یکی از موضوعات مهم زندگی یک ایرانی اصیل، گرامی داشتن یاد 13 آبان است. چرا که در این روز اتفاقاتی افتاد که در روزهای دیگر نمی افتد. به همین دلیل ما ایرانیان باید هر سال خودمان را آماده گرامی داشتن روز 13 آبان بنمائیم و اگر این کار را نکنیم خیلی آدمهای بدی هستیم. به همین دلیل برخی فواید گرامی داشتن 13 آبان را برای اینکه هیچ وقت از یاد مردم نرود می نویسیم.
اول: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند دولت لیبرال بازرگان آمریکایی را وادار به استعفا و امیر انتظام را روانه زندان کنند، بعد خودشان وارد دولت شوند و قدرت را در دست بگیرند، بعضی از آنان بعد از هشت سال از دولت اخراج شدند و به همان زندانی رفتند که امیرانتظام در آنجا زندانی بود و بعد از پانزده سال به همان نتیجه ای رسیدند که بازرگان بیست سال قبل به آن نتیجه رسیده بود.
دوم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند دولت دموکرات و سازشکار جیمی کارتر که باعث پیروزی انقلاب ایران شده بود را تغییر دهند و کاری کنند که دولت جمهوریخواه ریگان سر کار بیاید و به مدت بیست سال جمهوریخواهان پدر ایران را در بیاورند. در تمام این بیست سال تنها رئیس جمهور آمریکایی که از ایران حمایت کرد همان جیمی کارتر بود.
سوم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند با قدرت تمام در پایتخت خودشان، وارد سفارتخانه رسمی یک کشور خارجی شوند و ماموران رسمی آن را جاسوس خوانده و تمام اسناد رسمی یک کشور دیگر را بصورت هشتاد جلد کتاب منتشر کنند، بعد از سی سال وقتی آمریکایی ها وارد کنسولگری ایران در عراق شدند و آنجا را محل جاسوسی ایرانی ها خواندند، دولت ایران شکایت کرد که چرا به کنسولگری ما حمله کردید و به ماموران ما گفتید جاسوس.
چهارم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند با اشغال لانه جاسوسی آمریکای جنایتکار قدرت و هیمنه و ابهت آمریکا را از بین برده و آن را نابود کنند، در نتیجه در این 25 سال آمریکا سه برابر قدرتمندتر و ثروتمندتر شد و ایران سه برابر فقیرتر و ضعیف تر.
پنجم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند که با اشغال سفارت آمریکا کاری کنند که سفارت آمریکا در ایران برای سی سال( تا امروز) تعطیل شود، پس از چند سال این دانشجویان سه دسته شدند، یک گروه از دست دولت خودشان فرار کردند و برای گرفتن ویزای آمریکا مجبور شدند به سفارت آمریکا در دبی بروند و از دست دوستان به دشمن پناه ببرند، یک گروه دیگر به مدت 15 سال مجبور شدند در وزارت خارجه فعالیت کنند و تلاش کنند با آمریکا رابطه برقرار کنند، و گروه سوم بروند به لانه جاسوسی ایران در اربیل و به عنوان جاسوس دشمن به وسیله همان آمریکایی ها دستگیر شوند.
ششم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با این اقدام بزرگ و پرشکوه خود باعث شدند تا میان کلیه نیروهای سیاسی اعم از راست ها و چپ های مذهبی، مجاهدین خلق، چریکهای فدائی، حزب توده ایران، جنبش مسلمانان مبارز و غیره یک وحدت ملی و تاریخی ضد امپریالیستی بوجود بیاید، بعد از دو سال گروههایی که وحدت ضدامپریالیستی کرده بودند، دو گروه شدند، یک گروه اقدام به ترور کسانی کردند که قبلا با آنان وحدت کرده بودند و گروه دوم، اعضای گروه اول را اعدام کردند.
هفتم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام وقتی تصمیم گرفتند سفارت آمریکا را بگیرند، با مخالفت برخی طرفداران امام که اقدام آنان را تندروانه و آنارشیستی می خواندند مواجه شدند. گروه اول بعد از ده سال فهمید چه اشتباه بزرگی کرده است و گروه دوم به مدت سی سال از اقدام گروه اول نه تنها دفاع کرد، بلکه اعلام کرد که این اقدام را خودش انجام داده است.
نتیجه گیری ملی: ما اینیم.نتیجه گیری فولکلوریک: ما نبودیم اینها بودن، اینها نبودن ما بودیم.
نتیجه گیری تاریخی: روزهای بزرگ تاریخی خیلی اوقات همان روزهایی است که یک گروه از مردم بصورت دسته جمعی یک کار دور از عقل می کنند.
از جمله واژههاي مقدس و به اصطلاح زییای عصر جديد يكي هم روشنفكري است كه به نامش عصر جديد را عصر روشنگري خواندهاند و آن را همچون بتي مدرن ستايش و در بتخانه مدرنيته پرستش كردهاند و بر مبناي آن جامعه را تقسيم كردهاند و گروهي را روشنفكر و گروهي را متحجر ناميدهاند و سنت را نماينده ارتجاع و تجدد را نماد ترقي دانستهاند و توان اخلاقي دفاع از سنت و نقد تجدد را از نخبگان گرفتهاند و امكان راست بودن را در برابر سوداي چپشدن از انسان معاصر سلب كردهاند. اما آيا روشنفكري يك ارزش است؟
روشنفكري در ايران در درجه اول موضوع يك سوءتفاهم است بدين معنا كه بسياري آن را بدون عنايت به تاريخ و تاريخچهاش همچون صفتي براي موصوفات متداول به كار ميبرند. روشنفكر بدين معنا كسي است كه خشك و تند و عبوس نيست اهل تساهل و تسامح و مداراست. اجازه ميدهد فرزندانش ديروقت به خانه بيايند و پيش روي پدر پا دراز كنند و تا ديروقت تلويزيون ببينند و اگر پنهاني سيگار بكشند چهره درهمكشيده پدر و مادر را نبينند و در عوض از فرط خجالت آب شوند و بامداد براي نماز به جاي جبر پدر با مهر مادر از خواب برخيزند و در انتخاب دوستان آزاد باشند و در ازدواج اختيار عمل داشته باشند و به عقايد همسرشان احترام بگذارند و مردان زنان را كتك نزنند و در تربيت فرزندان از زور بهره نگيرند و هنگامي كه در جامعه با ظلم مواجه ميشوند صبر پيشه كنند و به جاي نزاع گفتوگو كنند و...
آنچه آمد البته همه از نتايج عملي روشنفكري و روشنگري است اما روشنفكري و روشنگري نيست. روشنفكري تاريخي دارد كه بدون عنايت بدان ممكن است هر نوع آزادانديشي يا نمادي را روشنفكري فرض كنيم همچنان كه برخي از سخنوران چيرهدست عصر ما نيز گاه حافظ شيرازي را كه نه مدرنيته را ديده بود و نه شنيده بود روشنفكر بلكه روشنفكر ديني دانستهاند.
تاريخ روشنفكري را بنا به دو روايت نوشتهاند: اول از عهد دني ديدرو كه در فرانسه برآمده از قرون وسطي است دستاندركار تاليف دايرهالمعارف شد و اصحاب دايرهالمعارف را گرد خود جمع كرد و ديگر در عصر اميل زولا كه نامهاي به رئيس جمهوري وقت فرانسه نوشت و از حق اقليت يهودي در جامعهاي مسيحي دفاع كرد و چنين نوشت كه «من متهم ميكنم...»
اين هردو فرانسوي صفات مشتركي را براي روشنفكري گردهم آوردند: اول – اهل دانش بودن نه بدان معنا كه دانشمندان اهل دانشاند. هر روشنفكري، دانشمند هست اما هر دانشمندي، روشنفكر نيست چرا كه افزون بر تخصص در علوم جديد (بهويژه علوم انساني) بايد واجد صفات ديگري نيز باشد؛ دوم – اهل نقدبودن نه همچون دانشمندان عصر كهن تابع حكومت بودن و ذيل قدرت حاكم تعريف شدن و نه فقط نقد علمي كه نقد سياسي و اجتماعي؛ سوم – تعلق به حوزه عمومي و از اين رو به زبان عامه مردم نوشتن نه وابستگي به حوزه قدرت سياسي يا تعلق به طبقه اعيان و اشراف و شعر و سخن و نظر گفتن به راي طبقه حاكم و حاكمان عصر؛ چهارم – مجهز بودن به علم جديد نه فقط در حوزه علوم طبيعي كه در حوزه علوم انساني و باور داشتن به جهانبيني علم جديد كه انسان را قادر به غلبه بر جهان ميداند و انسانباوري محور جهانبيني آن است؛ پنجم – مدافع اقليت بودن، مخالف جريان آب شنا كردن. دفاع از آنچه حق ميپندارد حتي اگر در اقليت باشد؛ ششم – با منطق عقل سخن گفتن. پذيرش حكومت عقل بر انسان. ابتنا بر استدلال. همه چيز را محاسبه كردن عقلگرايي در معناي جديد آن: محوريت عقل بشري در فهم جهان پيراموني.

1- آمادگی ذهنی پیرامون تشکل گفتگوی تمدنها و آشنایی با آن
2- تشکیل فضای روشنفکری در دانشگاه و شناسایی افراد متحجر
البته در مورد موضوع دوم یک نکته بسیار ضروری است و آن اینکه اسم بردن از شخص خاصی به عنوان متحجر در حقیقت نوعی توهین به شعور و فهم خواننده است و در تضاد کامل با روشنفکری است. آنچه در ادامه خواهیم خواند در حقیقت مصادیق تحجر است و شناسایی این افراد در هر جامعه ای بر عهده افراد همان جامعه می باشد!

1- آشنایی با فضای روشنفکری و تضاد آن با تحجر
2- استفاده از تاریخ و مصادیق تاریخی که خود میتواند در حال حاضر به کار بسته شود. (البته این مصادیق تاریخی مربوط به دانشگاه قم هم میشود و صد البته این مصادیق تاریخی در دانشگاه قم احتمالا سیر صعود و فرود انجمن اسلامی و موانع پیرامون آن را در گذشته (از آغاز تا انجام)، طی خواهد کرد)
در نوشته آینده به بررسی گفتگوی تمدنها و آشنایی با آن خواهم پرداخت.
در زیر 11 عکس بسیار جالب را میبینید که بیانگر ویژگیهای جغرافیایی و قدرت باورنکردنی طبیعت هستند. با کلیک بر روی هر عکس ، میتوانید نمای بزرگتری از آن ببینید:
1 و 2- ساحل سریلانکا ، 26 دسامبر سال 2004 : پیش از رسیدن سونامی ویرانگر ، دریا 400 متر عقبنشینی میکند:
دقایقی بعد دیواری از آب ، به سوی ساحل حرکت میکند:
ادامه مطلب
نویسنده سامان:
آقا به نظرم از این به بعد تو جک هاتون بگین یک روز غفوری.........
زاستی یک پیشنهاد برو تو آینه خودت رو نگاه کن ببین چی می بینی یا به خودت مراجعه کن بعد منصفانه قضاوت کن اون وقت ببینم بازم می آیی اینجا مطالب تحلیلی بگذاری یا خودت به خودت پیشنهاد مناظره بدی بعد خودتم قبول کنی بچه ها من یک پیش بینی می کنم الان یکی می آید نظر می ده و یک روم رو معرفی می کنه و استاد غفوری رو به مناظره دعوت می کنه بعد توی مناظره غفوری از غفوری شکست می خوره. شایدم اون (غفوری ) حاضر نشه بیاد و با غفوری مناظره کنه خلاصه استاد غفوری منتظر مناظره شما با استاد غفوری هستیم
نویسنده نسیم:
سامان عزیز نمیدونم چرا هرچی جلو میریم میفهمم که حرفهایی که توی این متن زدم کاملا درست بوده! حالا تشکیل انجمن اسلامی جک هست یا مناظره با غفوری؟!
حالا اگر نمی خواید مناظره کنید یا می ترسید از مناظره این حرفها چیه میگید.
این مطلب بالای شما نشون میده اگر کسی هم بخواد مناظره کنه با این حرف شما دیگه این کار رو نمیکنه که باز هم نشون میده راهتون، هدفتون، و کسایی که ازشون خط میگیرید جز باطل هیچ چیزی نیست!!!
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ
نویسنده سامان:
بچه ها پیش بینیم درست دراومد استاد غفوری بعیده دیگه پیشنهاد مناظره به استاد غفوری بدن. استاد این آیه ای که نوشتید هم هیچ ربطی به بحث نداره چون هم من حرف می زنم هم حرفهای شما رو می شنوم و هم دارم این جکی که راه انداختی رو می بینم .متاسفانه : ((اولئک فی ضلال مبین))
نویسنده نسیم:
من اتفاقا حاضرم که مناظره کنم اتفاقا با شما هم حاضرم مناظره بکنم! البته شرایطی داره که اون شرایط یکیش اینه که خودت رو کامل معرفی کنی! همونطور که من رو همه میشناسن! و دوم اینکه حداقل سه چهار نفری باشن ببین مناظره رو!
تا اینجاش که پیش بینیت غلط بوده!
دوم در مورد اون آیه:
برای اینکه آدم ساکت بشه یا اینکه آدم نشنوه یا اینکه نبینه لازم نیست که در دهنش رو ببنده یا اینکه پنبه توی گوشش بکنه یا اینکه چشم بند بزنه!
اگر دهنش رو روی حقیقت ببنده یا اینکه حقیقت رو نخواد بشنوه یا اینکه چشمش رو روی حقیقت ببنده خودش میشه مصداق اون آیه!
ولی چرا میگم حقیقت رو نمیگی؟ چون که حقیقت همونی هست که توی متن هم گفتم یعنی اینکه شما ها میخواید پایگاه دومی از طیف شیراز درست بکنید البته با کمک همون متحجران!
اینکه نمی خواید بشنوید: بخاطر اینکه میاید فحش میدید! و بحث رو از انجمن اسلامی و کانون گفتگوی تمدنها عوض میکنید! میبرید سره مسائل گذشته ای مثل 13 آذر! تا حقیقت کار رو لوث کنید!
اینکه نمیخواید ببنید: بخاطر اینکه حقیقت اصلاحات رو فقط در تشکیل انجمن اسلامی می دونید وگرنه با تشکیل کانون گفتگوی تمدنها اینقدر مخالفت نمیکردید!
حالا انا فی ضلال مبین یا انت فی ضلال مبین؟!
وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (انعام 116)
و اگر از بيشتر كسانى كه در [اين سر]زمين مىباشند پيروى كنى تو را از راه خدا گمراه مىكنند آنان جز از گمان [خود] پيروى نمىكنند و جز به حدس و تخمين نمىپردازند (116)
نویسنده سامان:
ااستاد غفوری من می گم مبحث مناظره با تو برای من مثل جک می مونه و معتقدم اون نظرم خودت دادی تو می گی بیا مناظره کنیم!!! انگار هنوز نرفتی توی آینه خودت رو نگاه کنی مرد مومن به خودت بیا.
در مورد اون آیه ای که نوشتی و بعد می گی من حقیقت رو نمی گم اولا کی گفته اونی که تو توی اون متن نوشتی حقیقت؟؟ من و خودتم می دونیم که نیست ثانیا من دارم حقیقت رو بیان می کنم و می گویم آقایان و خانمهای محترم این بازیی که استاد جک ایران آقای غفوری راه انداختند برای اینه که می خواهند بهشون توجه بشه همین اینم حقیقت راضی شدی.
در مورد اینکه من حقیقت رو نمی شنوم چرا اتفاقا من خوبم می شنوم و اتفاقا لطیفه های تو رو هم می شنوم ولی تو دوست داری همه صدای تو رو بشنون و بعدشم به به و چه چه کنن تا اونوقت بگی شما گوش شنوا دارید نه عزیزم این چیزهایی که تو سر هم می کنی زاییده ذهنت که بازم جلب توجه کنی و ثانیا در مورد اینکه بعضی ها بحث و عوض می کنند انگار فراموشی گرفتی تو اول متنت در مورد 13 آذر و وبلاگ 13 آذر و عوامل 13آذر و غیره حرف زدی بعد می گی بقیه بحث رو عوض می کنند بابا آلزایمر!!!
در مورد دیدن حقیقت من اصلا از انجمن حرف زدم؟؟ از کانون گفتگو گفتم ؟؟ من گفتم برو تو آینه خودتو ببین ببین کی هستی در چه مقامی هستی بعد هی بیا خودت نظر بده خودتم جواب بده همین.
مواظب ضلال مبینم باش
در مورد این آیه هم . پس یعنی همیشه اقلیت درست می گویند این آیه در مورد یهود و نصاری است چه ربطی داره؟؟
نویسنده نسیم:
سامان عزیز:
اگر سخن گفتن من با استفاده از آیات قرآن استهزا و جک است فقط میتوانم بگویم مصداق صریح آیه زیر قرار گرفته ای:
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُكَفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا ﴿نساء 140﴾
ولی اگر فکر میکنی برداشت من از آیات جکی بیش نیست می بایست بگویم: همیشه بسیاری از حقایق در این طنز ها نهفته! نوشته های من رو هم فرض کن جکه و طنز! اصلا فرض کن من یک دیوانه جکر هستم! آیا حقیقت جز این است که:
دلیل آن شود اگر فرض من دیوانه خبر از چاهی میدهم که در همین نزدیکی است جانب احتیاط را رها کنیم؟!
اتفاقا به توصیه شما عمل کردم و در آینه نگاهی انداختم! تنها چیزی که دیدم این است که من فردی هستم که عنوان مسلمانی را برای خود یدک میکشد! و در جامعه ای زندگی میکنم که احتمالا قرار است اتفاقی در علمی ترین مکان جامعه ام بیافتد که مطابق با هوای نفس عده ای بیش نیست! حال اگر شما مسلمانید تکلیف حدیث نبوی " کلکم راع و کلکم مسئول عن الرعیه!" چه میشود؟! من فقط در مقامی هستم که آنچه که در جامعه خود می بینم بازگو کنم! بار ها گفته ام این بار هم میگویم من فقط پاسخ نظرات سایرین را هم میدهم و جز نام نسیم ننوشته ام! "مومن خواهشا تهمت نزن!") فرض کنیم من دروغ میگوم و جکی بیش نیست! تشکیل کانون گفتگوی تمدنها چه صدمه ای میزند؟ و چه بهره ای را از دانشجویان میگرید؟!
ولی فرض میکنیم راهی که شما برای تشکیل انجمن اسلامی میروید اشتباه است! آیا جز این است که فریاد عدالتخواهی برای همیشه در دانشگاه قم فرو خفته است؟! آیا جز این است که بار دیگر زمینه حضور متحجران را در دانشگاه قم فراهم کرده ایم؟!
درمورد اینکه گفتی من می خواهم همیشه در کانون توجه باشم یه سری توضیحات لازمه بدم:" از ابتدای امسال تنها به اصطلاح مسئولیتم را در دانشگاه قم که مسئولیت کانون استعدادها در واحد برادران بود را هم واگذار کردم! و اینکه احتمالا تا چند ماه دیگه دانشجو نباشم! اگر خدا بخواد احتمالا قراره توی حوزه ادامه تحصیل بدم! پس چه دلیل داره برای اینکه توی کانون توجه باشم در مکانی که بعدها به هیچ درد من نمیخورد خودم را به آب و آتش بزنم؟!
اما در مورد آیه:
منظور من اصلا این نبود که همیشه اقلیت درست میگویند! تنها میخواستم بگویم از هوای نفس کسانی که وبلاگ 13 آذر را تدارک دیده اند پیروی نکن فقط همین!
و بدان:"قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ﴿انعام11﴾"
بگو در زمين بگرديد آنگاه بنگريد كه فرجام تكذيبكنندگان چگونه بوده است (11)
نویسنده سامان:
استاد غفوری چرا مباحث رو قاطی می کنی ؟ من در چه موردی نظر دادم؟؟
در مورد مناظره . گفتم اصلا تو در چه جایگاهی هستی که می خواهی مناظره کنی؟؟ ولی شما بحث رو می کشونی به جاهای دیگه و در واقع خودت بحث رو لوث می کنی نه بقیه.دوستان اگر نظرات استاد رو نگاه کنید می بینید تماما به 13 آذر و وبلاگ 13 آذر یک اشاره ای کردند بعد بقیه رو به لوث کردن بحث متهم می کنند شگفتا!!! و اگر به پست های پیشین استاد بنگرید باز هم این موضوع رو مشاهده می کنید من نمی دونم چه اصراری داری اسم اون روز و اون وبلاگ رو بیاری؟؟در مورد آیه قران من گفتم این آیاتی که می نویسی هیچ ربطی به بحث نداره نه اینکه نعوذ بالله زبونم لال آیات جک هستند .بعد باز تو می گی فریب وبلاگ 13 آذر رو نخور!!! چه ربطی داره؟؟ دیدی خودت بحث رو لوث می کنی دیدی. هنوزم معتقدم نصف این نظرات برای خودته و شک ندارم. من که مدتهاست این وبلاگ رو چک می کنم به این نتیجه رسیدم که هدفی جز جلب توجه نداری این نظرمه می تونی قبول نکنی ولی می تونی که بهش فکر کنی. اشکال نداره حالا ارضا شدی یا نه؟؟ هرچند گمان نمی کنم در مورد اینکه چه نیازی داری به این کار داری باید بگه اصئلا انسانهایی که به این حالات مبتلا هستند همیشه نیاز به این موضوع دارند دست خودشونم نیست . خدا نصیب نکنه. خلاصه هر جا هستی برات آرزوی موفقیت می کنم ولی یک توصیه دارم به گذشته نگاه کن و همون رفتارهایی رو تکرار نکن که توی دانشکده انجام دادی چون فکر نمی کنم همه جا مثل بچه های دانشکده مهربون و البته فراموشکار باشند.
نویسنده نسیم:
بیشتر پاسخ شما منوط شده بود به لوث کردن بحث!
من نه مثل شما شکاک هستم و نه جور دیگه تنها یک سوال دارم. آیا نظرات پیش که با نام های دیگه داده شده بود و در انتقاد از من بود کار شما بودید یا نه؟!(چون طرز نوشتنتون مثل نوشته های قبل هست باعث شد که من فکر کنم نظرات قبل که در مورد سیزده آذر و... بوده کار شماست البته در اگر اشتباه فکر کرده ام پیشاپیش عذرخواهی میکنم)
البته آیه ای که در پاسخ قبل نوشتم"وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ... " فقط یه هشدار بود که در ادامه بحث از اونا پیروی نکن همین!
پس فقط مشکل شما این است که من هم جوکر هستم و هم می خواهم نام خودم رو مطرح کنم که جواب های ساده ای داره:
در مورد مشکل اولتون با من که من جوکر هستم یه بار جواب دادم فکر میکنم اگر یک دیوانه که سادیسم جلب توجه داره، وقتی هشداری میدهد باید مورد توجه قرار گیرد!(همین!)
در مورد مشکل دومتون که گفتید همیشه به این وبلاگ سر میزنید و از بین حرفهای من فهمیدید که من فقط میخوام خودم رو مطرح کنم یک نکته ای باید بگم: در تمام نوشته هایی که در این وبلاگ به قلم خودم بوده است یا میخواستم مطلب تازه ای را بیان کنم که تاکنون مطرح نشده و مورد غفلت واقع شده یا اینکه مطلبی و خلافی بوده است که باید گوش زد میشده است! که هر دومورد مصداق صریح حدیث نبوی " کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه" است! حال نمیدانم چقدر در این هدفم موفق بوده ام. ولی اگر به نظر شما عمل به فروع اسلام که همان امر به معروف و نهی از منکر است جلب توجه و خود مطرح کردن است من به این جلب توجه افتخار میکنم!
البته اینکه شما من رو فردی نامیدید که میخواهد جلب توجه کند مشکل شما نیست مشکل جامعه امروز ماست که وظیفه واجب امر به معروف و نهی از منکر در آن به کلی فراموش شده است! اگر کسی هم بخواهد در این فعالیت کند به او انگ میزنند یا او را تکفیر میکنند، که چه بسیارند کسانی که در همین عهد حاضر به خاطر عمل به این فریضه حتی سالها در کنج خانه خود زندانی شده اند! دوست من بچه های دانشکده ما هم مهربونند هم فداکارند ولی اتفاقا حافظه قوی دارند! همه آنها هیچگاه اهداف و خواسته هایشان را فراموش نکرده اند و به خاطر همین است که اکنون از دست افرادی که به عنوان استاد به دانشکده معرفی شده اند سر به فلک دارند!
در مورد اینکه گفتی مگر که هستی؟ هم پیشاپیش رسول اکرم(ص) پاسخ شما را داده است: "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه!"
نویسنده سامان:
ببین عزیزم!
انقدر خودتو با متهم کردن این واون حالا هر کی میخواد باشه فرزادیان یا ... مضحکه خاص و عام نکن. خدا رحم کنه به حوزه ای که همثال تو میخوان طلبش بشن!
(سامان مدعی است که این نظر برای او نیست!)
نویسنده نسیم:
دوست عزیز:
از قدیم به ما یاد دادن وقتی با کسی بحث میکنی دید طرف مقابلت به جای اینکه جواب منطقی به تو بده شروع به مسخره کردن و به استهزا گرفتن کرد، مطمئن بشیم که طرف مقابل هیچ جواب منطقی برای تو نداره!
اینجا که میگم تو چشمت رو میخوای روی حقیقت ببندی همینه!
من یه دیوانه، جوکر، سادیسم دار، که فقط دوست دارم خود رو مضحکه خاص و عام بکنم ولی هشدار میدهم که در شرایط فعلی تشکیل انجمن اسلامی، برای همیشه عدالتخواهی و داشتن فضای باز سیاسی را در دانشگاه قم به تابوی بزرگی تبدیل خواهد کرد که هیچگاه این تابو نخواهد شکست!
و پیشنهاد تشکیل کانون گفتگوی تمدنها راه حلی برای شکست این طرح است!
نویسنده سامان :
بد گافی دادی استاد غفوری، بد
من تمام نظراتی که می دادم، پایینش پست الکترونیکی هم می گذاشتم، ولی وقتی استاد غفوری دید من نظر نمی دم اومد با اسم من نظر داد، و بعدش اومدن جواب دادن و به خیال خودش در کانون توجه قرارگرفتن و مثلا من در این مناظره شکست سختی خوردم، اما زهی خیال باطل، "ومکرو ومکرالله و الله خیر الماکرین".
توی نظرشم با اسم من، اسم شخص برد تا مثلا در جواب انتقام گیری کنه و پایینش هم با اسم الیاس و ورودی 86 نظر داد تا اسم چند نفر دیگه هم ببره.
البته اگر ایشون کانونی هم بزنه فکر کنم مثل انتخابات قبلی جز علی البدل ها هم نشه!
باز هم با اسم الیاس وبلاگ 13آذر رو آوردی دشمنی تو با بیماری(Histrionic) که داری برام قابل درکه می تونم حدس بزنم چرا این قدر با وبلاگ 13 آذر دشمنی چون مثل خار توی چشمته و نمی تونی ببینی یک جایی کانون توجه قرار گرفته
(جریان همون بیماری Histrionic). البته اونها هم تو رو اصلا به حساب نمی آوردند و انگار خیلی خیلی زودتر از من از تو ناامید شدن و البته که خوب تو رو شناخنتد و حتی اجازه نمی دن که اسمت توی نظرات وبلاگشون بیاد. خانمها آقایان من دیگه هیچ وقت توی این وبلاگ نظر نمی دهم استاد غفوری شما هم خواستی نظر جعل کنی به یک اسم دیگه این کار رو بکن.
دلم برات می سوزه، امیدوارم بیماریت (بیماری هیستریونیک) خوب بشه.
این پایین هم یه لینکی می ذارم تا هم خودت بخونی و هم دیگران با ابعاد شخصیتیت بیشتر آشنا بشن!
http://www.tandorosti.com/PaperDetail.aspx?id=95
نویسنده نسیم:
سامان عزیز:
تهمت زدن در این مملکت کار آسانی است! شما چه مدرکی دال بر ادعای خود دارید که نظر شما را من دادم؟!
والله بعد از آنکه پاسخ آن نظر دادم حتی وارد اینترنت هم نشم چه رسد به اینکه بخواهم پاسخ دیگری بدهم!
سامان عزیز:
روش بحثی که تو راه انداخته ای و میخواهی انواع و اقسام بیماری ها را به م ننسبت بدهی چیز جدید نیست!
کمی قرآن بخوان که آن کتاب مبینی برای هدایت است! این شیوه بحث تو هشت بار در قرآن از آن یاد شده است: حجر 6 و شعرا 27 و دخان 14 و الزاریات 39 و الزاریات 52 و قمر 9 و قلم 51!
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ ﴿قمر 9﴾
حال آیا قبول داری که همین نظر بالا کار خودت است؟!( دیگر تکذیب نمی کنی که این یکی ر ا هم نداده ای؟!)
پاسخی که الان تو دادی با همان پاسخی که میگویی من ندادم یکی است، هردو میخواهند طرف مقابل را به استهزاء بکشاند! ولی هیچ گاه نخواستی پاسخ منطقی بدهی!
الان هم به شما پیشنهاد میدهم که هرچه سریعتر به مباحثه باز گردی چرا که مصداق صریح "صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ " قرار میگیری
دوست عزیز:
از قدیم به ما یاد دادن وقتی با کسی بحث میکنی دید طرف مقابلت به جای اینکه جواب منطقی به تو بده شروع به مسخره کردن و به استهزا گرفتن کرد، مطمئن بشیم که طرف مقابل هیچ جواب منطقی برای تو نداره!
اینجا که میگم تو چشمت رو میخوای روی حقیقت ببندی همینه!
من یه دیوانه، جوکر، سادیسم دار، که فقط دوست دارم خود رو مضحکه خاص و عام بکنم ولی هشدار میدهم که در شرایط فعلی تشکیل انجمن اسلامی، برای همیشه عدالتخواهی و داشتن فضای باز سیاسی را در دانشگاه قم به تابوی بزرگی تبدیل خواهد کرد که هیچگاه این تابو نخواهد شکست!
و پیشنهاد تشکیل کانون گفتگوی تمدنها راه حلی برای شکست این طرح است!
من اتفاقا خوشحال میشوم نامم در وبلاگی که مسئولان آن بر اساس هوای نفس خود عمل میکنند نیاید!
از طرف دیگر همانگونه که محبوم "سید محمد خاتمی" میگوید: "بدانید اصلاحات تا پستوی خانه شما نیز نفوذ کرده است!"
دوست عزیز:
به مباحثه باز گرد و باز هم تحت هوای نفس دوستان 13 آذری خود قرار نگیر
در پایان باز هم صمیمانه از سامان عزیز میخواهم که به بحث بازگردد و برای اینکه شائبه ای هم بوجود نیاید از مدیر وبلاگ میخواهم تا نویسنده ای به نام سامان در وبلاگ درست کند وبه میل ایشان ارسال کند تا خدای نکرده سوء ظنی بوجود نیاید. انشاالله!

هر چی میخوام
درگیر برخی مسائل در دانشگاه یا دانشکده نشم ولی ظاهرا فایده ای نداره.
کار به
انجمن اسلامی یا غیراسلامی ندارم.
بحث من
بر سر مسائل همیشگی رایج دانشگاهی است که وقتی بعد از 4 سال از آن فارغ التحصیل شدیم،
مهر همین دانشگاه در مدرکمان ثبت میشود.
تقریبا
از سالی که وارد این دانشگاه و دانشکده شدیم تا به امروز هر ترم اعتراضات جدی و یا
غیرجدی بر مسئولین دانشگاه و دانشکده داشته ایم و داریم. و مثلا جلسه پرسش و پاسخ
داشته ایم.
همیشه
افرادی در حاشیه اعتراضات بودند، افرادی در وسط گود، افرادی بازیچه دست بیرون گودی
ها، افرادی بیگانه و افرادی ناظر و مخالف و ....
ولی ای
کاش نیت واقعی و هدف اصلی از این تحصنها و اعتراضات سازندگی باشد نه تخریب شخص یا
اشخاص. ای کاش این تحصن ها خالی از دورویی ها و دروغها و نیرنگها باشد. نه آنکه
عده ای بی آنکه بدانند بازیچه دست نیروهایی باشند که خود غافل از آن هستند.
درست است
اینجا قم است! اینجا دانشگاه قم است! درست است اینجا 4 سال است که دانشکده فنی
تاسیس کرده است! 4 سال است که حتی بسیاری از مسئولین نشاط دانشجویان و هیاهوی
جوانی را درک کرده اند! درست است اینجا تازه تاسیس است! 4 سال است که ابتدایی ترین
تکنولوژی ها و فناوری ها به اینجا وارد شده است! استاد ندارد یا استادها به سختی
جذب میشوند! استادهایش یک ترم می آیند و چون نیروی دافعه بیشتری در اینجا حاکم
است، استادها جذب نمی شوند، سربازها استاد میشوند و باری به هر جهت تدریس میکنند!
اینجا امکانات یا ندارد و یا در حال توسعه است! درست است اینجا از 1.5 ساعت وقت
مفید کلاس 0.5 ساعت وقت صرف استقرار تجهیزات میشود! اینجا پر است از وعده و وعید و ...... درست است اینجا همه چیز مشکل دارد جز
ما!!!!
و ما فکر
میکنیم ...
و ما چه
فکر میکنیم ؟؟؟؟
فکر
میکنیم با قیل و قال مشکلات را می توانیم حل کنیم. اینقدر ساده و جوانیم که دوست
را دشمن و دشمن را دوست میدانیم! اینقدر ساده که کم کاری های یک مسئول را پرکاری و
دلسوزی میدانیم و پرکاری های یکی را کم کاری و کوتاهی! به خیال ما دستانی که به
سوی ما برای کمک دراز شده است واقعا نیت کمک به ما را دارند ولی در واقع دستان
خودشان را به سمت ما دراز کردند تا به واسطه ما به اهداف و نیات خود برسند.
از حقایق
سازمانی و اداری و سیاسی حاکم غافلیم و بعضا در جهت جریان و جوی که می سازند حرکت
میکنیم تا آن شود که مسئولین مطالبه می کنند نه آنچه ما میخواهیم.
و ما غافلیم و غافلیم که هیچ کس بیش از ما دلش برای ما نمیسوزد! غافلیم که دانش + جو هستیم!!!!!!!!!
امیدوارم برای تشکیل انجمن اسلامی یا هر چیز دیگری با این مضمون غافل نشویم که کیستیم و به دنبال چه هستیم!!
نمی دانم چرا هر موقع یاد روز ۱۳ آذر ۱۳۸۵ می افتم ناخود آگاه یاد دوران مشروطه می افتم. هرچقدر جلو تر میرویم احساس میکنم کسی که اجتماع ۱۳ آذر را طراحی کرده بود مطالعات تاریخی خوبی داشته و دقیقا از روی حرکت مشروطه در دوران مظفرالدین شاه کپی برداری کرده است!قانون مشروطه همانند استاد خواهی، اعتراض به استبداد مانند اعتراض به نداشتن استاد خوب و حالا تشکیل انجمن اسلامی مانند تشکیل مجلس شورای ملی شده است! آن روز کسانی که سودای مشروطه خواهی داشتند سرسپرده انگستان بودند و امروز نیز کسانی که سودای اعتراض دارند سرسپرده به متحجرانی هستند که تادیروز در دانشگاه قم پایگاه داشتند و امروز دست آنها از دانشگاه قم کوتاه شده است!
کسانی که تا دیروز خود باعث تعطیلی انجمن اسلامی در دانشگاه قم شده اند و حالا دیگر هیچ منصبی در دانشگاه قم ندارند انجمن اسلامی را هدف قرار داده اند و خواهان آن هستند تا انجمن اسلامی را دوباره راه اندازی کنند تا بتوانند پایگاه دانشجویی خود را بار دیگر در دانشگاه قم پهن کنند. کسانی که تا دیروز گروههای فشار را در دانشگاه قم تشکیل داده بودند حالا روشنفکر شده اند و می خواهند انجمن اسلامی را تشکیل دهند.
آینده انجمن اسلامی که فعلا در حال شکل گیری است کاملا روشن است: احتمالا تحیکم وحدت طیف شیراز پایگاه دیگری در قم ایجاد میکند و اندکی فضای خفقان سیاسی شکل گرفته در دانشگاه را با نیرو های متحجر باز میکنند البته کاملا هدایت شده و در مسیر اهداف سیاسی خود! و احتمالا بعدها بلایی که اکنون در دانشگاه امیرکبیر بر سر دانشجویان آورده شده است بر سر دانشجویان دانشگاه قم خواهند آورد! انتشار نشریاتی مانند آنچه در امیرکبیر انشار یافت و توهین و اخراج و تعلیق دانشجویان بی گناه! و... .
اما فراموش کرده اند که تاریخ سرنوشت آنها را مشخص کرده است! اگر روزی معاویه قرآن را بر سر نیزه کرد و در ظاهر جنگ صفین پیروز شد اما روزی در ۱۰ محرم سال ۶۰ با دلاوری اباعبدالله الحسین واقعیت حکومتی معاویه و جانشینش مشخص شد!

اما وجود عناصر فعال در دانشگاه قم سبب نمی شود که حس فعالیت در آنان سلب شود و می بایست از این پتانسیل استفاده شود. به همین رو پیشنهادی را در جواب آن دوست مطرح کردم که اینجا نیز مطرح میکنم شاید راهگشا باشد:
در دانشگاههایی که فعالیت سیاسی در آنها بالاست، انجمن های اسلامی طیف علامه به فکر افتاده اند تا کانون "گفتگوی تمدنها" را تاسیس کنند. اینگونه احتمالا از اثرات منفی که اکنون بوسیله انجمن اسلامی گریبان گیر آنها شده است جلوگیری میکنند. و از آنجا که آزمون را آزمودن خطاست! پیشنهاد میدهم به جای تشکیل انجمن اسلامی یکسره به سراغ تشکیل کانون گفتگوی تمدنها برویم! شاید ما نیز بتوانیم از همین اثرات منفی جلوگیری کنیم. انشاالله...
اما آنچه که برایم جالبتر است ، آن است که در کنگره مولانا و درباره مولانا ، " احمدی نژاد " ، " حداد عادل " و " صفار هرندی " سخن می گویند اما اجازه داده نمی شود تا مقاله ی مولوی شناس برجسته ،دکتر " عبدالکریم سروش "، خوانده شود . حقیقتا تنگ نظری تا چه اندازه ... ؟
آقای احمدی نژاد، با فرض داشتن دکترای حمل و نقل و ترافیک ، چه آگاهی نسبت به شخصیت عظیم مولانا دارد که کنگره ی مولانا با کلام او آغاز می شود . نمی دانم چرا مسوولان ما تصور می کنند که حق دارند درباره ی هر پدیده ای سخن رانی کنند . آیا نمی توان برای ارزش گذاشتن به شخصیت مولانا ، مسوولان کشوری در سمیناری درباره مولانا ساعتی بنشینند و تنها مستمع سخنان مولانا شناسان باشند ...؟ به یاد نکته ای که دوستی برایم نقل کرده می افتم که می گفت ، جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند ، برای اینکه ارزش و احترام خود به دانش را نشان دهد ، ساعت ها بدون آنکه سخنی بگوید، و بدون آنکه خود را محق بداند در هر زمینه ای سخن بگوید ، تنها در سمینار های علمی می نشسته و با آنکه شاید مطلب خاصی از مباحث مطرح شده نمی فهمیده، اما ساعتها مستمع متخصصان بوده است .
و اینک احمدی نژاد و حداد عادل و صفار هرندی درباره ی مولانا سخن می گویند ولی اجازه داده نمی شود مقاله دکتر سروش با نگاه تنگ نظر مسوولان که حتی تحمل شنیدن مقاله ای از این مولوی شناس برجسته را ندارند خوانده شود و جالب تر آن است که در توجیه این رفتار خود می گویند :
آقاي سروش مقاله اي با عنوان «قيامت عشق» به كنگره فرستاده اند اما از آنجا كه كميته تصميم گرفت كه مقالات مهمانان خارجي (!! ) كه به كنگره نيامده اند خوانده نشود ، مقاله دكتر سروش نيز در كنگره قرائت نميشود.
تصور می کنم بی شک اگر مولانا خود نیز در زمان ما می زیست ، او را هم به کنگره ی بزرگداشتش راه نمی دادند! در کنگره ای که این همه آدم حکومتی درون آن هستند و به ظاهر به به و چه چه می گویند ، حتماً و قطعاً برنامه های امنیتی و حفاظتی اطراف کنگره آنقدر شدید است که حتی خود مولانا را هم به کنگره ی خودش راه ندهند !
باید خدا را شکر کرد که مولانا همان هشتصد سال قبل دق کرد و مرد که اگر هم اکنون زنده بود با تنگ نظری ها و کوته بینی های این روزگار مطمئنم به دلیل شوریدگی ، دیوانگی ، عاشقی و از همه مهمتر پشت کردن به فقه سنتی و ... کمترین جرمش مفسد فی الارض بود !
و این روز ها که عمیقتر به موضوع ترک تبار شدن مولانا می اندیشم ، حس می کنم که اگر به خود مولانا بیندیشیم باید خوشحال باشیم که مولانا این گونه توسط ترکها بزرگ داشته می شود ، که اگر غیر این بود او هم همانند حافظ و سعدی و فردوسی و هزاران عالم و عارف و شاعر و هنرمند دیگر در این سرزمین مهجور باقی می ماند .
و در پایان آنکه تنها چیزی که برای خشم و افسوس همیشگی ام برای آنچه که بر ما می گذرد همانند آبی بر آتش بود ، شاهکار بی نظیر استاد " محمود فرشچیان " با موضوع شمس و مولانا است که این روزها پرده برداری شده است .
قلمش و هنرش همواره پاینده باد که در این روزگار بی هنری و حماقت پروری ، پدید آورنده ی هنری بی بدیل است .
پی نوشت : ساعتی پس از نگارش این یاداشت خبری در خبرگزاری فارس خواندم که ابتدا تصمیم گرفتم پیرو آن خبر ، این یاداشت را از اینجا بردارم که به توصیه بعضی دوستانم از این کار اجتناب کردم و تصمیم گرفتم که این خبر را برایتان روایت کنم .
آیت الله صافي گلپايگاني: برگزاري كنگره مولوي محكوم است .
به گزارش خبرگزاري فارس از قم، آيتالله لطف الله صافي گلپايگاني امروز در ديدار برگزار كنندگان كنگره علامه بلاغي گفت: افرادي كه كنگره بزرگداشت مولوي را در ايران برگزار كرده اند و آن حرف ها را بيان نمودند بايد از امام زمان (عج) خجالت بكشند.
وي ضمن محكوم كردن برگزاري اين كنگره ادامه داد: بنده به شدت كنگره مولوي را محكوم كرده و مخالف برگزاري آن بودم.
اين مرجع تقليد افزود: پول هايي كه در اين مراسم هزينه شد بايد در مراسم هاي تبيين شخصيت هاي علمي و ديني هزينه مي گرديد.
لاشا پاتاربا ممکن است قویترین مرد جهان نباشد، اما احتمالا قدرتمندترین گوشهای جهان را دارد.
به گزارش خبرگزاری رویترز پاتارایا معتقد است پس از آنکه در فرودگاه نظامی
آلکسیوکا در نزدیک تفلیس پایتخت گرجستان در این هفته یک هلیکوپتر نظامی
۷۷۳۴ کیلوگرمی را با گوشهایش ۲۶.۳ متر روی زمین کشید، به کتاب رکوردهای
جهانی وارد شده است.
پاتارایا ۲۷ ساله که بوسیله گروهی از بستگان،
دوستان و حامیانش تشویق میشد، یک سر طنابی را که سر دیگرش به چرخ جلوی
هلیکوپتر بسته شده بود، به گوشش متصل کرد.
سپس در حالیکه جمعیت
تشویقکننده او را دنبال میکردند، برای حدود ۲۰ ثانیه هلیکوپتر را کشید،
و در حالی که تقریبا داشت غش میکرد کارش را تمام کرد.
پاتارایا
دقایقی بعد از بر پا کردن این رکورد جدید جهانی، به خبرنگاران گفت که از
هم اکنون قصد برپا کردن رکورد جهانی جدیدی را دارد. او گفت که امیدوار است
با هر دو گوشهایش جسمی دوبرابر سنگینتر را بکشد.
همشهری آنلاین
دختربچه
كه بوديم، گيلاسي دور لاله گوشهايمان ميانداختيم، گلبرگي روي
ناخنهايمان ميچسبانديم، با شاتوت لبهايمان را قرمز ميكرديم، كفشهاي
پاشنهبلند مادرمان را ميپوشيديم و زيبا ميشديم.
امروز بهترين لوازم
آرايش خارجي را استفاده ميكنيم، آخرين ژورنالهاي مد را ورق ميزنيم،
لباس ماركدار ميپوشيم، هر روز وزنمان را اندازه ميگيريم، مرتب به
آرايشگاه ميرويم و.... ولي زيبا نميشويم. ما خود را با الگوهاي رسانهاي
مقايسه ميكنيم و كم ميآوريم. به فكر چاره ميافتيم و جراحي ميكنيم.
بزرگتر، كوچكتر، چاقتر و لاغرتر ميشويم، اما زيبا نميشويم. بلندتر،
كوتاهتر، تنگتر، گشادتر، تيرهتر، روشنتر و... ميپوشيم اما زيبا
نميشويم. چرا؟علت اين امر را كارشناسان در تصويرسازي و الگوسازي
رسانهها ميدانند. الگوسازياي كه اگر چه به ظاهر در پي ترويج بهداشت و
سلامتي است، اما در حقيقت براي اهداف تجاري و سودآوري صاحبان صنايع زيبايي
طرحريزي شده است. صنعتي كه حوزههايي چون جراحيهاي زيبايي، خالكوبي و
ليزر، لوازم آرايش و پوشاك را در بر ميگيرد. حضور گسترده زنان در اين
تصويرسازي موجب شده است تصور شود زنان مخاطب هدف الگوسازي رسانهها هستند.
عاطفه كريمان دختر 25 سالهاي است كه فكر ميكند زنان بيشتر از مردان به زيبايي خود ميپردازند. او علت را انتظارات فرهنگي متفاوت از دختران و پسران ميداند و ميگويد: « همه از دختران انتظار دارند زيبا باشند در حاليكه چنين انتظاري از پسران وجود ندارد». مرضيه محسني نيز به اثرات تبليغات اشاره ميكند و ميگويد: «تصويري كه از زنان در رسانهها بخصوص در برنامههاي ماهوارهاي و فيلمهاي آمريكايي نشان داده ميشود، باعث شده است همه از زنان انتظار داشته باشند شبيه آنها باشند. در واقع باريكاندامي دختران، مد شده است و تعاريف خاصي براي معناي زيبايي به وجود آمده است. زيبايي يعني غربي بودن؛ چشم رنگي داشتن؛ لاغر و قد بلند بودن؛ بلوند بودن و... اين موضوع تلاش زنان براي زيباشدن را افزايش ميدهد. چون فاصله زيادي بين خود و تصوير مطلوب احساس ميكنند».
الهه خوشنويس روانشناس نيز در اين باره توضيحات مفصلي دارد، او ميگويد: «واقعيت جسم تحت تاثير محيط خارجي و ژنتيك است و جسم ايدهآل تحت تاثير هنجارهاي فردي، اجتماعي و فرهنگي قراردارد. تفاوت اين دو است كه موجب تمايل به آرايش، جراحي و تلاش براي لاغري يا چاقي و... ميشود. هر قدر كه اين تفاوت بيشتر باشد موجب پايين آمدن اعتماد به نفس شخص و افزايش نياز او به تغيير ظاهر خود ميشود. حتي در مواردي ممكن است فرد دچار اضطراب دائمي و تنفر از بدن خود شود». نكته ديگري كه اين روانشناس به آن اشاره ميكند محدود نبودن صنعت زيبايي به زنان است. او ميگويد اگرچه در ابتدا صاحبان اين صنعت روي جلب زنان متمركز شده بودند اما آنها براي تداوم حيات خود نميتوانستند از مردان به عنوان نيمي از جامعه غفلت كنند. به همين خاطر امروزه ديگر مشتريان اين بازار محدوديت جنسي و سني ندارند و صاحبان صنايع براي پوشش همه اقشار تلاش ميكنند. با اين حال تصوير مطلوبي كه از زنان و مردان ارائه ميشود متفاوت است. در حاليكه روي لاغري زنان تاكيد ميشود، براي مردان داشتن اندام موزون و عضلاني توصيه ميشود و البته تاكيد روي زيبايي زنان هنوز بيش از مردان است.
همچنين مدلها ديگر تنها غربي نيستند. اكنون پوست برنزه، موهاي تيره با بافت آفريقايي، خالكوبيهاي هندي و زيورآلات سرخپوستي نيز مشتريان خاص خود را دارند. با وجود آنكه هنوز برتري با مدلهاي غربي است اما صاحبان صنايع زيبايي دريافتهاند كه براي تضمين رونق تجارت خود نيازمند ارائه مدلهاي متنوع هستند و تبليغات روي اين مدلها چنان قدرتمندانه پيش ميرود كه روز به روز به مشتريان آرايشگاهها، فروشگاهها و مراكز جراحي افزوده ميشود.
جراحي؛ پرهزينهترين راه زيبايي
جراحيهاي زيبايي را ميتوانيم به دو دسته اصلي تقسيم كنيم؛ جراحيهاي زيبايي كه در ناحيه گردن و صورت انجام ميشود از جمله بيني، پلكها، كشيدن پوست صورت و گردن و جراحيهايي كه به منظور تنظيم حدود بدن روي تنه و اندامها انجام ميشوند. مانند اعمال جراحي سينه، شكم و ليپوساكشن چربيهاي اضافي بدن. به طور كلي جراحي پرهزينهترين حوزه صنعت زيبايي را تشكيل ميدهد و هزينههاي آن بسته به شهرت و مهارت پزشك، ناحيه مورد جراحي، مكان جراحي و شرايط فيزيكي بيمار متفاوت است و از حدود چند صدهزارتومان تا چند ميليون تومان را دربرميگيرد. همچنين جراحيها پرخطرترين راه زيبايي هم هستند و تغييرات ناشي از آنها اغلب غير قابل بازگشت است. به همين خاطر پزشكان توصيه ميكنند بهجز موارد ضروري از اقدام به جراحي خودداري شود.
آرايش، خالكوبي و ليزر:
بكش و خوشگلم كن!
آمارها نشان ميدهد در منطقه خاورميانه ايرانيها دومين مصرفكننده لوازم آرايش هستند و متاسفانه به زودي مقام اول اين حوزه را كسب خواهند كرد.
شايد تصور شود كه با اين شرايط بايد بازار توليد لوازم آرايش در ايران پر رونق باشد اما در حقيقت چنين نيست و لوازم آرايش وارداتي با وجود هشدارهاي مسوولان وزارت بهداشت، همچنان مشتريان پر و پا قرص بيشتري نسبت به توليدات داخلي دارند. صنعت زيبايي در ايران با وجود داشتن بازار مصرف، هنوز نتوانسته است جايگاه مطلوبي بيابد.
از سوي ديگر در كنار لوازم آرايش اين روزها تاتو و خالكوبي در آرايشگاههاي زنانه متداول شده و مشتريان مخصوص خود را يافته است اما مريم پاداش، متخصص پوست و زيبايي، گسترش گرايش افراد به تاتو و خالكوبي را غيرضروري و گاهي خطرناك ميداند و ميگويد: توصيه ميشود افراد به هيچ عنوان از اين شيوه مداخله در چهره استفاده نكنند. تاتو و خالكوبي هم براي مردان و هم براي زنان با خطرات گوناگوني مانند احتمال ابتلا به بيماريهايي مانند ايدز، انواع هپاتيت، سفليس و عوارضي از جمله اگزما، ايجاد گوشت يا بافت اضافه در موضع يا تورم همراه است. اين متخصص پوست ميافزايد: تقريبا بيش از نيمي از افرادي كه تاتو ميكنند پس از مدتي از انجام اين عمل پشيمان ميشوند و در پي يافتن راهحلي براي بازگشت به شرايط سابق هستند. در صورتي كه همه عوارض ناشي از تاتو قابل ترميم و از بين رفتن نيست. در حال حاضر درمان با ليزر تنها راه علمي، بهداشتي براي كساني است كه از خالكوبيهاي خود پشيمان شدهاند كه اين كار نيز كاملا بيخطر نيست.
ايراني، ايراني بپوش
به عقيده جامعهشناسان لباس در فرآيند هويتيابي انسانها اهميت فوقالعادهاي دارد. در جامعه ما، شايد همين اهميت موجب تكاپوي مسوولان كشور براي ساماندهي لباس و پوشش مردم و بخصوص خانمها شده است.
عماد افروغ علت شكلگيري طرح ساماندهي لباس و مد را عرضه نشدن لباس متناسب با نمادهاي ايراني و براساس طراحي ايراني ميداند و ميگويد: «دربازار لباس ايران رقابتي وجود ندارد. در صورتي كه ما بايد نمايشگاه بينالمللي مد و سالني براي مدهاي فصلي داشته باشيم تا از موضع مدهاي حوزههاي تمدني كشورهاي اسلامي و شرقي و كشور خودمان دفاع كنيم و آنها را به نمايش بگذاريم. به همين خاطر طرح ساماندهي مد لباس، ابعاد طراحي، توليدي، اقتصادي، تجاري و تبليغي را در بر خواهد داشت و سعي شده ساماندهي مد لباس به بخش خصوصي واگذار شود، اما از تشويقها و حمايتهاي لازم دولت برخوردار باشد».
با وجود اينكه دخالت دولت در نحوه پوشش مردم موافقان و مخالفان بسياري دارد، اما نكته مهم اين است كه پوشش يكي از بخشهاي مهم و سودآور صنعت زيبايي است كه توجه به آن و سرمايهگذاري درست ميتواند هم موجب رونق آن شده و هم دغدغه مردم و مسوولان را از بابت پوشش كاهش داده و از مشكلات هويتي بكاهد.
عضوي از يك بازار بزرگ
ما امروز عضوي از يك شبكه گسترده تجاري هستيم، ما مشتريان بالقوه صنعت زيبايي هستيم، اما جاي توليدات داخلي ما، مدهاي ما و تصوير مطلوب زيبايي ما كجاست؟در دهههاي اخير رشد چشمگيري در صنعت زيبايي و تجارت آن به وجود آمده است. اين صنعت از دهه 90 تاكنون سالانهرشدي بالغ بر ده تا بيست درصد داشته و به تازگينيز به حدود دو برابر بيشتر رسيده است. نتايج يك تحقيق دانشگاهي نشان ميدهد در انگلستان در سال 2002 مبلغي بالغ بر 1/3ميليون پوند براي اعمال زيبايي هزينه شده است و 6/4 ميليون نفر از سالنهاي زيبايي استفاده كردهاند كه نسبت به سال 2001 از رشد 17 درصدي برخوردار بوده است. همچنين جراحيهاي زيبايي نيز 32 درصد افزايش داشته است. اين در حالي است كه در همين سال حدود 16 ميليارد دلار ارز در جهان صرف زيبايي افراد شده است. با وجود اين، سهم بازار ما از اين تبادلات ارزي چقدر است؟ لباسها، مدها، لوازم آرايش و مهارت پزشكان ما چقدر ارزآوري دارد؟ اصلاً تعريف ما از زيبايي چيست؟
شايد يافتن پاسخ اين سوالات بتواند جامعه ما از يك مصرفكننده صرف به عضو فعال و موثر صنعت و تجارت زيبايي تبديل كرده و به رشد صنعت و ايجاد اشتغال بينجامد و هم از لحاظ فرهنگي و اجتماعي از مشكلات موجود بكاهد
«آرسو بانجگلاف» 67 ساله هر روز ساعتها با گوشي محبوبش صحبت مي كرد و به پسرش «برانو» گفته بود پس از مرگ گوشي وي را داخل تابوتش بگذارد.
پس از پايان مراسم خاكسپاري در شهر ستيني مشخص شد نوه «آرسو»ي مرحوم هنگام بازي با گوشي پدربزرگ سيم كارت آن را برداشته، به همين خاطر مجدد سيم كارت هم به داخل گوشي مرد مرده گذاشته شد.
متن كامل اين پيام بدين شرح است:
«فضيلت و هنر داغدار خاموشي مهر تاباني است كه در آسمان آگاهي و دينداري و ادب و هنر روزگار ما ميدرخشيد و جانهاي مومن و زيبايي طلب و خيرخواه و والانگر را روشني ميبخشيد.
قيصر امينپور گوهر تاباني بود كه خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود، او از وفاداران به انقلاب اسلامي و خواستار سربلندي ايران عزيز بود و اينك در جوار رحمت حق آرميده است، اما ياد و نام او همواره زنده و انگيزاننده به سوي خوبي و معرفت و حقيقت خواهد بود.
با دلي داغدار اين مصيبت بزرگ را به همه خوبان و نيك انديشان و ملت سرفراز ايران و اصحاب فرهنگ و هنر به ويژه خانواده و بستگان معزز و شكيباي اين بزرگوار تسليت ميگويم و از درگاه خداوند منان براي روان پاك او آمرزش و والايي جايگاه طلب مي كنم».

| دکتر محمدرضا ترکی - شاعر و استاد دانشگاه - چندی قبل و به امید سلامتی و بهبود قیصر امین پور شعری را سرود که خواندنش ما را متوجه عمق رابطه عاشقانه و دل انگیز او با شاعران و دوستدارانش می کند. | |
|
در برگریز درد لگدکوب می شوی با گیسوان سربی و آن چهره صبور قیصر نبود آن که برآمد به جلجتا لبخند بر لبان تو پرپر نمی شود قانون عشق سوختن است و به قدر درد مانند آفتاب دلم سخت روشن است |
| قیصر امین پور بسیاری از مسائل، از جمله مشکلات جسمی خودش را خیلی جدی نمی گرفت و با مرگ نابهنگام و باور نکردنی اش، معلوم شد که او حتی مرگ را هم جدی نگرفت و با آن شاعرانه برخورد کرد. | |
|
محسن مومنی - مدیر مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری - در گفتگو با خبرنگار مهر، فقدان قیصر امین پور را جبران ناپذیر توصیف کرد و گفت: نمی توان به این زودی ها فقدان او را جبران کرد چون دارای شخصیتی با ذوق و استعداد و دارای اندیشه ای قوی بود. وی افزود: او در دهه اول انقلاب همزبان و همزمان با رزمندگان دفاع مقدس می سرود و با اینکه بعدها یکی از معتبرترین پایان نامه ها را در رشته ادبیات فارسی ارائه کرد و استاد برجسته ای در این رشته شد، هیچ گاه به دنبال مطرح کردن خود نبود و واقعاً نمی دانم که این ضایعه را به چه کسی تسلیت نگویم؟ فقدان قیصر را باید به همه تسلیت گفت. مدیر مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری همچنین با بیان خاطراتی از دوران دوستی اش با او، اضافه کرد: زنده یاد سیدحسن حسینی زمانی که در حوزه بود، مایل بود که از استعداد امین پور برای جوانترها استفاده کرده و جلساتی را برگزار کند اما به دلیل بیماری او هیچ گاه این اتفاق رخ نداد و اتفاقا پس از درگذشت حسن حسینی یکی از کسانی که عمیقا سوگوار شد، قیصر بود. با این وجود در مراسم سوگواری، احساساتش را بروز نمی داد. مومنی ادامه داد: شنبه هفته گذشته نیز که او به خاطر بیماری اش در بیمارستان بستری بود، به دلیل شرکت در جلسه دفاع از یک رساله دکتری یکی از دانشجویانش، از بیمارستان فرار کرد و در جلسه دفاع حاضر شد. وی تصریح کرد: قیصر امین پور بسیاری از مسائل - از جمله مشکلات جسمی خود و درد کلیه اش - را خیلی جدی نمی گرفت. |
| اولین آلبومی که همه اشعار آن سروده یک شاعر و ترانه سرا باشد "نیلوفرانه" با اشعار قیصر امین پور و صدای علیرضا افتخاری است که مضمونی سراسر توحیدی دارد . | |
|
محمد علی چاوشی با بیان این مطلب به خبرنگار مهر گفت : نیلوفرانه یک و دو برخلاف آلبوم هایی که به صورت کلیشه ای از اشعار و ترانه هایی با مضامین پراکنده و شاعران مختلف تولید می شود،آلبومی است که تمامی اشعارآن حول محور توحید، نیایش،شکوه از خود،شکر از خالق، ملامت نفس وجرعه نوشی عشق سروده شده است. تهیه کننده آلبوم نیلوفرانه در ادامه گفت : این بیت قیصر که "تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری / شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن/ ترجمه حدیث قدسی"انا فی قلوب منکسره" است . چاوشی با ابراز تاسف شدید خود به علت از دست دادن قیصر امین پور گفت : او شاعری پر احساس و توانا بود که در اشعارش لطافت توام با معنویت و عشق موج می زد. |





