تبليغاتX
News82
شنبه نوزدهم خرداد 1386
عروسک های وروجک

SevenStar2000

SevenStar2000

SevenStar2000

ادامه مطلب
گالری عکس | نوشته شده توسط صبا | | لینک به این مطلب
شنبه نوزدهم خرداد 1386
وال پیپر

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گالری عکس | نوشته شده توسط صبا | | لینک به این مطلب
جمعه هجدهم خرداد 1386
وصیت داریوش به خشایارشاه
اینک که من از دنیا می روم، 30 کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند .
جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست.
البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده بودن این مقدار زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم .
چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود .
و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما .
به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست .
چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ، به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی .

توجه کنید : همان کانالی که بعد از دو هزار و دویست سال ، بعنوان کانال سوئز توسط اروپایی ها ساخته شد .
و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند .
ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران.
هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ،
اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم ، پس مردم و خود تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند،
اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.

هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قاعده این است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود .
در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت ، برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت .
ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضرند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است.

گرفته شده از رشد با دخل و تصرف

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خـاک سپارند تـا اجزای بدنم خـاک ایـران را تشکیل دهد

((کوروش بزرگ))
| نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
جمعه هجدهم خرداد 1386
11علامت خرخونی!
حرف از خرخونی شد گفتم 11 علامت خرخونارو بگم:
Top 10 Signs of Studying Too Long

NewannaAnna Burkhead -- I have now finished week two of about five weeks studying for the USMLE Step 1. If you’re counting, that means I’m not quite halfway through the study period. In some ways, that is a blessing, because I feel like I have a long way to go! But on the other hand, I am going stir-crazy.

To ease my own pain and to honor all of the other students in the world studying for exams, here are my “Top 10 Signs You’ve Been Studying Too Long”… in no particular order…

1. You get excited about switching pen colors.

2. Your roommate comes home from a weekend away and says, “Surprise, you’re still sitting there! Have you changed clothes at least?”

3. Your mom calls and after talking for a few minutes says, “I’ll call back tomorrow and maybe you’ll be in a better mood.”

4. Unless you turn off your internet connection, you check email/cnn/gossip site/website of choice every 5 minutes.

5. It’s summer and 85 degrees outside but your bathing suit is still in winter hibernation.

6. Your middle finger starts to get that weird indentation on it from writing too much.

7. You can tell what time it is by hearing the squeaky school bus brakes outside the window (7:40am and 3:35pm).

8. Every single coffee mug is dirty in the dishwasher.

9. Your apartment is either really clean (because study break = manic tidying session) or looks like a tornado ran through it.

10. You sit still so long that reading about decubitus ulcers and DVTs becomes a little more relevant.

Any of these sound familiar? Did I leave anything out? Good luck to everyone out there taking exams right now. It’s one mile marker closer to your destination!

11-اگر تونستی اون علامت های بالا رو همش رو بفهمی و ترجمه کنی یک درصد هم شک نکن! خرخونی!
سرگرمی | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
روانشناسی رنگها
به دلیل فشار درسی وارده در این ایام، روانشناسی رنگ براتون گذاشتم تا تحت تاثیر قرار بگیرید و لحظاتی آسوده باشید. به ویژه خرخونهای محترم

سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.

يک نکته ی رنگی :
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است.

قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.

به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.

شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.

خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.

پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.

نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.

سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.

دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.

فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.


قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.
اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.
قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.
دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.

صورتی: مورد علاقه ديگران
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.

ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.

آبی: نظم، پشتكار، تنهايی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.

ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.

در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.

كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.

ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!

سرگرمی | نوشته شده توسط صبا | | لینک به این مطلب
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
بررسي نحوه مفقود شدن امام موسي صدر؛بازخواني يک پرونده
شرق-زهرا ابراهيمي:امام موسي صدر زماني که در لبنان اقدام به تشکيل جنبش شيعه «امل» کرد شيعيان از وضعيت مطلوبي در اين کشور برخوردار نبودند. تضادهاي داخلي ميان مسيحيان و مسلمانان، شيعيان و سني ها، دروزي ها و... اجازه نمي داد لبنان روي وحدت را ببيند هر چند که امام موسي صدر همواره اميدوار بود بالاخره اين وحدت تحقق يابد.اکنون سال ها از ناپديد شدن امام موسي صدر مي گذرد. در اين مدت (از شهريور 57 تاکنون) وضعيت شيعيان لبنان تحول عميقي يافته است. صدرالدين صدر فرزند امام موسي صدر در بيروت هنوز پيگير تعيين سرنوشت پدر است. او اميدوارانه مي گويد که امام موسي صدر زنده است و در ليبي زنداني است. صدرالدين صدر طي سال هاي گذشته، همه مدارک و اسناد اثبات کننده اين موضوع را جمع آوري کرده است. صدرالدين صدر که مرکز مطالعات و تحقيقات امام موسي صدر را در بيروت تاسيس کرده است مي گويد؛ امام موسي صدر به همراه شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين (روزنامه نگار) به دعوت معمر قذافي رهبر ليبي در آگوست 1981 ميلادي عازم ليبي شدند. آنها ساعت يک بعدازظهر از فرودگاه طرابس به مقصد قصر قذافي خارج شدند و از آن به بعد ديگر کسي آنها را نديد. فرزند امام موسي صدر به شرايط داخلي لبنان در آن زمان و علت سفر پدرش به ليبي اشاره مي کند و مي گويد؛در آن زمان ضعيف ترين گروه ها هم شيعيان بودند، اما موسي صدر بعضاً مجبور مي شد براي ايجاد آرامش در لبنان به کشورهاي عربي سفر کند تا با سران آنها ملاقات کرده و از آنها بخواهد دست از سر لبنان بردارند.در بسياري از مواقع اين سفرها موثر بودند. در دو مورد سال هاي 1976 و 1977 سفرها باعث شد اجلاس سران عرب در قاهره و رياض تشکيل شود و در لبنان آتش بس شده و نيروهاي پاسدار صلح عرب مستقر شوند. که ورود نيروهاي سوريه به لبنان نيز از اين طريق بوده است. سال 1978 جنوب لبنان توسط اسرائيل اشغال شد جايي که همه شبه نظاميان لبناني و فلسطيني در آنجا بودند. شدت حملات به لبنان باعث شد که صدها هزار ساکنين جنوب لبنان به بيروت و صيدا بروند و بر سختي زندگي در لبنان افزوده شد. در اين شرايط امام موسي صدر تصميم مي گيرد با سران عرب مذاکره کند، سفرها از سوريه آغاز و به عربستان، اردن و الجزاير مي رسد. اين ملاقات ها باعث شد که تحليل هاي سران کشورهاي عربي از وضع لبنان تغيير کند. تا پيش از اين کانال اطلاعاتي آنها تنها نيروهاي چپ و فلسطيني بودند. در الجزاير بود که هواري بومدين رئيس جمهور وقت اين کشور از امام موسي صدر مي خواهد تا به ليبي هم سفر کند زيرا معتقد بود ليبي به دليل امکانات مادي و نفوذي که در لبنان دارد مي تواند موثر باشد. در آن جلسه امام موسي صدر به بومدين گفته است که با قذافي به دليل برخورد توهين آميز وي در سازمان کنفرانس اسلامي، رابطه خوبي ندارد. (در جلسه سازمان کنفرانس اسلامي، قذافي در مواجهه با امام موسي صدر با کشيدن کلاه بر روي صورت خود به وي بي اعتنايي کرده بود.) بالاخره با وساطت بومدين، قذافي از امام موسي صدر براي سفر به ليبي دعوت مي کند. ولي دوستان امام موسي صدر به او توصيه مي کنند که به اين سفر نرود. اما امام موسي صدر براي حل مشکل لبنان حاضر به اين سفر مي شود که ديگر بازنمي گردد. صدرالدين صدر فرزند امام موسي صدر مي گويد؛ «ايشان در 25 آگوست 1978 وارد ليبي شدند. در ابتدا اهميتي به ورود ايشان داده نشد. در رسانه هاي ليبي خبر ورود ايشان را اعلام نکردند. مدت طولاني در انتظار ديدار با سرهنگ قذافي بودند. در اين مدت نتوانستند هيچ تماسي با اعضاي خانواده خود بگيرند. 31 آگوست ساعت 13 ايشان سوار ماشين تشريفات رياست جمهوري ليبي مي شوند و از آن تاريخ ديگر خبري از ايشان نيست.» صدر مي گويد؛ آخرين خبرهايي که ما داريم اين است که امام موسي صدر در قصر قذافي با وي ملاقات مي کند، در اين ملاقات بر سر چند موضوع بين آنها جر و بحث مي شود؛ يکي انقلاب اسلامي ايران که تازه آغاز شده بود. قذافي معتقد بود که گروه هاي مسلح ضد رژيم شاه آينده کشور را در دست مي گيرند و بايد تقويت شوند در حالي که صدر حرکت انقلاب ايران را مبتني بر دين و ايمان دانسته و روحانيت را اصلي ترين عنصر انقلاب اسلامي ايران تحليل کرده بود. بحث دوم بر سر مساله لبنان بوده است. قذافي معتقد بوده نظام لبنان بايد منفجر شود تا در اين کشور آرامش برقرار گردد و يا ياينکه مسيحيان از بين بروند و يا مسلمان شوند. در حالي که صدر بر اين اعتقاد بود که لبنان با همين تنوع قومي و مذهبي زيباست که اگر نبود بايد آن را خلق مي کرديم. بحث سوم بر سر کتاب سبز قذافي بوده است. صدرالدين صدر در مورد سرنوشت پدر خود اعتقاد به زنده بودن او دارد هر چند که به نقل از امير عبدالله وليعهد وقت عربستان و پادشاه کنوني اين کشور مي گويد؛ اميدي به زنده بودن او نيست. صدرالدين مي گويد؛ از محمد صدر شنيدم که پس از مفقود شدن امام موسي صدر امير عبدالله هر وقت ما را مي ديد اشک در چشم او حلقه مي زد.صدرالدين صدر که رئيس مرکز مطالعات و تحقيقات امام موسي صدر است و طي 27 سال اخير اسناد و مدارک مربوط به پدر خود را جمع آوري کرده است از تلاش هاي قذافي براي انحراف در پرونده امام موسي صدر مي گويد از جمله اينکه قذافي بسيار تلاش کرد تا ثابت کند امام موسي صدر به همراه دو تن از همراهانش از ليبي به ايتاليا سفر کرده و در اين سفر مفقود شده اند در حالي که سيستم قضايي ايتاليا دوبار در اين زمينه تحقيق کرد و دادستان ايتاليا اعلام کرد که صدر و همراهانش به ايتاليا نيامده اند و نيازي به پرونده قضايي آنها نيست و پرونده بسته شد، اما 6 ماه بعد از بسته شدن پرونده، دولت ليبي تحقيقات امنيتي کرد و چند شاهد جديد پيدا کرد که هشت نفر آنها ليبيايي و يک نفر سفير موريتاني در اين کشور بودند. نتيجه تحقيقات امنيتي دولت ليبي و اظهارات شاهدان آنها اين بود که صدر به ايتاليا رفته و در هتل «هاليدي اين» مستقر شده است. وسايل شخصي صدر و همراهانش نيز در اين هتل پيدا شد. ايتاليا دوباره تحقيق کرد و نتيجه گرفت که صدر نه به ايتاليا رفته و نه از آن خارج شده است. اين حکم در دوم آوريل سال 1982 ميلادي صادر شد. بعداً مشخص شد که ليبي سه نفر را به اسم صدر و همراهانش به ايتاليا فرستاده است اما نفري که به اسم صدر به ايتاليا وارد شده هم قد امام موسي صدر نبوده است زيرا صدر بلندقامت بود به طوري که افراد متوسط بايد سر خود را براي ديدن او بالا مي گرفتند. صدرالدين صدر بر ادامه کار تحقيق در مورد سرنوشت امام موسي صدر تاکيد مي کند و مي گويد؛ تا تعيين قطعي و کامل اين پرونده ما آرام نخواهيم گرفت.
سیاسی | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
گفت‌وگوي خصوصي رايس و شوكت عزيز
پيش از اين‌كه از حال و هواي مطالب قبلي بيرون بياييد، تا دل‌هايتان آماده است، بشنويد كه نخست‌وزير پاكستان به خاطر انتشار كتاب خاطرات خانم رايس، دارد به دردسر مي‌افتد. گويا خانم رايس در اين كتاب، مدعي شده كه شوكت عزيز در جريان اولين سفر وي به پاكستان در مارس 2005، سعي داشته كه وي را وسوسه و به خود جذب كند. (به زبان اردو: مخهي زني‌ها!) همچنين در اين كتاب نوشته شده كه شوكت عزيز به ديپلمات‌هاي غربي گفته كه وي مي‌تواند ظرف ده دقيقه، دل هر زني را به دست آورد! در همين زمينه، به تازگي نوار يك مكالمه تلفني بين شوكت عزيز و كاندوليزا رايس از سوي يك منبع ناشناس براي «دوربرگردان» ارسال شد كه ترجمه آن را مي‌خوانيد. (خواندن اين مكالمه به افراد زير و بالاي شانزده سال، توصيه نمي‌شود): بيب ... بيب... بيب ... بيب رايس: الو... كاندي... بفرماييد. عزيز: شوكت عزيز هستم. رايس: پسره جوُلق ... باز مزاحم شدي ... بدبخت «كالر آي دي» دارم، شمارت افتاده! عزيز: قربونت برم، چرا اينقدر عصباني هستي؟ رايس: لازم نكرده قربون من بري ... چيكار داري زود باش بگو. عزيز: زنگ زدم احوالت رو بپرسم. رايس: آره جون خودت ... تو گفتي، منم باور كردم! ... لابد زنگ زدي واسه اين كتابم گله‌گذاري كني! عزيز: هرچه از دوست رسد، نيكوست. رايس [مهربان‌تر]: الهي لال شي كه اين زبون تو، مار رو هم از لونه مي‌كشه بيرون ... حالا بگو چي كار داري ... زود باش عجله دارم. عزيز [با دلخوري]: مي‌خواستم بگم آدم باهاس يه خورده ظرفيت داشته باشه. خوب نيست آدم هرچي مي‌بينه و مي‌شنوه رو برداره بنويسه. رايس: خب تو هم وردار بنويس... حالا كاري نداري؟ عزيز: پس من اگه برداشتم اين چيزايي كه اون وكيل ايرانيه در موردت مي‌گه رو نوشتم، ناراحت نمي‌شي؟ اسمش چي بود؟ شكرالهي عطارزادهي؟ قزوين... . رايس [هول شده]: ا... كوتاه بياين شوكت جان ... از شما بعيده ... حالا ما زن‌ها احساساتي مي‌شيم يه چيزي مي‌گيم... . عزيز [عصباني]: فقط تو زني؟ ... پس چرا «بي‌نظير» ما از اين چيزا نمي‌نويسه ... اگر جمال و كمال بي‌نظير بوتو رو داشتي چي كار مي‌كردي سياسوخته؟ رايس [دل‌شكسته و بغض‌آلود]: سبزه؛ بي‌ذوق! عزيز [مهربان مي‌شود]: البته تو كه يه گوله نمكي ... بي‌نظير واقعي تويي. رايس [ذوق‌زده]: راس مي‌گي؟ عزيز: به جان عزيزت... حالا كي مياي اين طرفا؟ رايس: قراره پس‌فردا يه سري به ناوهاي مستقر در خليج فارس بزنم، سر راه اسلام‌آباد هم ميام، چيزي لازم نداري؟ عزيز: نه قربونت ... هيچي لازم ندارم ... ئه .. خب... . رايس: جانم چي مي‌خواي؟ خجالت نكش. عزيز: چيزه ... مي‌گم داري دستي يه چند ميليون بدي ... ايشالله سر حمله به ايران جبران مي‌كنم. رايس: باشه عزيزم... باي عزيز: خدايي نگهدارهي [گوشي را مي‌‌گذارد و فورا به ساعتش نگاه مي‌كند] ... شد شيش دقيقه!
| نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
محمود احمدی نژاد؛ متهم به خاطر آینده نگری !
شما می توانید به مشکلاتی که دارید از نزدیک نگاه کنید و برای حل آن ها تصمیم بگیرید            

و نیز می توانید کمی بالاتر رفته پس همه مشکلات را با هم در نظر بگیرید و بعد تصمیم بگیرید.

 در کشورمان مسائل و مشکلات زیادی داریم و البته منابعی محدود. نمی توان همزمان و یا در یک دوره چند شاله همه مشکلات را حل کرد. در این شرایط دو راه پیش رو است: ۱-بیشتر مشکلاتی را حل کنیم که نتایج آن سریع آشکار می شود. ۲-بیشتر مشکلاتی را حل کنیم نتایج آن در آینده آشکار می شود.

  اگر واقعا به فکر آینده باشیم کدام راه را انتخاب می کنیم؟ و اگر به این بیاندیشیم که در انتخابات بعدی  رای بیشتری بیاوریم کدام راه را پیش رو می گیریم؟

 گسترش امکانات در روستاها-ایجاد اشتغال برای جوانان در روستاها-اهدای تسهیلات به روستائیان از اهم برنامه های احمدی نژاد است. بسیاری از کسانی که در شهرها زندگی می کنند این اقدامات را نمی بینند، اما واقعآ کاری انجام نمی شود؟ 

 براستی اگر همیشه به دنبال رفع مشکلات شهرها باشیم و از روستاها و شهرستانها غفلت کنیم بر انگیزه روستائیان برای مهاجرت به شهر نمی افزاییم؟  آیا بزرگترین مشکل شهرهای بزرگی چون تهران افزایش جمعیت نیست؟  آیا با رفع مشکلات شهر تعدادبیشتری روستائی و شهرستانی به شهرنمی آیند؟  آیا باز هم همان مشکلات قبلی به وجود نمی آید؟

 در صورتی که روستاها از جمعیت خالی شوند در محصولات کشاورزی وابسته به خارج خواهیم شد و سالانه میلیون ها دلار ارز از کشور خارج خواهد شد تا آنچه خود داریم را از بیگانه تمنا کنیم.

  چنانچه در روستا و شهرستان امکانات و فرصت شغلی فراهم باشد جوانان چه دلیلی برای آمدن به شهر خواهند داشت؟ می توانند در کارگاه ها و زمین ها مشغول به کار شوند. بی شک بدون حمایت دولت مشکلات زیادی را پیش رو خواهند داشت. کاهش مالیات و اهدای وام (با سود کم)به جوانان هر چند از نظر مالی به ضرر دولت است، ولی در آینده به عدم تمرکز جمعیت در شهرها و پراکنده شدن جمعیت در همه جای کشور می انجامد. در ضمن تولید آن کارگاه یا زمین کشاورزی باعث افزایش تولید ملی و پیشرفت کشور نیز می شود.

 چنین امکانات و تسهیلاتی نه تنها مهاجرت از روستا و شهرستان ها را به شهر کم می کند بلکه آن را در جهت عکس برقرار خواهد کرد. 

 شاید علت این همه انتقادهایی که به احمدی نژاد می شود این است که آینده نگر است و ۵۰ سال آینده و بعد از آن را می بیند که شهرها چه وضعیتی خواهند داشت و ...

 شما می توانید به مشکلاتی که دارید از نزدیک نگاه کنید و برای حل آن ها تصمیم بگیرید                    

و نیز می توانید کمی بالاتر رفته پس همه مشکلات را با هم در نظر بگیرید و بعد تصمیم بگیرید.

به نقل از وبلاگ نگرانی.

سیاسی | نوشته شده توسط ریحانه | | لینک به این مطلب
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
تجاوز به ناموس امریکای جنایتکار

 

 

بر اساس آخرین اخبار  خانم رایس وزیر اورخارجه آمریکا در یک اقدام انتحاری اخلاقی اعلام کرده که نخست وزیر پاکستان در  حاشیه یک دیدار دیلماتیک قصد تجاوز به وی را داشته و این افشاگری دوشیزه! رایس با واکنشهای جدی در داخل پاکستان مواجه شده است.

برخی کارشناسان می گویند درصورت تجاوز نخست وزیر پاکستان به وزیرخارجه آمریکای متجاوز دو تمدن شرق و غرب با هم فامیل می شدند  و دیگر نیازی به گفتگو نبود نظر شما چیست؟ 

سیاسی | نوشته شده توسط ریحانه | | لینک به این مطلب