
نوروز: در مراسم سخنرانی «محمود احمدی نژاد» در دانشگاه علم و صنعت كه قرار بود طی آن رییس جمهور با اساتید، مسئولان و دانشجویان این دانشگاه دیدار كند، از حضور دانشجویان علم و صنعت ممانعت به عمل آمد.
یکی از فعالان كانون فرهنگی -هنری دانشگاه علم و صنعت در این مورد به خبرنگار نوروز گفت: مراسم سخنرانی احمدی نژاد امروز در حالی در دانشگاه برگزار شد كه حتی تا روز گذشته هیچ گونه اطلاع رسانی در مورد برگزاری این مراسم انجام نشده بود و دانشجویان دانشگاه از آن بی خبر بودند. صبح امروز سالن سخنرانی احمدی نژاد مملو از دانشجویان بسیج دانشگاههای دیگر بود كه به طور سازمان دهی شده به دانشگاه آمده بودند بنابر این دانشجویان دانشگاه علم و صنعت نتوانستند در مراسم حضور یابند.
وی افزود: این مراسم طوری سازماندهی شده بود كه سالن سخنرانی ساعت شش و نیم صبح یعنی زمانی كه به طور معمول هیچ دانشجویی در دانشگاه نیست، پر شود. حتی برای یكی از دوستان ما كه سابقا عضو بسیج بود اس ام اسی آمد مبنی بر اینكه ساعت شش و نیم صبح جهت سازماندهی در دانشگاه حضور داشته باشید.
وی افزود: در این مراسم، دانشجویان بسیج دانشگاههای علامه، خواجه نصیر،ا میركبیر، شاهد و امام صادق حضور داشتند و حتی اعضای بسیج یكی از این دانشگاهها نشریه ارگان بسیج خود را پخش می كردند. بنابراین، از كل حاضران در مراسم سخنرانی احمدی نژاد كه حدود دو هزار نفر بودند 70 درصد از بسیجیان سایردانشگاها،20درصد از بسیج دانشگاه علم و صنعت و سه چهار نفر از دانشجویان مستقل دانشگاه علم و صنعت بودند كه این چند نفر هم، در همان ابتدای كار مورد هجوم قرار گرفتند و از سالن سخنرانی بیرون انداخته شدند.
به گفته این فعال دانشجویی، دانشجویان تنها در صورت در دست داشتن یك كارت ملاقات می توانستند در مراسم سخنرانی حضور یابند كه دانشجویان علم و صنعت كاملا از آن بی خبر بودند این كارت ها را از نهاد ریاست جمهوری و مشاور جوانان این نهاد تنها در اختیار دانشجویان بسیجی قرار داده بودند.
بیانیه اعتراض آمیز مديران مسئول نشريات دانشجويی دانشگاه علم و صنعت
از سوی دیگر، به دنبال وقايع امروز دانشگاه علم و صنعت جمعي از مديران مسئول نشريات دانشجويی اين دانشگاه با صدور بيانيه ای اعتراض خود را نسبت به نحوه حضور احمدی نژاد در اين دانشگاه اعلام كردند.
در اين بيانيه تصريح شده است: حضور نمایشی و تهی از صداقت احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت که گویا فقط برای فعالین و دانشجویان این دانشگاه سرزده بود، در حالی برگزار شد که از جمعیت چند هزار نفری حاضر در سالن تنها عده قلیلی آن هم از بسیج دانشجویی علم وصنعت حاضر، و الباقی را دانشجویان دانشگاههاي شاهد، امام صادق، امام حسين و بسیج دانشجویی امیرکبیر، خواجه نصیر، علامه و ... پر کرده بودند واینچنین شد که سالن مالامال از شعارهای حاضران همیشگی دیدارهای رئیس جمهور بود. این حضور مضحک ما را بر آن داشت که بیشتر بر عقیده خود راسخ بمانیم که این دولت هیچ جای سئوال ندارد، لذا در برابر آنها که نه می بینند و نه می شنوند تنها به نشانه اعتراض به «بیانیه ای سرشار از سکوت» بسنده می کنیم.
اين بيانيه به امضای مديران مسئول نشريات باور، جمهوري، پژوهش، دانشگاه امروز، نشانه، فصل زن، نيستان، سلام، بهارستان، انتخاب، ياس نو، كورسو، بارقه ودريچه رسيده است.
بیانیه شورای صنفی
همچنین شورای صنفی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با صدور بیانیه ای خواستار پاسخگویی هر چه سریعتر مدیریت این دانشگاه نسبت به علل عدم حضور دانشجویان علم وصنعت در مراسم سخنرانی احمدی نژاد شد.
در این بیانیه آمده است: با توجه به حضور غیرمنتظره و بدون اعلام قبلی رئیس جمهور در دانشگاه علم و صنعت، مهمترین دغدغه شورای صنفی دانشگاه به محض اطلاع از موضوع (بعد از ظهر روز یكشنبه) حفظ شأنیت دانشگاه و دانشجویان و تلاش برای جلوگیری از استفاده ابزاری و تبلیغاتی از دانشگاه و دانشگاهیان بود و طی جلسهای كه شورای صنفی با هیات رئیسه داشت نیز بر این موضوع و همچنین عدم حضور دانشجویان غیر علم و صنعتی تاكید فراوان بود. لازم به توضیح نیست که رویه این نوع برنامهها طی سالهای اخیر بیشتر به یك سناریوی كاملا سیاسی شبیه بوده و مطالبات مطروحه در چنین مراسمی نه تنها بیپاسخ مانده، بلكه ابزاری برای استفاده جهتدار تبلیغاتی بوده است.
بیانیه می افزاید: مشكلات صنفی دانشجویان چیزی نیست كه تا به حال مطرح نشده باشد یا مدیران و حتی شخص رئیس جمهور از آن بی اطلاع باشد، فشار هرچه بیشتر به تشكلهای مستقل و منتقد، تعطیلی انجمن اسلامی، فعال شدن غیر متعارف كمیته های انضباطی، ایجاد فضای امنیتی در خوابگاهها به خصوص خوابگاه خواهران، فضای بسته و بر خوردهای شدید با نشریات، مشكلات ساختاری سیستم آموزش و... مشكلاتی است كه همواره از طرف شوراها پیگیری شده و مسئولان و مدیران به خوبی به وجود آن واقفند و مطرح كردن چندین و چند باره این مسایل آن هم در جمع عده ای دانشجوی عمدتا غیر علم وصنعتی را كاملا بیهوده می دانیم و شورای صنفی مركزی به همین دلیل و در جهت دفاع از حقوق و شعور دانشجویی از شركت در این جمع ناآشنا خودداری می نماید و خواستار پاسخگویی هر چه سریعتر مدیریت دراین مورد به دانشجویان می باشد.
همه ما علی اکبر استاد اسدی را به یاد داریم امروز داشتم سایت خبرگزاری اپینا را میخوندم مصاحبه ای با ایشون رو دیدم خیلی بامزه بود خوندش رو حتما به شما پیشنهاد میدم"
اي كاش همان زماني بود كه اسمش با مهندس سعيد فائقي عجين بود و يكي او را خواهرزادهاش قلمداد ميكرد و ديگري برادرزادهاش ميناميد كه براي ايز گم كردن فاميلش را عوض كرده. اي كاش همان زماني بود كه وقتي روزنامهها دست مايه انتقاد نداشتند هر نابهساماني تيم ملي را چون چماقي بر سر او ميكوبيدند. اي كاش 1998 فرانسه بود، اي كاش هر چه بود امروز نبود.
لعنت بر اين زندگي، لعنت بر اين شعار ناجوانمردانه «پهلوان زنده را عشق است».
لعنت بر تمام آنهايي كه با تلاش اين، آن شدند و دستي به كمر زدند و بادي به غبغب انداختند تا در صف دريافت نشان گوي سبقت از ديگران بربايند. وقتي از درآمد چنان تكيده آمد، چنان غمبار آمد و چنان مظلوم آمد كه دل هر منصفي برايش ميسوخت، به راستي آن مرد محبوب و دوست داشتني كجا و اين مرد غمدار و دست بر پيشاني گرفته كجا؟
كجايند آن آقايان؟
مهندس سعيد فائقي كجاست؟ هشتم آذر، ملبورن استراليا و اشك و شادي و هلهله در تهران، فقط خداداد يادمان مانده مگر اين را خدا نداده؟
گروه فوتبال خبرگزاري ورزش ايران (ايپنا)؛ گفتگويي را با علي اکبر استاد اسدي انجام داده که خواندن آن خالي از لطف نيست:
از بازي ايران- ژاپن آغاز ميكنيم. در دقايق ابتدايي اين بازي يك توپ را به زيبايي وارد دروازه عابدزاده كردي، چه شد كه اين اتفاق افتاد؟
دقايق ابتدايي بازي بود. يك توپ پشت محوطه جريمه ما سانتر شد كه من براي دفع آن شيرجه رفتم و ميخواستم توپ را به كرنر بفرستم. قبل از اينكه به توپ برسم صداي سوت داور را شنيدم كه آفسايد اعلام كرده بود، اما من به توپ رسيده بودم و به آن ضربه زدم و نميدانم چطور شد كه توپ وارد دروازه احمدرضا شد. البته خدا را شكر كه آن گل مردود بود، وقتي كه در بين دو نيمه احمد از من پرسيد كه چرا آن كار را كردي به او گفتم كه ميخواستم تو را امتحان كنم و ببينم كه چقدر آمادهاي؟
در آن بازي مخصوصا در دقايق آخر با مصدوميت عابدزاده فشار سنگيني روي خط دفاعي تيم ملي بود از آن وضعيت بگو.
در اواخر بازي بود كه احمدرضا به شدت مصدوم شد و به خاطر اينكه تيم ما هر 3 تعويض خود را انجام داده بود نميشد كه احمد تعويض شود، البته احمد در آن شرايط بحرانياش هم به خوبي از دروازه حفاظت ميكرد. البته قبل از اينكه ژاپن گل برتري را بزند علي دايي يك موقعيت خوب گلزني داشت كه نتوانست آن توپ را گل كند و ما با شكست مقابل ژاپن به استراليا رسيديم.
از بازي با استراليا بگو چه شد كه به يك باره تيم ايران توانست بازي باخته را مساوي كند و به جامجهاني صعود كند؟
به نظر من آن بازي يك معجزه بود! ما در نيمه اول 2 گل از حريف عقب افتاده بوديم و ديگر هيچ اميدي به صعود نداشتيم، يادم هست كه بين 2 نيمه آقاي فائقي به رختكن آمدند، من هرگز نه قبل و نه بعد از آن بازي گريه ايشان را نديدم، فائقي گريه ميكرد و ميگفت من مطمئن هستم كه ما به جامجهاني صعود ميكنيم. در نيمه دوم هم بازي دست استرالياييها بود و اگر آن ديوانه به زمين بازي نميآمد و بازي را متوقف نميكرد شايد ما گلهاي بيشتري هم ميخورديم.
در زماني كه مسوولان ورزشگاه در حال ترميم تور دروازه ما بودند عابدزاده با روحيهاي بسيار بالا اقدام به حركاتي كرد آن پشتك زدنهاي عابدزاده چقدر در كسب نتيجه مؤثر بود؟
حركات احمد روحيه مضاعفي در تيم ايجاد كرد. البته احمد بعدها اعتراف كرد كه آن پشتكزدنهايش از خوشحالي بوده است. چرا كه از ابتداي بازي پاهاي احمد گرفته بود و آن وقفه باعث شده بود گرفتگي پايش برطرف شود. در كل حضور عابدزاده در دروازه باعث راحتي خيال مدافعان بود و او با توجه به اعتماد به نفسي كه داشت كلا باعث روحيه دادن به تيم ميشد.
ويهرا تا قبل از حماسه ملبورن تنها 2 بار مربيگري تيم ملي را برعهده داشت. در آن دقايق پاياني بازي چه شد كه با اينكه هيچ شناختي از تو نداشت تصميم گرفت تو را به زمين بفرستد؟
دكتر (ذوالفقارنسب) بعد از گل دوم از من خواست به سرعت گرم كنم. كادرفني بازيكني ميخواست كه توانايي دفع توپ بالايي داشته باشد، بنابراين دكتر از من خواست تا گرم كنم و به زمين بروم و قبل از ورود به زمين از من خواست به هيچ وجه اجازه ندهم توپ به محوطه جريمه ما برسد و در كل هر جا كه توپ باشد من آنجا باشم و توپ را دفع كنم. يادم هست كه به من گفت استاد نه از تو ميخواهيم بازيسازي كني نه توپ را پاس بدهي فقط خودت را به توپ برسان و آن را از محدوده خطر دور كن! در آن 18 دقيقه من به اندازه 90دقيقه دويدم و خوشحالم كه توانستم خواسته مربيان را اجرا كنم و در صعود به جامجهاني نقش داشته باشم.
تو در طول حضورت در تيم ملي با 4 مربي كار كردي نظرت در مورد آنها چيست؟
حاجي (مايليكهن) خيلي مرد بود. من در زمان او براي دومين بار به تيم ملي دعوت شدم. دفعه اول وقتي به تيم ملي دعوت شدم بدون هيچ دليلي من را خط زدند؛ مربيان وقت حتي مرا نميشناختند و نميدانستند كه در چه پستي بازي ميكنم در يك بازي تمريني از من به عنوان مهاجم استفاده كردند و بعد از آن از ليست خط خوردم، اما حاجي زماني كه من را به تيم ملي دعوت كرد همه چيز را راجع به من ميدانست و او باعث حضور چند سالهام در تيم ملي شد. حاجي تيم خوب و يكدستي ساخته بود و با مديريت خوبي كه داشت باعث موفقيت تيم ملي شد. ويهرا هم در زماني به تيم ملي آمد كه فقط تيم ما نياز به يك شوك داشت! او هيچ تغيير خاصي در تركيب و تاكتيك تيم ايجاد نكرد و بعد از صعود هم كه از تيم رفت. اما ايوويچ چيز ديگري بود، تيم ما در جامجهاني و حتي سالها بعد هر چه داشت از ايوويچ بود او واقعا مربي بزرگي بود، اما تنها به اين دليل كه ميخواستند در جامجهاني يك مربي ايراني روي نيمكت بنشيند او را اخراج كردند و جلال طالبي به تيم ملي آمد.
در جامجهاني نتوانستي بازي كني دليل اين موضوع چه بود؟
طالبي يك مربي ترسو بود او ميترسيد تعويض كند. مخصوصا بعد از اينكه يك بار خداداد را تعويض كرد و آن اتفاقات افتاد، ديگر ميترسيد دست به تركيب تيم بزند. همين موضوع باعث شد آن جو صميمي و يكدلي بين بچهها از بين برود. طالبي همين كه توانسته بود آمريكا را شكست دهد برايش كافي بود و نتيجه بازي آلمان برايش مهم نبود، ما در آن بازي ميتوانستيم آلمان را شكست دهيم، اما اشتباهات طالبي باعث شد كه در آن بازي شكست بخوريم.
ماجراي نسبت فاميلي تو با مهندس فائقي چه بود؟
هيچ نسبت فاميلي بين ما وجود نداشت البته در آن زمان همه بر اين باور بودن كه مهندس دايي من است، حتي به خاطر دارم زماني كه در اداره پست بودند وقتي رفته بودم به ايشان سر بزنم خانمي كه تازه به اداره پست تهران آمده بود از من خواست چون خواهرزاده مهندس هستم از ايشان بخواهم حقوق وي را زياد كند، البته مهندس با اين خواسته من موافقت كرد ولي هيچ نسبت فاميلي بين ما وجود نداشت. ايشان اهل ميانه هستند و من تبريزي. من افتخار ميكردم اگر او دايي من بود اما متأسفانه اين موضوع حقيقت نداشت.
تو خيلي دير فوتبال را شروع كردي دليل اين موضوع چه بود؟
بله، من در سن 22 سالگي فوتبال را آغاز كردم در آن زمان ماشينسازي تبريز با بازيكنان فوتبال قرارداد ميبست و آنها را استخدام ميكرد، پدرم در آن كارخانه كار ميكرد و من تصميم گرفتم فوتباليست شوم، قبل از فوتبال در چند رشته ديگر هم فعاليت ميكردم، مثلا در كشتي و پينگپنگ قهرمان تبريز شدم، در تيم واليبال شهر عضو بودم ولي تا آن زمان فوتبال را به طور حرفهاي بازي نكرده بودم. هيچ كس باور نميكرد من در عرض يك ماه در تيم ماشينسازي فيكس شوم و حتي به تيم ملي هم دعوت شوم.
بازي خداحافظي نداشتي؟
براي كداميك از بازيكنان زمان ما بازي خداحافظي گذاشتند كه براي من بگذارند؟! خيلي دوست دارم بستري فراهم شود كه با همان تيم سال 98 به همراه سايرين از فوتبال خداحافظي كنيم، اما متأسفانه نه تنها اين كار را نكردند بلكه پاداشي را هم كه قرار بود به ما براي صعود به جامجهاني بدهند، ندادند و پول آن را خرج هتل المپيك كردند، در سال 78 هم آخرين سال حضورم در فوتبال بود و بعد از آن حتي يك نفر هم نيامده است كه ببيند علياكبر استاد اسدي کجاست، چه کار ميکند و چطور زندگياش را ميگذراند؟!
از فوتبال درآمد خاصي داشتهاي؟
کل درآمدي که در طول چند سال حضور در تيمهاي ليگ و تيمملي بهدست آوردم توانستم يک خانه در تبريز بخرم البته 2 بار هم دزد به خانهام زده و تمام زندگيام را برده!
در حال حاضر چه کاري انجام ميدهي؟
ما فوتباليستها به جز فوتبال کار ديگري بلد نيستيم يا بايد مربيگري کنيم يا اينکه مسافرکشي. در حال حاضر هرازگاهي خريد و فروش ماشين انجام ميدهم و تنها ميتوانم خرج روزمره خود را به سختي بهدست آورم. همانطور که گفتم در طول اين 10 سالي که از فوتبال خداحافظي کردهام حتي يک نفر از مسؤولان به سراغم نيامدند؛ حتي مسؤولان فوتبال آذربايجان هم به سراغم نيامدهاند با اينکه مدرک B مربيگري دارم حتي يک تيم نوجوانان هم به من ندادهاند چرا که هر کسي بخواهد مربيگري کند بايد رابطه داشته باشد و من نه رابطه دارم و نه دلم ميخواهد با رابطهبازي به جايي برسم.
الان اکثر بازيکنان ايراني ترجيح ميدهند در ليگهاي عربي بازي کنند. فکر نميکني اين موضوع باتوجه به پايينبودن سطح اين ليگها به ضرر فوتبال ما باشد؟
از لحاظ فني به فوتبال ما ضربه ميزند اما من به شخصه به اين بازيکنان حق ميدهم. در ليگهاي عربي بازيکنان خوب پول ميگيرند و اين بازيکنان حق دارند براي تأمين زندگيشان اين کار را بکنند، اگر نه آينده آنها هم ميشود حال حاضر من!
وضعيت تيمملي را چطور ارزيابي ميکني؟
تيمملي ما به خانه بدون پدر شبيه شده است. نه رئيس فدراسيون داريم نه سرمربي! تيمهاي ديگر خيلي وقت است که تدارکات را شروع کردهاند و خود را براي مسابقات آماده ميکنند اما ما هنوز هيچ فکري براي تيمملي نکردهايم! بايد هرچه زودتر فکري کنيم و تيم را سروسامان دهيم.
چرا فوتبال تبريز سالهاست نتيجه نميگيرد و نمايندهاي در ليگ برتر ندارد؟
ماشينسازي که بودجه کافي ندارد و در همان ليگ يک هم با مشکل مواجه است؛ شهرداري باتوجه به بضاعتي که دارد نتايج خوبي ميگيرد اما توانايي حضور در ليگ برتر را ندارد. البته تراکتورسازي بودجه خوبي دارد اما به دليل اينکه در طول اين سالها تنها به اسمها توجه کرده است و بازيکناني را آورده که فوتبالشان تمام شده است و هيچ تعصبي به تيم ندارند نتوانسته است به ليگ برتر صعود کند، البته اميدوارم امسال با حضور احد شيخلاري تيم تراکتور بتواند به ليگ برتر صعود کند. احد فوتبال تبريز را خوب ميشناسد و ميتواند تيم را به ليگ برتر بياورد.
از بازيکنان آن زمان با چه کسي رابطه داري؟
فقط و فقط با علي منصوريان رابطه دارم و حتي نزديکي ما تا حدي است که او را داداش علي صدا ميکنم. علي در اين چند ساله به من خيلي کمک کرده است و اگر تهران ميآيم تنها به خاطر او و ناصرخان است. ناصرخان مربي من بود و در رسيدن به تيمملي خيلي به من کمک کرد.
چه انتظاري از مسؤولان داري؟
انتظار خاصي ندارم. تنها ميخواهم به بازيکنان ملي که بازنشست شدهاند توجه بيشتري داشته باشند. متأسفانه ما در زماني بازي ميکرديم که خبري از پول نبود و حالا هم که منبع درآمدي نداريم. حتماً بايد روي تخت بيمارستان بيفتيم تا ما را به ياد آورند. خيلي از همدورهايهاي من با فوتبال به جايي رسيدهاند اما من و امثال من حتي براي خرج زندگي هم مشکل داريم. اميدوارم مسؤولان فکري به حال ما کرده و مشکلات ما را حل بکنند.
بسم الله الرحمن الرحیم
دکتر محمود احمدی نژاد در سوم تیرماه 1384 ه.ش با اکثریت قاطع آرا به ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد و در روز دوم شهريور 1384 موفق به كسب رأي اعتماد از مجلس شوراي اسلامي گرديدو فعاليت خود رابر اساس چهار اصل مهرورزي،خدمتگزاری،عدالت محوري و تعالي و پيشرفت همه جانبه کشور آغاز نمود.اکنون حدود دو سال از به قدرت رسیدن دولت نهم میگذرد و در این دو سال ملت ایران تا حدی خدمتگزاران خود را آزموده است. در اين دوره زماني دولت، با پشتوانه حمایتهای رهبري معظم انقلاب اسلامي و مردم و با اتکا به تلاش خالصانه و پرکاری خود موفق به انجام فعاليتهايي گرديد كه اكثر آنها در نوع خود كمنظير وحتی بينظير بوده و در مقايسه با دورههاي زماني مشابه فعاليت دولتها بسيار چشمگير ميباشد.
یکی از مهمترین ویژگی های دولت نهم پاي بندي به اصول و ارزشهاست .دولت هم در قول و شعار و هم در عمل نشان داده که به اصول انقلاب و ارزشهاي انقلاب پايبند است . گفتمان خدمت و فرهنگ خدمت رساني، مردم محوري، عدالت محوري، ابتكار عمل و ديپلماسي فعال و موثر در عرصه سیاست خارجی و عدم انفعال در برابر زیاده خواهی های استکبار، شجاعت در تصمیم گیری، روحيه ي تحول گرايي و نو آوري و اصلاح از مهمترین رویکردهای دولت نهم در برخورد با مسائل مختلف سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی در دوسال اخیر بوده است.
برخی از اقدامات دولت نظیر تصمیم گیری های شجاعانه و بعضا انقلابی در برخی زمینه ها مانند سهمیه بندی بنزین؛ اصلاح ساختار نظام برنامه ریزی، توزیع سهام عدالت،انجام سفرهای استانی، برخورد با فساد اداری و ریخت و پاشها و مصرف گرایی بخش دولتی - که در سالهای اخیر جزء لاینفک نظام اداری و اجرایی کشور شده بود- مسلما از نکات کم نظیر و بعضا بی نظیر نظام اجرایی کشور در دو دهه اخیر بوده است.
دولت نهم در مسیر اقدامات و فعالیتهای خود با موانع و چالشهای مهمی روبرو بوده که از جمله آنها میتوان به سنگ اندازی جریانهای موسوم به مافیا که طبعا از برخوردهای قاطعانه دولت با عوامل مافیا و همچنین اصلاح و شفاف سازی قوانین برای جلوگیری از انواع رانت خواری دل خوشی نداشته و منافع خود را در خطر می بیند اشاره نمود. علاوه بر آن چون دولت حاضر به باج دادن به هیچ یک از گروههای سیاسی و حزبی نبوده و محور فعالیتهایش منافع ملت است طبیعتا مورد بی مهری احزاب سیاسی و سایتها و بلندگویهای آنان قرار گرفته و همین امر به اضافه ضعف اطلاع رسانی و تیم رسانه ای دولت به غبار آلوده شدن فضا کمک نموده است. با این وجود دولت نهم در طی دوسال گذشته از نظر عملکردی و جهتگیری در راستای شعارهای مطروحه خود و تلاش جهت عملیاتی نمودن و پایبندی به آنها و اصول اسلامی کارنامه قابل قبولی از خود ارائه داده است. اگر چه برخی موارد روی داده در این بازه زمانی مانند گرانی مسکن، گران شدن برخی کالاها در مقطعی خاص و مواردی از این قبیل به صورت مقطعی نارضایتی هایی در جامعه به وجود آورده اما در برابر اقدامات بزرگ روی داده در دولت نهم قابل اغماض می باشد.
به نظر می رسد یکی از مشکلات اقدامات اساسی دولت شک وارده به بدنه جامعه می باشد. به این معنی که برخی از مشکلات به وجود آمده از نظر روانی معلول عملکرد انقلابی دولت در برخی زمینه هاست.در صورتی که شاید بتوان با عملکرد رفرمی و اصلاحی شک کمتری به بدنه جامعه وارد کرد هر چند ظاهرا از سرعت پایین تری در عمل هم برخوردار بود. نکته در اینجاست که افکار عمومی با رفرم به راحتی کنار آمده و حالت تدافعی در برابر آن نمی گیرند اما در برابر حرکتهای انقلابی همواره مقاومت وجود دارد و این خود به بیشتر شدن موانع و چالشهای پیش رو- بخصوص در زمانی که مخالفان منتظر گرفتن اتو و تبدیل آن به پاشنه آشیل می باشند- کمک شایانی خواهد نمود. از این رو معقول تر است که دولت بخصوص در اقدامات اساسی اش- مثلا سهمیه بندی بنزین ، اصلاح نظام برنامه ریزی و...به صورت اصلاحی وارد عمل شده و کمتر از اقدامات انقلابی مدد بگیرد. هر چند مسلما شرایط و محدودیت زمان در اینگونه تصمیم گیری دولت دخیل است. بهر جهت دولت برای موفقیت هرچه بیشتر و نتیجه گیری بهتر از اقدامات خالصانه خود چند نکته اساسی را باید در نظر بگیرد اولا همان طور که در بالا ذکر شد در جریان اقدامات بیشتر از تصمیمات اصلاحی بهره گرفته و اقدامات انقلابی را به حداقل برساند. و دومین نکته عدم وجود برنامه منظم دیدار مردمی و برخورد چهره به چهره با مردم است که این امر نیز با تقویت اطلاع رسانی و اعلام برنامه منظم جهت دیدارهای مردمی در کلیه سطوح اجرایی اعم ار رئیس جمهور ؛ وزرا و استانداران و... برطرف خواهد شد.
آیا فکر میکنید که فرهنگ ایتالیایی-آمریکایی در سینما
و تلویزیون ناعادلانه تصویر شده است؟ برایم توضیح بدهید که فرهنگ
ایتالیایی-آمریکایی چیست؟ 100 سال است که اینجا هستیم. فرهنگ
ایتالیایی-آمریکایی همان فرهنگ آمریکایی نیست؟ به این خاطر است که ما خیلی
متفاوت هستیم، به خاطر ازدواجهای قومی. اکثر افرادی که ایتالیایی هستند
نیمه ایتالیایی هستند. بجز من. من کاملا ایتالیاییام. من بیشتر سیسیلی
هستم و مقدار کمی از ناپل هم در من هست. من منها درجهاش هستم. در این
گفتگو که توسط ربکا وینترز کیگان برای مجله تایم انجام شده است این اسطوره
بازیگری به سوالهای خوانندگان این نشریه جواب داده است.
ریکی بایزاس از مانیل : احساستان درباره این همه خواننده هیپ-هاپ امتیوی که در قصر «صورت زخمی» دیده میشوند چیست؟
آل
پاچینو : مردمیترین فیلمی که تا به حال ساختهام «صورت زخمی» بوده است؛
در سرتاسر دنیا. این موضوع برای من هیجانانگیز است. شگفتانگیز است. گاهی
وقتها فراموش میکنیم که این الیور استون بود که فیلمنامه آن را نوشته
بود. او یک موجود سیاسی است و فکر میکنم سیاست یک لایه زیرین در فیلم
است. و ترکیب او و برایان دیپالما باعث یک چنین جوشش و انفجاری شده است.
این ترکیب کار کرد.
ماری کرادوک از
پالم بی : بعد از دریافت جایزه یک عمر دستاورد هنری، آیا این حس بهتان دست
داد که در حرفهتان ایمنتر شدهاید مثلا از سال 1977؟
آل
پاچینو : من در دانشام نسبت به کارهایی که دوست دارم انجام بدهم ایمن
شدهام (در حرفهام). اما اگر یک بازیگر هستید به یک جور ناامنی احتیاج
دارید. این کار زیر دیگ را روشن نگه میدارد. من هنوز به بازنشستگی فکر
نکردهام. وقتی شنیدم که پل نیومن در 82 سالگی بازنشسته شده شوکه شدم.
بیشتر بازیگران دارند مثل سربازهای کهنهکار محو میشوند.
کوان ها از لیتلتون : چه کسی بیشتر از همه احساسات آل پاچینو را برانگیخته است؟
آل پاچینو : مطمئنا آن فرد من نیستم! کوین اسپیسی نزدیک شده است. جیمی فاکس هم ارتباط خوبی با من داشته است. چنین تقلیدی یک موهبت واقعی است. در لحن صدا. یک جورهایی مثل داشتن استعداد نواختن یک آلت موسیقی است.
دان کارمن شیمیزی از روچستر، نیویورک : چه اتفاقی در کودکیتان بیشترین تاثیر را به نگاهی که هماکنون به دنیا دارید گذاشته است؟
آل
پاچینو : احتمالا آن اتفاق، باید همان اولین فیلمهایی بوده باشد که زمانی
که یک بچه کوچک بودم مادرم مرا به دیدن آنها میبرد. وقتی مادرم از سر
کار به خانه بر میگشت، مرا به سینما میبرد. این راهکار او برای بیرون
رفتن بود و مرا هم با خودش میبرد. من هم بعد از آن به خانه میآمدم و
تمامی نقشها را بازی میکردم. این موضوع تاثیر فوقالعادهای بر بازیگر
شدن من گذاشت.
ایگناسیو متزا از لسآنجلس : آیا فکر میکنید که در فیلمهایی که کارگردانی کردهاید نگاهتان را به حد کمال رساندهاید؟
آل پاچینو : من در فیلم «در جستجوی ریچارد» دیدگاه صریح و روشنی داشتم. در فیلمی که الآن دارم رویش کار میکنم «Salomaybe?» [درباره به روی صحنه بردن نمایشنامه اسکار وایلد «سالومه»] اولین باری است که احساس دارم ولی دیدگاهی ندارم و امیدوارم که احساسم مرا به سمت یک دیدگاه راهنمایی کند. فکر میکنم به این دلیل است که من خودم را یک کارگردان تمام وقت نمیدانم. کار من بازیگری است. من به دنیا، به عنوان بازیگری که دارد به دنیا نگاه میکند نگاه میکنم، به این علت تمام اینها زندگی خودم بوده است
ادامه مطلب
به گزارش سایت فردا محمود احمدینژاد در سخنانی که بخشی از آن توسط خبرگزاری های رسمی منتشر نشد، به شدت به کسانی که شیوههای مردمی دولت و رییس جمهور را تمسخر می کنند، انتقاد کرد.
برپایه این گزارش، محمود احمدینژاد در بخشی از این سخنان، فهم این افراد را کمتر از "بزغاله" توصیف کرد. سایت فردا متعلق به احمد تولکی نماینده محافظهکار مجلس، است.
همچنین به گزارش ایسنا، رییسجمهوری ایران در این سفر گفته بود: "من شرق و غرب عالم را رفتهام و به اروپا هم که نرفتهام اطلاع موثق دارم که امروز مردم دنیا از وضع جهان خستهاند و از سازمانهای بینالمللی و قدرتهای بهظاهر قدرتمند مایوس شدهاند و به دنبال یک راه نو هستند و آن را در ملت و نام و فرهنگ ایران دنبال میکنند."
احمدینژاد با اشاره به حضورش در دانشگاه کلمبیا گفت: "وقتی در آن شهر حرکت میکردیم و مردم چشمشان به ما میافتاد، برایمان دست تکان میدادند. اولین شعار بسیاری از مردم «دنیا زنده باد ایران است» و به ما میگویند بایستید، ما با شما هستیم."
یک معمار: سفر استانی به خراسان جنوبی ؛ بیرجند ؛ رئیس جمهور: “اين دفعه اگر بخواهيد غلطي بکنيد، نيازي به همه ملت نيست، بلکه فقط همين جوانان بيرجندي چنان تودهني به شما خواهند زد که راه خانه خود را گم کنيد …” ؛ هلهله ی جمعیت!
اگه بیرون از خونه، تو مترو، تو صف اتوبوس و … یکی همچین حرفی به شما بزنه، شما چه فکری میکنید دربارش؟ یا اصلا” چرا به خودتون بگه! یکی رو اینجوری مخاطب قرار بده. جدا”فکر میکنید اون چه جور آدمیه؟بگذریم! مطلب پایین رو بخونید!
-رئیس جمهور سطح فهم مخالفان خود را کمتر از بزغاله دانست. به گزارش « فردا»،دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور در جریان سفر اخیر خود به استان خراسان جنوبی (شانزدهم آبان) در جمع مردم بیرجند، در سخنانی که بخشی از آن توسط خبرگزاری های رسمی منتشر نشد، به شدت به کسانی با روشنفکری از شیوه های مردمی دولت و رئیس جمهور را تمسخر می کنند”، انتقاد کرد.
آخه در این باره چیزی هم میشه گفت؟ چیزی هم میشه نوشت؟ تنها انتقادی که میشه کرد اینه که : آقای رییس جمهور. در اشتباهی ؛ همه ی ما بزغاله هستیم ؛صحبت از انتقاد بهانه است. فقط چنین بزغاله هایی ، لیاقت چنین چوپانی رو دارن …
حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی که پیشتر در مراسم تشییع پیکر این شاعر محبوب و مردمی در خانه شاعران ایران نیز حضور یافته بود، دیشب به مدت یک ساعت به دیدار خانواده امین پور رفت و ضمن عرض تسلیت به آنها، درباره قیصر، شعر او و تاثیر شخصیت و اشعار او بر مردم سخن گفت.
خاتمی درباره مرحوم امین پور گفت: قیصر شخصیتی بود که حقیقت و خیر و زیبایی را با هم آمیخته داشت و همین ویژگی چند بعدی بودن، باعث می شد تا قیصر شخصیتی متمایز و برجسته باشد. این تمایز و برجستگی حتی در مراسم تشییع جنازه او هم مشهود بود.
وی افزود: من وقتی برای تشییع پیکر قیصر به خانه شاعران رفته بودم برایم عجیب و البته مایه خوشحالی بود که دیدم مردم از هر صنف و طبقه و سن و سالی با ظاهرهای سنتی و غیرسنتی و از هر تیپ و گرایشی آمده اند و برای قیصر اشک می ریزند. حرفهایی هم که در طول مراسم درباره قیصر عنوان می شد به گونه ای بود که انگار همه از خویشاوندان و نزدیکان قیصر بوده اند و تا این اندازه خود را به آن مرحوم نزدیک می دانستند.
رئیس جمهور سابق کشورمان تصریح کرد: این مسئله و احساس نزدیکی همگان به قیصر، نشان دهنده این است که قیصر امین پور به دلهای مردم راه یافته است.
سیدمحمد خاتمی بعد از دلداری دادن "آیه" دختر زنده یاد قیصر امین پور، خطاب به او که دستی هم در کار نوشتن و نقاشی دارد، گفت: بدانید که اگر از لحاظ انسانی و از جنبه هنری و ادبی مثل او باشید و راه قیصر را ادامه بدهید موفق خواهید بود. شما بهترین کسی هستید که می توانید راه پدرتان را ادامه دهید..
در ادامه، زیبا اشراقی همسر زنده یاد قیصر امین پور با اشاره به علاقه آن مرحوم به محمد خاتمی گفت: قیصر از صمیم قلب شما را دوست داشت. می توانم بگویم از معدود مواردی که او سعی می کرد در محافل و نشست هایی حضور یابد، مواقعی بود که شما در جلساتی حضور داشتید. قیصر با وجود بیماریها و رنجهای جسمی اش در جلساتی که از حضور شما در آن اطمینان داشت حاضر می شد. او همیشه بر این دلبستگی تاکید می کرد.
زمانی که سید محمد خاتمی در محفل خانوادگی قیصر امین پور حضور داشت، یکی از شبکه های تلویزیونی هم درحال پخش بخشهایی از شعرخوانی های قیصر بود که فضای محفل را تحت تاثیر قرار داده بود. خاتمی نیز که دفتر اشعار قیصر را در دست داشت، با آوردن و خواندن همان اشعاری که از تلویزیون نیز قرائت می شد، حاضران را تحت تاثیر قرار داد.
در این نشست دوستانه هادی خانیکی، فریدون عموزاده خلیلی حضور داشتند

چند روز گذشته نسیم نوشته ای در وبلاگ گذاشت که در جواب برخی از هم دانشگاهیان بود، به واسطه نوشته ایشون که مثل اکثر اوقات حاشیه زیادی در برداره، آمار بازدید نسبت به همیشه بیشتر شد و نظرات زیادی رد و بدل شد، و حتی توهین به برخی صورت گرفت. و این وسط به یک باره نظری از طرف یکی که مثلا از مسئولین دانشگاه بود ارائه شد. یکی از کارمندان حراست و بسیج!
در نظری که دادن اسامی برخی از دانشجویان رو آوردن و سعی کردن کسی رو متهم کنند و دست روی فرد یا افرادی بگذارن و بگن این بحث های حاشیه ای، این شفاف سازی ها، این توضیحات واضحات که متاسفانه خیلی ها غافل هستند تقصیر کیست. و به نوعی با آوردن نام زیبای حراست که بیشتر جسارت رو یاد من میاره! جو حاکم رو با تنش مواجه کنند تا دوباره دانشجوها کمتر به این وبلاگ سر بزنند!
نکته جالب اینجاست که توهین البته از قول این فرد کارمندنما و دچار توهم فانتزی! تنها در این وبلاگ صورت نگرفته است. این سخنانی که به توهین اتلاق میشود، به شیوه های مختلف همانطور که سایر دوستان هم اذعان داشتند در وبلاگ های دیگر انجام میگیرد. 13آذر و ....
ولی چگونه است که هیچ گاه چنین صحبتهایی در وبلاگهایی که برای همگان روشن است سرکوب نمی شود! و تهدیدهای خفی و آشکار برای این وبلاگ ها نمی شود؟
هدف من از این صحبت ها زیر سوال بردن سایر وبلاگ ها، نویسندگان و ... نیست! بلکه روشن شدن این موضوع هست که :
"پشت پرده کیست؟"
کمی تامل کنید.
خاتمي:
*حضور وسيع مردم تعيين كننده است
*بايد چارچوب كلي اصلاحات مشخص شود
*نمي توان با تخريب رقيب، تضعيف دولت و اركان نظام به نتيجه رسيد
رييس جمهور سابق كشورمان تاكيد كرد:« هدف اصلاح طلبان تنها جذب راي نيست بلكه خدمت به كشور است؛ كشور ما در معرض تهديدهاي بزرگي است و متاسفانه نگراني جدي وجود دارد كه با مشكلات بزرگتري روبرو شود.»
بايد چارچوب كلي اصلاحات مشخص شود
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي كه در اولين گردهمايي روساي استاني ستاد مركزي ائتلاف اصلاح طلبان در محل دفتر مركزي مجمع روحانيون مبارز صحبت ميكرد، گفت:« وقتي از اصلاحات صحبت ميشود در مفهوم آن ابهامهايي وجود دارد، البته براي بنده ابهامي وجود ندارد، ولي بايد بتوانيم مطالب را تدوين شده تر خدمت دوستان ارائه دهيم و چارچوب كلي مشخص شود.»
مبناي انتظام امور جامعه چيست؟
وي ادامه داد:« اين كه نسبت دين با مديريت جامعه و حكومت چيست؟ بحث ديرپايي است كه همواره مطرح بوده است همچنان كه بحث نسبت ميان وحي و عقل دست كم از يك قرن قبل از ميلاد مسيح به صورت جدي مطرح بوده است و همچنان ادامه دارد. همچنين امري به نام جامعه كه مفهوم جديد است مطرح ميشود و اين پرسش كه مبناي انتظام امور جامعه چيست؟يک سئوال اساسي است»
وي افزود:« در دنياي امروز به اين مساله بدين گونه پاسخ داده ميشود كه انسان عقل بنياد است و به هيچ منبع و مرجعي جز خود متكي نيست و تعيين كننده نظم اجتماعي و محور آن يعني حاكميت، همين عقل است.»
نسبت دين با سپهر حيات اجتماعي و جامعه چيست؟
سيد محمد خاتمي در ادامه گفت:« براي دينداران نيزاين مساله مطرح ميشود كه نسبت دين با سپهر حيات اجتماعي و جامعه چيست؟ پارهاي از دينداران ميگويند دين را با حوزه مسايل اجتماعي كاري نيست و دين تنها آمده است تا انسان را به كمال و سعادت ابدي برساند ؛ رابطههايي كه با منبع هستي كه خداست بايد داشته باشد، را مشخص كند و پارهاي معيارهاي اخلاقي كه با آزادي كامل بايد انتخاب شود را مطرح كرده است و اداره امور مردم را به خودشان واگذار كرده است. بعضي ديگر معتقدند كه دين راسا به طور کامل تكليف را روشن كرده است واز پيش ، فرمولي مشخص و چارچوبهاي كار را معين كرده و مردم خواهي ، نخواهي بايد به اين مساله تن دهند. حكومت امري است كه از بالا مشخص شده است و آنچه مهم است اعمال حاكميت است ولو با زور باشد.»
آنچه در اين انقلاب مورد تاييد قرار گرفت«جمهوري اسلامي» بود
براساس گزارش روابط عمومي بنياد باران،سيد محمد خاتمي ادامه داد:« ديدگاه سوم، ديدگاهي است كه لااقل در صد سال گذشته در اين كشور مطرح بوده است و درباره آن بحثهاي زيادي شده است. اين ديدگاه گرچه هنوز ابهام هاي زيادي دارد، ولي در انقلاب اسلامي و به خصوص در قانون اساسي ما اين ديدگاه تجلي پيدا كرده است. در اين انقلاب آنچه حاصل شد و مورد تاييد قرار گرفت، چيزي به نام جمهوري اسلامي بود كه در قانون اساسي متجلي است و به خصوص توجه به نظرات امام خميني (ره) به عنوان فقيه ، فيلسوف ، حكيم و مدبر به ويژه در سالهاي پاياني عمرشان مطرح کردند بسيار مهم است ؛چرا كه بايد مبنا را نظر نهايي يك متفكر دانست.»
اينكه بعضي افراد خود را تنها متولي حاكم بر نظام بدانند، خطر بسيار بزرگي است
رييس جمهور سابق كشورمان تاكيد كرد:« طرفه اينکه كساني كه يا اصلا حكومت اسلامي را قبول نداشتند يا در دوران غيبت قائل به حكومت اسلامي نبودند و يا روش امام(ره) را روشي انحرافي ميدانستند و به آشكارا در مقابل او ايستادند؛ بعد از انقلاب با اين تئوري كه حكومت اسلامي امري است كه از بالا تفويض شده است و به زور هم اگر هست بايد به مردم تحميل كرد و هر انديشهاي كه در آن چارچوب نگنجد بايد حذف گردد، آمدند و مدعي نظام شدند و درحال حاضر اينكه اين افراد خود را تنها متولي حاكم بر نظام بدانند، خطر بسيار بزرگي است.»
استقرار نظام مطلوب جز در سايه انتخاب و اختيار آزادانه مردم محقق نخواهد شد
سيد محمد خاتمي با اشاره به آنچه آن را گرانيگاه اصلاحات واقعي ميخواند، گفت:« اسلام در عرصه حيات اجتماعي نظر دارد و حكومت نيز طبعا از نظر ديني معيارهايي دارد كه بايد رعايت شود. در انقلاب ما آنچه مطرح شد و مورد عمل قرار گرفت، جمهوري اسلامي است كه اركاني دارد؛ از ولايت فقيه گرفته تا ساير نهادها و سازمانها و سامانها؛ ولي تمام سخن اينجاست كه استقرار حكومت چگونه است؟ ما به استناد نظري كه داريم و در جمهوري اسلامي تحقق يافته و مورد تاييد قرار گرفته است و وضعيت جامعه و تاريخ و ذهن جامعه مقتضاي آن است، مي گوييم استقرار اين نظام مطلوب جز در سايه انتخاب و اختيار آزادانه مردم محقق نخواهد شد.»
ادامه مطلب
مطالبی در لینک زیر هست که فکر می کنم خوندنش جالب باشه
امتحان کنید:
پارهاي از اين ويژگيها از اصحاب دايرهالمعارف دني ديدرو به ارث مانده است كه با گردهم آمدن فيلسوفان و دانشمندان و مورخان و اديبان عصر خود مجموعه عظيم دايرهالمعارف را تاليف كرد و پارهاي ديگر از اين ويژگيها با اعتراضات و انتقادات نويسندگاني همچون اميل زولا و ژان پل سارتر به صفات روشنفكري تبديل شدند. اما به تدريج روشنفكران صفاتي ديگر هم يافتند كه ظاهرا در اصل اين نهاد ديده نميشد:
اول – در هر دانشي داخل شدن. درنورديدن مرزهاي تخصص و سخن گفتن در هر علمي به اجمال و فراتر نرفتن از افق كليات. سلب حيثيت از علوم بهويژه علوم انساني و ادغام مفاهيم علمي در يكديگر.
دوم – منتقد دائمي حكومت بودن. پراكندن نفرت از قدرت در عين طالب قدرت بودن كه حسي طبيعي است در انسان. افتخار كردن به اين نكته كه روشنفكران همواره بر دولتند نه با دولت. پرهيز از ذكر خوبيها و ترويج نماياندن رشتهها. تقليل سياست به نقد سياسي. ارزشزدايي از مفاهيمي چون سازش و مذاكره و ارزشآفريني از مطلق مفاهيمي چون نبرد و مبارزه. ادغام بلكه همسانسازي مفاهيمي چون اخلاق و سياست كه در همين عصر مدرن دانشمنداني چون ماكياولي به سختي آنها را از هم تفكيك كرده بودند و اكنون به ابتذالي وصفناشدني يكسان خوانده ميشدند.
سوم – فاصله گرفتن از مردم و پيچيده شدن در زبان خود، خودشيفتگي مفرط و افتخار به پيچيده سخن گفتن، دانش را در پوشش زبان مغلق و دشوار پنهان ساختن و مردم را به صفت عوام تحقير كردن.
چهارم – غره شدن به علم جديد و توانايي انسان مدرن، باور پيدا كردن كه ميتوان جهان را زير و رو كرد. عوامل طبيعي و الهي را نديده گرفتن، علمگرايي محض و تكنولوژي را مدينه فاضله فرض كردن، همچون نمرود سوار ارابه شدن و در آسمان پريدن و با شمشير چوبين با آسمان جنگيدن، ارادهگرايي در تحولات اجتماعي و انقلابيگري در تحولات سياسي كردن، انقلاب سوسياليستيكردن در جامعه فئودالي و كودتا براي دموكراسي، هجوم نظامي براي صدور آزادي، نسلكشي براي برهم زدن نظم طبيعي، جهانيسازي براي غلبه بر بدويت.
پنجم – متفاوت بودن را همچون ارزش ديدن، بر برج عاج نشستن، نگاه كردن به مردم همچون رمگان، بهوجود آوردن سبكهاي منحصر بهفرد زندگي، لذت بردن از اقليت بودن و كاستن اقليت تا سطح فرديت.
ششم – ناديده گرفتن عوامل غيرعقلاني حيات بشر. اينكه همه چيز به عدد و رقم تبديل نميشود اينكه همه رفتارهاي انسان عقلاني نيست. اينكه اخلاق را نميتوان سرتاسر عقلاني كرد. اينكه براي كينه و حسد و حقد و آز نميتوان تنها با سلاح عقل راه چاره پيدا كرد. اينكه قوه شهوت را تنها به استناد اينكه عقل آن را آزاد ميخواند نميتوان اداره كرد، اينكه قوه قدرت را تنها به اتكاي دموكراسي نميتوان مهار كرد.
با اين اوصاف جديد، چه آنها را ذاتي روشنفكري بدانيم چه عارضشده بر آن، جنبش روشنفكري به تدريج به جرياني عليه آرمانهاي خويش تبديل شده است. روشنفكران در سده جديد در زمره بقاياي عصر تمامشده روشنفكرياند كه در فاصله عهدنامه وستفالي و تشكيل دولتهاي ملي در اروپا تا پايان جنگ سرد پيامبران كذاب مدرنيته بودند. آنان در برابر شاهان مستبد سر بر آورده بودند تا از آزادي دفاع كنند و در برابر مالكان بزرگ ظهور كرده بودند تا از مالكيت دفاع كنند. اما در عصري كه اكنون در آن بسر ميبريم نشاني از آن سلطنت و اشرافيت بر جاي نمانده و اين شايد محصول همين جنبش روشنفكري باشد. با وجود اين همانگونه كه امر عظيم نبوت الهي نيز روزي به خاتميت رسيد امر رسالت روشنفكري نيز به پايان راه خود رسيده است. نخبگان عصر جديدي كه پيش رو داريم را به سختي ميتوان روشنفكر خواند چرا كه:
اول – دانش بشر به دقت تخصصي شده است. اگر در گذشته فردي چون ژان پل سارتر ميتوانست هم فيلسوف باشد و هم نمايشنامهنويس و هم روزنامهنگار و هم فعال سياسي اكنون هر يك از اين امور شووني جداگانه دارند كه از عهده يك فرد بر نميآيد. در ايران كهن مقامي به نام حكيم وجود داشت كه فراتر از حكمت به مثابه معناي اسلامي فلسفه به افرادي چون بوعليسينا و فردوسي و نظامي گنجوي هم اطلاق ميشد كه گاه طبابت و تفلسف و شاعري را با هم آميخته بودند.
آن عصر اكنون به پايان رسيده است. شايد تعبير ميشل فوكو بيش از همه در باب خود او مصداق داشته باشد كه روشنفكران عمومي بايد قدرت را به روشنفكران تخصصي منتقل كنند. اكنون ما بيش از هر زمان دريافتهايم كه فلسفه، سياست، اقتصاد، حقوق و... هر يك دانشي مستقل از يكديگرند.
دوم – روشنفكران جهان همه در حق ماكياولي اين پدر سياست مدرن خطا و خيانت كردهاند. دانشمندي كه با واقعبيني مفهوم قدرت را فهميد و سعي كرد همچون يك زيستشناس همانند يك جانورشناس معناي حكومت و سياست را درك كند و توضيح دهد. ماكياولي منكر اخلاق نبود مبدع جدايي اخلاق از سياست هم نبود تنها كمك كرد كه تمايز اخلاق و سياست فهميده شود. سياست را از معناي زور و قهر و غلبه به عقل و تدبير و اداره تبديل كرد. در فهم واقعيت انسان و مردم نه راه بدگماني پيش گرفت و نه خوشباوري همچون روشنفكران باورمند به قدرت خلق كه ديكتاتوريهاي مدرن خلقي را به وجود آوردند. با اين تراز ميتوان گفت در جهان جديدي كه پيشرو داريم سياست نه فقط امر خبط و خطايي نيست، قدرت نه تنها مطعون، مطرود نيست كه بايد اين هر دو را به جان دل پذيرفت و چنان مديريت كرد كه به سعادت بشر منتهي شود. روشنفكران هرگز درباره مدلهاي سياسي همچون يك رشته علمي بحث نكردهاند درباره اينكه بعد از انقلاب محتومي كه قرار است در جهان رخ دهد چگونه بايد حكومت را اداره كرد. پاسخ به اين پرسش تنها از زبان دانشمندان علم و سياست و نيز سياستمداران اهل تفكر بر ميآيد و نه روشنفكراني كه كارشان نقد مدام است و نق زدن دائم. سياستشناسان هستند كه ميتوانند آرمانهاي روشنگري را به مدلهاي سياسي و اجتماعي تبديل كنند و سياست نه فقط نقد كه تاسيس هم هست تدبير هم هست.
سوم – مفهوم مردم در جهان جديد مفهوم پيچيدهتري شده است. اگر عمري آرمان روشنفكري دموكراسي بوده است اكنون بايد به بعد از دموكراسي انديشيد. اينكه آيا دموكراسي بهترين مدل حكمراني است؟ اينكه در دموكراسي از تحميق مردم خبري نيست؟ اينكه دموكراسي، آزادي را محدود نميكند؟ اينكه حقوق اقليت همواره در معرض حكومت اكثريت قرار ندارد؟ اينكه آيا مردم همواره سعادت خود را تشخيص ميدهند؟ اينكه ذات انسان خير است يا شر؟ آيا خوبي ذات انسان است و بدي عارضهاي بر آن؟ اينكه تا چه حد ميتوان سنگ خلق، توده، مردم را به سينه زد؟ همه پرسشهايي است كه مفهوم سنتي روشنفكري را دستخوش دگرگوني كرده و آن را از معناي قديمي خود خالي ميكند. روشنفكري كه همواره خود را صداي خلق ميدانست و چون دلش از بيوفايي مردم ميگرفت به برج عاج پناه ميبرد و مردم را تحقير ميكرد. عصر آن شيفتگيها و دلزدگيها گذشته است. اكنون به صراحت ميتوان درباره مردم گفت كه اكثرهم لايعقلون كه اكثرهم لايتفكرون بدون آنكه دماغ استبداد پروراند. تنها كافي است كه در انسانشناسي خويش واقعبين باشيم و از دموكراسي ديكتاتوري ديگري نسازيم. اين نكته مهمي است كه متفكراني چون ماكياولي سعي كردند به روشنفكران بياموزند و آنان نياموختند كه انسانها چنان نيستند كه دل و جان فدايشان كنيد اما لايق استبداد هم نيستند كه هم با كرامت انسان تضاد دارد و هم با تدبير قدرت. رومانتيسم روشنفكري بايد جاي خود را به رئاليسم سياسي بدهد. روسو بايد جاي خود را به هابز بدهد و اين در توان جنبش روشنفكري نيست.
چهارم – توانايي انسان با همه توانايي تكنولوژي و علم جديد بسيار محدود است. خيرهسري عقل جديد نشان از كودكي آن داشت. ما جزء كوچكي از جهان بزرگي هستيم كه قوانين آن را خود ننوشتهايم. كار ما تنها كشف اين قوانين است و نه وضع آنها كه تازه در كشف قانون هم تاكنون چندان كامياب نبودهايم و اصولا تصوري از اينكه چه اندازه آنچه كشف ميكنيم عين واقعيت است نداريم.
ما نميتوانيم فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم. نميتوانيم سنتها را همه به يكباره مدرن كنيم، نميتوانيم در جوامع فئودالي انقلابي سوسياليستي كنيم. نميتوانيم همه بشر را سعادتمند كنيم، نميتوانيم در اين جهان همواره قضاوت عادلانه كنيم. چه بسيار محاكمهها كه براساس عدالت انجام نميگيرد و نه از ظلم حكومتها كه از جهل تودهها در جهل مركب انسان معاصر گرفتار نميآيد. اين تنها ظلم نيست كه مانع عدل است جهل براي عدل دشمن بزرگتري است. جهل به اينكه عدل چيست و ظلم كدام است؟ انقلابها الزاما به بهبود اوضاع منتهي نميشوند. امروز بشر الزاما از ديروز آن سعادتمند نيست. انسان تواناتر الزاما انسان خوشبختتر نيست. حكومت عقل براي همه جا به يك معنا فهميده نميشود. جهان مسطح نيست. همه انسانها يكسان آفريده نشدهاند و به همين دليل يكسان از آفريدههاي بشر لذت نميبرند. شايد لذت در جايي زجر باشد و در جاي ديگر زجر، لذت. آرمانهاي روشنفكري و روشنگري يعني برابري و دموكراسي به شدت در معرض ترديدند.
پنجم – مفهوم فرديت و اقليت در جهان پس از مدرن بايد از نوع تعريف شوند. روشنفكران اكثرا تابع اكثريت بودهاند. مدافع مد و جو غالب روزگار. از در اقليت بودن در هراس بودند. آنان را همواره با تيراژ سنجيدهاند. تيراژ روزنامه، كتاب، فيلم، تئاتر، راي و... اگر در گذشته اين اشراف بودند كه هزينه زندگي نخبگان را ميدادند اكنون عوام هستند كه هزينه زندگي روشنفكران را ميدهند. پس بايد تابع اهواي جمعي نوع بشر شد. به كفزدنها فكر كنيد، به رايها، به تيراژها، به آمارها ... از سوي ديگر فرديت نيز در روشنفكري به معناي انزوا فهميده شده است. بريدن از خلق، طعنهزدن بر بيوفايي مردم و شاكي شدن از سكوت مردم در برابر ظلم. در عصر جديد اما بايد باور كرد كه نه اكثريت ارزش ذاتي دارد و نه اقليت، نه حق در جماعت است و نه در فرديت. اين اعداد همه اعتبارياند و ارزش حقيقي ندارند و اين خوي ناپسندي است كه تاريخ روشنفكري را تحت تاثير خود قرار داده است.
ششم – نقش عقل در زندگي بشر مطلق نيست. اكنون تلاش براي عقلانيكردن همه مناسبات زندگي كار عبث و بيهودهاي است. خرافات، سنتها و مرده؟؟ تاريخ همچنان به حيات خود ادامه ميدهند. آرمان حكومت عقل در سراسر جهان بيمعنا شده است. جمهوري جهاني كانت امكانناپذير است هنوز سلطنت در اروپاي شورشگر عليه شاهان زنده است. هنوز مذهب كاتوليك در اروپاي خسته از پاپها حاكم است. هنوز در ژاپن مدرن خدايان متعدد پرستش ميشوند. هنوز در آفريقا اقوام بدوي نسلكشي ميكنند. كار عقل تنها سامان دادن اين مناسبات و سازش ميان خرافات و عقل، سنتها و تجددهاست. تجددها و نه يك تجدد واحد كه جهان را زير نگين خويش بگيرد.
مذهبستيزي و سنتستيزي روشنفكران كار عبث و بيهودهاي است. مذهبزدايي اتفاقي است كه هرگز رخ نخواهد داد. غريو بنيادگرايي و مليگرايي در عصر مدرن اعلام پايان آرمانهاي جهانشمول روشنفكري است كه گمان ميكرد با انسان واحدي در سراسر كره زمين مواجه است. ما نه يك انسان كه انسانها و نه يك تجدد كه تجددها داريم چرا به جاي يك روشنفكري، روشنفكريها نداشته باشيم.
شگفت آنكه در اين پايان تاريخ روشنفكري، روشنفكري ايران آميخته به بدترين بلاها شده است. آغشته به ايدئولوژيهاي بشري كه آن را به جناحهاي سياسي و نه اعتقادي تعميم ميكند. جناحي خويش را روشنفكري لائيك ميخواند و گروهي خود را روشنفكري ديني. هر يك در قامت فرقهاي و قبيلهاي ظاهر ميشوند و به نبرد ديگر قبايل و خرق ميروند. روشنفكري در همه جاي جهان به پيامبري كاذب ميماند و در ايران كار به فرقهسازي دروغين كشيده شده است. گروهي روشنفكري را چنان معنا ميكنند كه گويي جز با مذهبستيزي و رهايي از مذهب جمع نميشود و از ياد بردهاند خيل روشنفكران كاتوليك جهان را و گروهي ديگر روشنفكري را چنان با اسلامگرايي جمع ميكنند كه گويي براي شريعتي تازه يا حزبي سياسي عضو و هوادار جمع ميكنند. در باطن امر همه بر يك تاريخ ميتنند و يك راهحل براي جامعه ميدهند اما تنها حلقههايي جدا براي خود ميجويند و رفقايي كه آنان را بر رقبا ترجيح ميدهند. در نزاع روشنفكري ديني و روشنفكري غيرديني هر دو فرقه تنها نزاعي سياسي ميكنند و غافل از نسلهاي آينده بر دوستيها و دشمنيهاي نسل خود لباس نظريه ميپوشانند. روشنفكران ايران دل در گرو معبودي دارند كه مدتهاست مرده است. روشنفكري جهان سالهاست تن زار و نزاري دارد. اما روشنفكران ايران هنوز مقلد قبلههاي سنتي و روشنفكرياند. و اين دليل اصلي زوال روشنفكري ايراني است. در جهاني كه ساموئل هانتينگتون و فرانسيس فوكوياما و آنتوني گيدنز مشاوران سياستمداران آن هستند ديگر فاصله روشنفكران و ديگر نخبگان مدرن از ميان رفته است. اكنون رمون آرون و آندره مالرو ميتواند نسلهاي جديد نخبگان را ببينند كه از روشنفكران عبور كردهاند. ايران نيز دير يا زود بايد از اين سنت روشنفكري عبور كند. اين بار نبايد خبرها به ايران دير برسد. اين بار نبايد ساعتمان را به وقت قرن پيش اروپا تنظيم كنيم.
محققان لابراتوارهای دانشگاه "کیس وسترن ریزرو" در اوهایو موفق شدند با استفاده از مهندسی ژنتیک یک موش آزمایشگاهی اصلاح ژنتیکی شده را ایجاد کنند که استعداد ویژه ای در دویدن دارد.
این موش می تواند با سرعت شش کیلومتر برساعت برابر با ۲۰ متر بر دقیقه بدود.
در این خصوص این دانشمندان اظهار داشتند: "از نظر متابولیکی این موش شبیه با لانس آرمسترانگ، برنده هفت بار جایزه تور دو فرانس است."
براساس گزارش بی بی سی نیوز، این ابر موش های سرعتی انرژی لازم برای دویدن را از سوزاندن اسیدهای چرب و با توانایی تولید میزان محدودی اسید لاکتیک تامین می کنند.
این موش های اصلاح ژنتیکی شده که می توانند پنج برابر سریعتر از موش های نرمال بدوند ۶۰ درصد بیشتر از موش های عادی غذا می خورند و باوجود این چاق نمی شوند و بیشتر از موش های عادی زندگی می کنند. موش های ماده این نوع می توانند تا سن دو سال و نیم تولید مثل کنند که این دوبرابر سن تولید مثل موش های ماده نرمال است.
در این خصوص ریچارد هانسون سرپرست این تیم تحقیقاتی که نتایج تحقیقات خود را در Journal of Biological Chemistry منتشر کرده است توضیح داد: "کلید این تبدیل در یک ژن نهفته است که نقش مهمی در تولید آنزیم "فسفو ننول پیروات کربوکسیناز" (PEPCK-C) ایفا می کند."
این محققان توانستند در حدود ۵۰۰ موش سرعتی را به دنیا بیاورند.



