد؟» مي‌گويد: «گفتم كه اينجا شهر زنان است. تابستان‌ها هفته‌اي سه روز آموزش شنا داريم.» خداحافظي مي‌كنم. به پشت در طوسي رنگ مي‌رسم. روي آن با خطي خوش نوشته شده: «ورود آقايان اكيداً ممنوع»

 

اجتماعی | نوشته شده توسط روباه | | لینک به این مطلب