روند اهانت به مسئولين جمهوري اسلامي در راديو جوان در قالب برنامه هاي طنز شدت گرفته است.
به گزارش رجانيوز، به دنبال جايگزين شدن برنامه "جواني آزاد" به جاي برنامه "جواني به وقت فردا" راديو جوان كه اهانت هاي مستقيم و مكرري نسبت به مسئولين جمهوري اسلامي ابراز مي كرد، برنامه جديد نيز همان مشي گذشته را پيگيري مي كند.
بنابراين گزارش، گوينده "جواني آزاد" با جملاتی عجیب بطور مستقیم و غیر مستقیم بارها، رئيس جمهور را مورد اهانت قرار داد. وي در بخشي از اين برنامه که در تاریخ 7/5/86 حدود ساعت 19 بطور زنده پخش می شد، گفت:«جدیداً اتاق فکر درست میکنند؛ کسانی اتاق فکر درست می کنند که فکرشون کار نمی کنه»!
گوینده در ادامه با لحن تمسخر آمیزی گفت: «رییس جمهور از مردم بخاطر فقر و تورم عذرخواهی کرد، این را رییس جمهور پرّ رو گفته !! (بعد از کمی مکث) ببخشید رییس جمهور پِرو گفته»!
اهانت هاي مكرر اين راديو به مسئولين جمهوري اسلامي به ويژه رئيس جمهور، تاكنون با حمايت مدير ارشد اين راديو همراه بوده و روز گذشته نيز معاون صداي سازمان صداوسيما بار ديگر از وي حمايت كرده بود.
هر چند گفته می شد برنامه "جوانی به وقت فردا" به خاطر توهینهای مکرر به دولت و تخلفهای پیاپی سیاسی تعطیل شده و عوامل آن برکنار شده اند ولی جایگزین این برنامه نیز در همین مدت کوتاه نشان داد که در محتوا و حتی ساختار دقیقاً ادامه دهنده راه برنامه پیشین است.
گفتنی است این برنامه به سردبیری ( حامد.ج) تولید و پخش می شود که چندی پیش بخاطر طرح مسائل خلاف واقع و هم جهت با رسانه های بیگانه راجع به ماجرای 18 تیر از طرف رییس سازمان صدا و سیما ظاهرا اخراج شده بود ولی با پیگیری های رجانیوز معلوم شد وي نه تنها اخراج نشده بلکه با حمایتهای مداوم راديو جوان بلافاصله با ترفیعی قابل توجه به سردبیری مهمترین برنامه اين رادیو منصوب شده است. برخي شنيده ها حاكي از نزديكي و همراهي مدير راديو جوان با طرفداران سروش در دوران تحصيل در دانشگاه هنر دارد.
اصولاً چه کاری پسندیده تر و اطمینان بخشتر از اینکه اساساً دستگیره در از جا در آورده شود. این دقیقاً روشی است که Yanko Design به سادگی از آن سود جسته است و کلی هم مشهور شده است.


برای دیدن روش کار ادامه مطلب را ببینید.


منبع:گیک لاگی

محمد رضا شجريان و پرويز مشكاتيان، آشتى كردند.
محمد رضا شجريان و پرويز مشكاتيان، اين دو يار ديرينه عرصه موسيقى كه به علت برخى اختلافات، سالها از هم دور افتاده بودند، و پس از آلبوم "قاصدك" (كه به سال 1373 برمىگردد) كار مشتركى نداشتند، بار ديگر همديگر را در آغوش كشيدند.
پرويز مشكاتيان در كنسرت شجريان حضور يافت، و بدين ترتيب قبل از اجراى برنامه، اين دو استاد هنر، با هم روبهرو شدند و يكديگر را در آغوش كشيدند.
سپس شجريان، برنامهاش را در حالى كه مشكاتيان نيز تماشاگر وى بود، اجرا كرد.
اين اتفاق خوشايند را به فال نيك مىگيرم و اميدوارم كه باز هم شاهد آثار بزرگ و جاودانهاى از اين دو استاد باشيم.
تنها نمان به درد
كين درد مشترك
هرگز جدا جدا، درمان نمىشود
دشوار زندگى، هرگز براى ما
بى رزم مشترك، آسان نمىشود
(تصنيف رزم مشترك، خواننده: شجريان، آهنگساز: مشكاتيان)
پرويز مشكاتيان: ===========================
[+] او در 24 ارديبهشت 1344 در نيشابور به دنيا آمد.
[+] از همان ابتدا به سنتور علاقه بسيارى داشت و تحت تعلميات پدر، متبحر شد.
[+] او در سه تار نيز به همان اندازه داراى تبحر است.
[+] او موسسه فرهنگى هنرى "چاووش" را بنا نهاد.
[+] او علت جدايىاش را از شجريان، تغييرات شرايط بروز هنر عنوان مىكند و انگشت اشاره را به سوى انگيزهها و موقعيتها نشانه مىرود.
[+] نمونه بهترين ساخته هاى او را مىتوان در آلبومهاى بيداد (آواز: استاد محمدرضا شجريان)، نوا (آواز: استاد محمدرضا شجريان)، دستان (آواز: استاد محمدرضا شجريان)، آستان جانان (آواز: استاد محمدرضا شجريان)، مقام صبر (آواز: عليرضا افارى) و ... شنيد. البته آلبوم دود عود (آواز: استاد محمدرضا شجريان) نيز نمونه شاخص آهنگسازى اوست.
[+] متن پيامگير تلفن خانه مشكاتيان، يك بيت شعر است: در خانه نهايم جان به فدايت، لطفى كن و بگذار صدايت
[+] پرويز مشكاتيان با افسانه شجريان (دختر دوم شجريان) كه 10 سال از او كوچكتر بود ازدواج كرده است.
[+] او دو فرزند دارد به نامهاى آيين و آوا. آيين محصل است و دف و تنبك مىزند و آوا دانشجوى رشته گرافيك و عكاسى است.
محمد رضا شجريان: ===========================
[+] بى همگان به سر شود، بى تو به سر نمىشود
[+] در يكم مهر 1319 در شهر مشهد در خانوادهاى كه نسل در نسل خوشصدا بودند چشم به جهان گشود.
[+] از شش سالگى قرآن مىخواند.
[+] در يكى از دهات خراسان معلم شد و همانجا، با "فرخنده گلافشان" كه خود معلم بود ازدواج كرد. سه دختر و يك پسر حاصل اين ازدواج هستند.
[+] البته سى سال بعد از "فرخنده" جدا شد و يك سال پس از آن، با "كتايون خوانسارى” ازدواج كرد. حاصل ازدواج دوم او پسر دومش "رايان" است.
[+] نواختن سنتور را فرا گرفت، بعدها ساختن سنتور را نيز آموخت و اولين سنتورش را در 23 سالگى ساخت.
[+] در خوشنويسى به درجه ممتازى رسيده است و زير نظر استاد حسين ميرخانى تعليم ديده است.
[+] در راديو، ابتدا با اسم مستعار سياوش بيدكانى مىخواند.
[+] فوتبال و واليبال بازى كرده است.
[+] او به واسطه هنرهايش، به كشورهاى بسيارى سفر كرده است و با بزرگان بسيارى آشنا شده است.
[+]به نظر من، او بزرگترين اسطوره معاصر ايران است.

باز محمود با کنايه
اندکی قدّ و يه هاله
سر خوش از وضع زمانه
نفت شصت و نه دلاری
سال 60 مليارد دلاری
با سفرهای فراوان
ساخته از خود فسانه
می برد پول از خزانه
می دهد دائم حواله
می خورد از مال مردم
می پَرد بر دوش مردم
می دهد دائم شعارِ
مهرورزی ، عدل خواهی!
خلق ثروت ، محو نکبت !
دين پناهی ، سادگی ، بی قيد و بندی!
چون به جدّ ، می نگری ، امّا تمامی :
تندخويی ، جنگ خواهی!
پخش فقر و بی نوايی !
لودگی ، مردم فريبی ، بی خيالی!
هسته ای اين طبل خالی!
نامه هايی کودکانه ، سر گشاده ، احمقانه
مملو از پند و عتاب و ادّعا ، پر از کنايه
می نويسد او برای حاکمان اين زمانه !
آخر ای مجنون سر مست
هيچ آيا تا کنون امّا
مروری کرده ای بر وضع و حال اين کرانه ؟
هيچ انديشيده ای آيا
که از روی محبت
گر يکی از آن اجانب
نامه ای بهرِ تو و اين دولتِ جل الخلايق
در بيان درد و رنج و حال و روزِ مردمِ بس مفلسِ اين سرزمينِ پر بلا و مشکلِ خاور ميانه
با همان سبک و سياقِ هاديانه
پر غرور و پر اِفاده ، پر زِ ايراد و کنايه
انشا کند ، پخشش کند
در خيلِ انبوه رسانه ، ماهواره ، روزنامه
پاسخی داری برايش ؟
آسمان امروز ديگر نيست نيلی
يادم آمد از فلسطين
از بلندی های جولان
از دلار و پول نفت و نقشِ ايران
اندرون جيب و در کاشانة آن جيره خواران
از هولوکاست وحماس و نقشه بی صهيونيستِ گوشة خاور ميانه
حرف های قلدرانه ، احمقانه ، خود سرانه
پر هزينه ، پر ضرر ، بی فايده ، بَس ناشيانه
از رجايیِ زمانه ،
باورش گشته که هست او :
يک پديده ! معجزه در اين هزاره !
يک دو سه مزدورِ پرگو
در کنارش نيز، هر دم
می روند اين سو و آن سو
می کنند از او ستايش ، همچو ناجیّ ِ زمانه
ليک امّا
اندرون مملکت آنچه نمايان
سايه شوم فساد و نکبت و فقر و فغانِ بينوايان
با دو پای کودکانه می دويدم همچو آهو
گه به اين سو گه به آن سو
دور می گشتم زخانه
در ميان مدح و روضه
اندرون بحث و شورا و کلاس و مدرسه واندر رسانه
می شنيدم دم به دم
از هر فکور و صاحب انديشه و جزئی اراده
داستانهای مخوفی بهر اين ملک فِتاده
می شنيدم
از لب شيرين پيران خردمند
مستمر اين برترين و بهترين پند :
آه ای خوش باوران کم سوادِ پر افاده
اين چنين بی فکر و تدبير و درايه
مرز و بوم و مملکت کردن اداره
آخر ای مستان قدرت ، اين روش تا کی ادامه؟
اندک اندک رفته رفته
تيرگی ، افسردگی ، بيچارگی،درماندگی
بر پهنه اين کشتی در گل نشسته ،
گشته چيره
حيف امّا کز سر خيره سری ، خود محوری ، کوته خيالی
در نگاه اين جماعت
جملگی انديشمندان زمانه
يا که مزدورِ اجانب ، عامل و بوق بيگانه
يا که اهل پول و مايه، مافيای مسکن و بانک و قاچاق ، تحت الحمايه
هر که باشند ، از برای خيرخواهی
هرچه گويند و نويسند
غير مسموع و زياده !
ای دريغ از يک جواب صادقانه! عالمانه!
آری اينک
جهل او چون تيغِ برّان
می زند از بن
نهالِ جاودانِ اقتصاد و علم و تحصيل و اراده
می شنيدم اندر اين دوران پر رنجی که دانی
رازهای تلخی از آينده اين خاکِ پاکِ باستانی
بشنو از من ، کودکِ من
از زبان مامِ ميهن :
مرز و بوم پاک ايران
پرگهر مهد دليران
خطة يکتاپرستان
سرزمين مهر و ايمان
يک رئيس جمهور نادان
کـــرد ويـــــران ! کـــرد ويـــــران ! کـــرد ويـــــران
نمرديم و معناي استقلال را هم فهميديم.







