تبليغاتX
News82
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
ترکیب غلط «پیامبر اسلام» را بکار نبریم!!!

سالها پیش که مرتب تر از امروز خدمت استاد ارجمندم حضرت آیت الله حاج سید محمد علی روضاتی - حفظه الله من جمیع البلیات - می رسیدم، از ایشان شنیدم که مرحوم امیری فیروزکوهی، شاعر و محقق برجسته کشورمان، مقاله ای در باره غلط بودن تعبیر «پیامبر اسلام» در مجله دانشکده الهیات مشهد نوشته است.
شنیدن این که این تعبیر، تعبیر نادرستی است ابتدا برایم نامأنوس بود، و اما به ویژه بعد از مطالعه آن مقاله ، دریافتم که حق با آن شاعر فرهیخته و استاد ارجمند بنده بوده و هست. ایشان اصرار داشت که سخن مرحوم امیری درست است و ما نباید این تعبیر را که بسیار غلط و ساخته دست مستشرقان است در هیچ کجا بکار ببریم.
مع الاسف شاهدیم که بی دقتی ما دامنه اش چندان وسیع است که بسیاری از نویسندگان ما از آن در عناوین کتابهایشان استفاده کرده اند.
به علاوه طی سالها شاهد بوده و هستیم که در بیشتر متن هایی که در صدا و سیما خوانده شده یا در مطبوعات درج می شود همیشه از این ترکیب نادرست استفاده می شود. در حالی که قدسیت کلمه رسول خدا (ص) بسیار روشن و واضح و نادرستی تعبیر پیامبر اسلام با اندکی تأمل قابل درک است.
در ضمن کار و مطالعه آثار اسلامی، دریافتم که آنچه همیشه و همیشه میان مسلمانان و در متون مقدس از قرآن و حدیث و غیره بکار رفته تعبیر «رسول الله» است نه رسول الاسلام که هیچ سابقه ای ندارد. حتی امروز هم در فرهنگ مسلمانان غیر فارسی زبان، به خصوص در زبان عربی، کسی تعبیر رسول الاسلام را به کار نمی برد. محتمل است که این تعبیر نادرست درآثار مارکسیست های عرب یا لائیک های ضد دین به کار برود و به وضوح یک خواننده عرب با دیدن تعبیر رسول الاسلام می فهمد که نویسنده اعتقادی به نبوت ندارد.
اما در زبان فارسی به طور اعم یعنی توسط مسلمان و غیر مسلمان بکار رفته و این هم ناشی از بی دقتی ما در انتخاب ترکیب های وارداتی یا ترجمه معادل های انگلیسی به فارسی است.
آنچه در این باره باید توجه داشته باشیم این است که وقتی ما کلمه «رسول» را به کار می بریم مقصودمان فرستاده و نماینده است. در این فرستاده مهم آن است که از طرف چه کسی آمده است نه آن که چه چیزی را آورده است.
این اهمیت از آن بابت است که قداست رسول به آن است که از طرف خدای تعالی برای زمینیان فرستاده شده است. خداوند مرتب روی این جنبه تکیه دارد و به همین دلیل است که تعبیر رسول الله در متون مقدس استفاده می شود. در قرآن به طور مؤکد تعبیر به رسول الله داریم و متأسفانه در فرهنگ ما به کاربردن این تعبیر قرآنی ترک شده و به جای آن، آن تعبیر نامأنوس آمده است.
اگر ما جهت الهی رسالت را با ساختن تعبیر «پیامبر اسلام» کنار بگذاریم، درست به همان هدفی که مستشرقان از جعل و کاربرد این تعبیر داشته اند نزدیک شده ایم . آنان اعتقادی به این که محمد (ص) از طرف خدا آمده ندارند، اما با این مطلب که محمد (ص) دین اسلام را میان مردم آورده مشکلی نداشته و این تعارضی با معتقدات و باورهای غیر دینی یا ضد دینی آنان ندارد. بنابرین به راحتی کلمه پیامبر اسلام را ساخته اند و به جای پیامبر خدا (ص) گذاشته اند.
البته می پذیریم که وقتی یک مسلمان ایرانی، کلمه پیامبر اسلام را به کار می برد قصد انکار آن طرف یعنی بعد الهی این رسالت را ندارد. اما این امر بر حسب یک عادت است نه آن که بر اساس این تعبیر به جنبه الهی بودن دین می رسد.
از علاقه ای که به این مسأله داشتم در پی یافتن مقاله مرحوم فیروزکوهی برآمدم و آن را در نشریه دانشکده الهیات مشهد ش 14 (سال 1354) صص 215 – 218 یافتم. ایشان در این مقاله کوتاه می نویسد:
معلوم نیست چرا و به چه سبب چند سالی است که اغلب بلکه عموم نویسندگان و گویندگان و خطبای فاضل و سخنرانان ما ، این عمومیت و اطلاق را از شمول و اتفاق انداخته و به قید و تخصیص آن در مکاتبات و محاورات خود پرداخته اند و مدام بر فراز منابر و متون دفاتر می گویند و می نویسند: «پیغمبر اسلام چنین گفت، پیغمبر اسلام چنان کرد».
حقیر احتمال می دهد که این بی توجهی و انصراف اذهان، حتی از طرف فضلا و صاحب علمان، از وقتی به ظهور و تداول عامه یافت که مترجمان کتب خارجی و سیره نویسان غیر مسلمان، به ترجمه و نقل از کتب ایشان بدون توجه و دقت شایان دست زده و عین نوشته ها و کلمات و اعتقادات و نظریات آنان را کلا و جزئا وارد عبارات و جملات مورد ترجمه خود کرده اند.
.... اما مسلمانی که اعتقاد به خاتمیت، ضروری دین و اعتقاد اوست و مسلمان فاضلی که به نص قرآن مجید و عین اخبار و قطع سیره، بلکه بحکم عقل و استدلال و وصول به درجه کمال، همین عقیده مورد قطع و یقین اوست، دیگر مجاز نیست که به هیچ گونه تخصیصی از اقسام مخصصات و هیچ نوع قیدی از انواع قیود (حتی قید توضیحی) این عمومیت و اطلاق را مخصوص و مقید گرداند، و عقاید دیگران و تخصصیات و تقییدات آنان را مورد لحاظ قرار دهد و درگفته ها و نوشته های خویش بکاربرد.

مذهبی | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
شنبه بیستم مرداد 1386
فیلم فرار شهرام جزایری در 5 نسخه رسید !
امروز عید مبعث بود و الحمدالله تلویزیون هم که هیچی....

به جاش ما امروز یه فیلم خیلی خیلی ردیف رو آماده کردیم ببنید کیفش رو بکنید!

1- نسخه افغانی:
ش.ج: آهای سرباز ها آن کفتر را بنگرید، كه همانا از آن بالا کفتر می آیه!
سرباز اولی: عجب کفتر مالی است!
سرباز دومی: آن کفتر را ولش کن، آن یکی دیگر را بنگر که بسیار مال تر است!
سرباز دوم ( در اینجا به زیر آواز می زند ) : از آن بالا کفتر می آیه، یک دانه ...
سرباز اولی: اِ شهرام کو ؟
سرباز دومی: ای وای انگاری اغفال شدیم، شهرام فرار کرد .

2- نسخه فارسی :
ش.ج: چند می گیرین اغفال شین؟
سرباز اولی: دهنت رو ببند ! این چه حرفیه؟ مگه خودت ناموس نداری !
ش.ج: احمق ! منظورم از اغفال اینه که بزاری متواری بشم !
سرباز اولی: آها ! اما جواب بقیه رو چی بدیم ؟
) این قسمت از فیلم برای اکران عمومی حذف گردید ! )
سرباز اولی : وای چه احساس بدی دارم!
سرباز دومی: فکر کنم اغفال شدیم !

3- نسخه هندی:
ش.ج: من هوس بستنی کردم.
سرباز ها : پس باید ما رو هم مهمون کنی!
ش.ج: عجب رویی دارین، دو دقیقه پیش پیتزا مهمونتون کردم ، باشه بستنی هم می خرم. آقای بستنی فروش بی زحمت سه تا بستنی بدین.
بستنی فروش: اِ، شهرام تویی ؟! اینجا چکار می کنی ؟ یادته تو محله مون با هم توی بستنی فروشی کار می کردیم ؟ وضعت توپ شده ما رو نمی شناسی ؟
سرباز اولی که انگار تازه متوجه ماهیت شهرام می شود خطاب به او : ا‌ِ شهرام جزایری تویی ؟! می دونی چند سال دنبالت می گشتم ؟! شهرام منم بهرام ! داداش گم شدت!
ش.ج سرباز اولی رو در آغوش می گیره و در حالی که از خوشحالی اشک می ریزه : داداش!
سرباز دومی : شهرام و بهرام .. منم اسفندیار هستم!
( لازم به توضیح است در این فیلم اسفندیار با شهرام و بهرام هیچ نسبتی ندارد، و صرفاً جهت گفتن یک دیالوگ یک جمله ای است . )
بعد این چهار نفر در همان حالی که بستنی می خوردن آواز خوندن و حرکات موزون انجام هم انجام می دادن، در ضمن باران هم می آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولی - ای شهرام! ای مایه دار، ای مخ اقتصادی، ای یابنده آسانسور ترقی، ای استعداد درک نشده، ای فرار مغزها، ای خوش تیپ ، ای هدیه دهنده به هر مجلس و محفلی، ای کمک کننده به بی نیاز و با نیاز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج- ای بهرام ! اگر عشقت حقیقی است پس اغفال شو!
بستنی فروش : این همه بستنی های من، فدای یک خنده ي تو، ای که با اشارتی همه میشن بنده ی تو!
سرباز دومی: خیلی خونسردی، دیوونم کردی!
ش.ج خطاب به سرباز دومی : پس تو یکی که هیچی! آهای بهرام اغفال شو دیگه ! کار دارم، باید برم دیرم میشه ها!
سرباز اولی : داداش این حرفا چیه! ما اغفالتیم، شما متواری شو !

4- نسخه هالیوودی:
یک آدم خفن (در حالی که با یک عدد موبایل از نوع « از کی تا حالا » صحبت می کند ) : ( سرباز ها توی تیر رس هستن. )
ش.ج (در حالی که با یک همراه 150 هزار تومانی صحبت می کند و در ضمن هزینه اضافی هم پرداخت نمی کند ) : نمی خواد تیر اندازی کنی، خودم اغفالشون می کنم.
( این قسمت از فیلم به علت بیش از حد هالیوودی بودن سانسور شده است . )
سرباز اولی: پایین رو ول کن، بالا رو ببین! شهرام با یک هلیکوپتر متواری شد.
سرباز دومی: اما خوشبختانه یک سر نخ مونده.
سرباز اولی: نادون! این که سر نخ نیست این موهه!
سرباز دومی: ای وای! انگاری تو این نسخه فیلم هم اغفال شدیم !

5- نسخه سینمای ماوراء:
یک عدد سفینه وارد زمین می شود.
یک عدد گشت کنترل نا محسوس : بزن کنار!
گشت نا محسوس: از کجا میآی ؟ به کجا می ری؟
موجود فضایی : از خونه مادرزنم که توی کره مشتری بود راه افتادیم می خوایم شهرام جزایری رو متواری اش کنيم بعد می ریم خونه خودمون توی کره مریخ!
گشت نامحسوس ( خطاب به همکارش ) : ایشون حالت طبیعی ندارن، یک تست ازش بگیر!
گشت کنترل نا محسوس : تخلفاتت رو قبول داری ؟ اگه نداری ما خیلی پیشرفته هستیم، همشون رو ضبط کردیم، باورت میشه ؟! خیلی با حاله مگه نه؟!!
موجود فضایی : تخلفاتم چی بود؟!
گشت کنترل نا محسوس : سرعت غیر مجاز و تغییر در شکل ظاهری وسیله نقلیه، اِ پلاک هم که ندارین! باید ماشینت رو بخوابونیم!
( در همین لحظه موجود فضایی غیب میشه و یه راست با سفینه اش کنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر میشه )
موجود فضایی شهرام جزایری تویی؟
ش.ج: آره!
موجود فضایی : تو همونی هستی که ادعا کردی اگه رئیس جمهور کشورت بشی می تونی معضل اشتغال رو حل کنی ؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات کوچيک.
موجود فضایی : پس تو خیلی کارت درسته ! ما می خوایم تو رو بدزدیم و ببریم کره مریخ!
ش.ج: اشکالی نداره، فقط بنا بر فیلمنامه قبلش باید این دو تا سرباز رو اغفال کنین.
موجود فضایی : ای بابا ... این که کاری نداره!
و بدین ترتیب موجودات فضایی شهرام را به کره مریخ بردند .
طنز | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
شنبه بیستم مرداد 1386
امروز عید بود!
سلام به خانم ها و آقایون
نا سلامتی امروز عید مبعث بود. پس گل و شیرینی کجاست؟
ذوقم کور شد وقتی اومدم وبلاک رو اینطوری دیدم. تازه حرفای یکی از دوستام رو فهمیدم.
خب عید همگی مبارک باشه.
این رسم بچه مسلمونها نیست!
ویژه پست | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
بروشور های جدید نیروی انتظامی!

گالری عکس | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
روز خبرنگار ؛ روز حق گویی و حق جویی است

روز خبرنگار ، روز حق گویی و حق جویی و روز پاسداشت قلم را به همه روزنامه نگاران، صاحبان اندیشه و قلم و آزادگان عرصه اطلاع رسانی تبریک گفته و برای همه مجاهدان این عرصه آرزوی سرافرازی و تداوم توفیق داریم.

 

 قلم دست گفتار كوتاه تر                                

افق بال منقار كوتاه تر

به ساطورها شير بي يال ودم!

غزلهام هر باركوتاهتر                                                              

ز بيراهه ها جاده بيراهتر

علم از علمدار كوتاه تر

به ناچار حق باز بالا نشست

كه منبر شد از دار كو تاه تر

***

اگر ريشه پوسيد راه كسي

نشد جز تبردار كوتاه تر

كشيدند ما رابه بالاي دار

به جرمي خود از دار كوتاه تر!

ببين! كركسان سقف پروازشان

فراتر شد اي يار! كوتاه تر!

چنين تا بلند است برج بلا

كه را نيست ديوار كو تاه تر؟!

***

كسي بي سر از راه خواهد رسيد

بزن طاق واين بار كوتاه تر!

 

عاصم اسدی

ویژه پست | نوشته شده توسط دوست انجمن | | لینک به این مطلب
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386
با خنده بیماری ها را دور کنید
 

هیچگاه از لبخند زدن دست نکش. حتی موقعی که ناراحت هستی. ممکن است یک نفر عاشق تو شود هنگامی که لبخند می زنی.

 

 

 

 

 

 

 

پس از تماشاى يك برنامه تلويزيونى در مورد نقش خنده در ايفاى سلامتى، «پاملاى» ۶۱ ساله احساس

كرد به اندازه كافى شاداب و سلامت نيست.
بنابراين تصميم گرفت همراه چند تن از دوستانش در كلاس هاى خنده كه در كتابخانه «برندفورد» تشكيل مى شود، شركت كند. امروزه «پاملا» بيش از هميشه مى خندد و حتى با غريبه ها نيز خيلى شاد و صميمى برخورد مى كند و آنان را نيز وادار به خنديدن مى كند. او مى گويد: «من خيلى از اين موضوع خوشحالم، خنده واقعاً سرى است و هميشه مى تواند براى همه خوب باشد

در هيچ تحقيقات و يا مطالعات پزشكى نشان داده نشده كه خنديدن يا خلق و خوى شاد داشتن عمر شما را طولانى خواهد كرد. اما تحقيقات اخير نشان مى دهد خنده مى تواند سيستم ايمنى بدن را تقويت كند. البته با افزايش ميزان سلول هاى تى «T» جنگنده عفونت ها كه باعث كاهش استرس، كاهش علائم آلرژى، افزايش مقاومت در برابر درد، كاهش خطر ابتلا به حمله قلبى و سكته تنظيم فشار خون و همچنين كنترل ميزان قند خون مى شوند. البته اين بدين معنا نيست كه خنده تنها براى درمان بيمارى ها كافى است بلكه افراد براى داشتن سلامتى بايد روزانه ورزش كنند. از استعمال دخانيات پرهيز كنند،  ميوه و سبزيجات زياد مصرف كنند. به دستورات پزشك معالج خود عمل كنند و حتماً مراقبت هاى لازم را انجام دهند. اما علاوه بر تمام اينها اضافه كردن خنده به اين ليست نيز مى تواند مفيد و مؤثر باشد. به خصوص براى كنترل درد. زيرا خنده به مغز فرمان توليد «اندورفين» را مى دهد و اين هورمون مسكن طبيعى بدن است كه باعث كاهش و تسكين درد مى شود. البته اين نظريه كه خنده خاصيت درمانى دارد،  جديد نيست. بلكه در سال ،۱۹۷۹ «نورمن كازينز»، نويسنده معروف بافروش كتاب «آناتومى يك بيمارى» توجه جامعه بين المللى و دنيا را به خود جلب كرد. او در اين كتاب سرگذشت زندگى خود را تعريف كرده بود كه در دورانى كه در اثر ابتلا به بيمارى شريانى زندگى اش در معرض خطر مرگ قرار داشته،  چگونه نجات پيدا كرد. او براى خود به همان ميزانى كه ويتامين C تجويز شده بود، خنده تجويز كرد و متوجه شد كه ۱۰ دقيقه خنديدن در اثر تماشاى فيلم  هاى كمدى، حداقل ۲ ساعت خواب راحت و بدون درد براى او به ارمغان مى آورد. او با خنديدن سرانجام توانست بر درد غلبه كند و از تمام دردها رهايى پيدا كند و به طور غيرمنتظره اى درمان شود.

بنابراين هيچ گونه شبهه اى در تأثير مثبت خنده وجود ندارد و تنها با يك لبخند آزادسازى «اندورفين» آغاز مى شود. براى خنديدن نبايد حتماً دنبال بهانه يا سوژه  اى بگرديد و منتظر باشيد بلكه بايد با خود تمرين كنيد كه هر زمان كه بخواهيد قادر به خنديدن باشيد.

 

كارشناسان معتقدند: كودكان پيش دبستانى و حتى كوچكتر در روز به طور متوسط ۴۰۰ مرتبه مى خندند در حالى كه اين ميزان در ميان نوجوانان و جوانان تنها ۱۵ مرتبه و حتى كمتر است. زيرا هميشه و همه جا به ما آموزش داده شده كه بايد جدى باشيم و با افراد، جدى و خشك رفتا ر كنيم به خصوص در محيط كار، در غير اين صورت با مشكل مواجه مى شويم. اما بايد بدانيم بد نيست گاهى هم به فرد بذله گو و خندانى تبديل شويم و اين خنده بسيارى از كسالت هاى محيط كار را از بين مى برد. حتى اگر كمكى هم به مشكلات شما نكند ولى باز هم همين الان شروع به خنديدن كنيد.

 

 

 

 

| نوشته شده توسط معاون وبلاگ | | لینک به این مطلب