سلام بر میرحسین، درود بر خاتمی
اين سخنان در ديدار دانشجویان دانشکده خبر با مديرمسوول روزنامهي توقيف شدهي "خرداد" بيان شده است. دانشجويان از "عبدالله نوری" خواستند تا با حضور پررنگتر در تحولات اجتماعی و سیاسی و انتخابات، پیگیر و بیانگر دیدگاههای اجتماعی، مدنی و تحول خواهانهي خود باشد. به گفتهي دانشجويان دانشگاه خبر، عبدالله نوري در ميان سياستمداران كنوني ايران، برجستهترين و روشنترين ديدگاهها را دارد.
صدا و سيما، واقعيات تاريخي را تحريف ميكند
وزير كشور دولت خاتمي در ابتدای سخنان خود گفت: وظيفه اصلی خبرنگار و رسانه بيان واقعيت است بدون کم و کاست و يا حب و بغض کما اينکه وظيفه تاريخ نگار هم همين است که بدون دخالت دادن اميال خود واقعيات را بيان کند. حال سئوال اين است که آيا امروزه در کشور ما و در رسانه ها به ويژه صدا و سيما که در اين اواخر رسانهء ملی ناميده می شود و از بودجه عمومی هم استفاده می کند و علی القاعده می بايست بيان کننده و بازتاب دهنده تمامی نظرات و جريان های فکری موجود در جامعه باشد، واقعيات خبری روز ايران و جهان و واقعيات تاريخی انقلاب بيان می شود و يا بر اساس حب و بغض ها تاريخ و يا خبر گفته می شود؟ به اعتقاد من می توان واقعيات را آنگونه که هست بيان کرد و لکن نسبت به آن تحليل داشت و در مقام تحليل از ديدگاه خاصی جانبداری کرد و يا ديدگاه خاصی را زيانبار دانست.
آيتالله منتظري چه كسي بود و هست؟
وی در تبيين اين موضوع گفت: مثال مهم در رابطه با قلب و يا تحريف تاريخ که متأسفانه به راحتی و با سکوت از کنار آن می گذرند ناديده گرفتن نقش و تأثير بی نظير آيت الله منتظری در به ثمر نشستن مبارزات قبل از انقلاب و گذر از مراحل بحرانی سالهای اوليه شکل گيری جمهوری اسلامی است و تثبيت آن است.آيا به نظر شما برخوردی که امروز در راستای نگارش تاريخ و بيان آن در ارتباط با حضرت آيت الله منتظری می شود، کتمان واقعيات تاريخی و بی انصافی و حق کشی نسبت به مردمی که بايد اطلاعات درست را دريافت کنند و همچنين نسبت به آيت الله منتظری نيست؟
این سیاست مدار دگراندیش ایرانی در ادامه و در بيان سوابق و فعاليت های آيت الله منتظری گفت: آيت الله منتظری از بهترين شاگردان دروس عاليه فقه، اصول و فلسفهء اساتيدی همچون آيت الله العظمی بروجردی و امام خمينی و علامه طباطبائی بودند و همراه با مرحوم مطهری درس خارج امام خمينی در حوزه علميه قم را پايه گذاری کردند. فردی که بهترين تقريرات درس مرحوم آيت الله بروجردی و درس مرحوم امام توسط او تدوين شده است و تدريس خارج فقه و اصول ايشان از حدود سال چهل و پنج شروع شده و در همه دوره ها و حتی در زندان ادامه يافته است و تدريس مباحث عقلی و نقلی و اخلاقی از ديگر فعاليت های علمی ايشان بوده است.
کسی که بسياری از علمای طراز اول امروز کشور و يا خارج کشور و بسياری از مسئولين از شاگردان ايشان می باشند و نوشته های گسترده ايشان از تقريرات درسی تا مباحث گوناگون ديگر در ارتباط با نهج البلاغه و اصول کافی و جامع السعادات و خطبه حضرت زهرا (س) و ده ها نوشته علمی، فقهی و يا سياسی اجتماعی ديگر ايشان مورد بهره برداری همگان اعم از خواص و عوام است و جايگاه ايشان در مباحث علمی دينی به گونه ای است که در دوران حاضر سر آمد همه عالمان حوزه های دينی قرار می گيرد، چگونه می شود که به يکباره فراموش می شود؟ گويی چنين شخصيتی با يک چنين سابقه و لاحقه درخشان علمی و دينی وجود ندارد؟ آيا اين انصاف است؟
وی دربارهء نقش آيت الله منتظری در زمان مبارزات پيش از انقلاب گفت: آيت الله منتظری در بعد فکری در دوران رژيم گذشته همواره تلاش می کرد فرهنگ مبارزه و جهاد را در ميان مردم بخصوص قشر جوان، ريشه دار و عميق کند و همواره می کوشيد فاصله موجود بين دو قشر روحانی و دانشگاهی را از بين برده تبديل به يد واحده عليه استبداد نمايد. عالمی که به لحاظ علمی، حوزوی مقبول مراجع و علما بودند از نظر سياسی، حمايت ايشان تأثير غيرقابل انکاری در مشروعيت و مقبوليت و گسترش نهضت اسلامی داشت و پس از رحلت آيت الله بروجردی ايشان قائل به اعلميت امام خمينی بودند و زعامت ايشان را به صلاح اسلام و مسلمين می دانستند و با وجود خطرات بسيار امنيتی و مخالفت های بعضی از علما در حوزه علميه قم با امام خمينی و بی تفاوتی عده ای ديگر نسبت به نهضت اسلامی، از ايشان حمايت همه جانبه نمودند.
کسی که پس از بازداشت امام خمينی در جريان قيام پانزده خرداد ۱۳۴۲ در جريان مهاجرت مراجع و علمای شهرستانها به تهران فعالانه شرکت کرد و در يکی از اين جلسات با همراهی آيت الله امينی تلگرامی مبنی بر حمايت از امام خمينی با عنوان "مرجعيت" تنظيم کردند و به امضای تمامی علمای حاضر در جلسه رساندند که منجر به دستگيری ايشان شد و به همراه مرحوم آيت الله ربانی شيرازی و جمعی از علما و فضلای مبرز حوزه علميه قم به مرجعيت امام توجه ويژه داشتند و با تأييد کتبی آن و دادن اعلاميه قدم بزرگی در اين راه برداشتند که منجر به بازداشت و تبعيد آنان به نقاط بد آب و هوا شد، حال، امروز اينگونه وانمود می شود که تاريخ انقلاب چنين شخصيتی را نمی شناسد. همه بوده اند ولی از آيت الله منتظری خبری نيست.
سوابق برجسته آيتالله منتظري در مبارزه
عبدالله نوري با انتقاد شدید از بیان تحریف شدهي تاریخ انقلاب افزود: مگر آيت الله منتظری نبود که می گفت برای مبارزه با رژيم بايد در جهت تعميق و گسترش مرجعيت امام خمينی تلاش نمود؟ و بر همين اساس به همه طلاب سفارش می کرد در سفر های تبليغی مهمترين وظيفه شما تبليغ مرجعيت امام است و در بيان مسائل شرعی موظف هستيد از رساله امام استفاده کنيد و در همين راستا در حد توان و بلکه بيش از توان خود با علمای شهرستانها تماس می گرفت و با نامه های تک امضايی و چند امضايی آن هارا به ترويج مرجعيت امام دعوت می نمود.
با تمام توان جهت راه اندازی شهريه امام به همراه جمعی از متنفذين حوزه و بازار اقدام نمود و با همه مشکلاتی که وجود داشت تلاش نمود تا رساله امام چاپ شود و در اختيار مردم قرار گيرد. در صدور بسياری از بيانيه های منتشره بر عليه رژيم شاه نقش اساسی داشت و حمايت مالی از نهضت اسلامی و افراد مبارز و خانواده های زندانيان و تبعيدی ها را يکی از وظايف اصلی خود میدانست. ميزان مقبوليت و محوريت ايشان در انقلاب تا آنجا بود که امام خمينی در زمان تبعيد، ايشان را به عنوان نماينده تام الاختيار خويش در ايران منصوب نمودند و حتی در وصيتنامه سال ۵۶ خود در امور مربوط به وجوه شرعی حضرات آيات حائری، سلطانی، پسنديده و منتظری را وصی خود قرار دادند که تنها کسی که به لحاظ جايگاه انقلابی و مبارزاتی جدای از جايگاه علمی و حوزويش در اين جمع قرار گرفته آيت الله منتظری است که خود نشانه عمق توجه امام به شخص ايشان است.
اگر اينها همه بوده است، پس ايشان در کجای نوشته ها و بيانات تاريخ نگاران حکومتی انقلاب جای گرفته است؟
عبدالله نوری در ادامه افزود: در عيد نوروز سال ۱۳۴۵ به دنبال دستگيری مرحوم محمد منتظری آيت الله منتظری نيز بازداشت شدند. در اين بازداشت ابتدا شهيد گرانقدر محمد را با وحشيانه ترين شکنجه های قرون وسطايی و حتی در حضور پدر شکنجه دادند تا شايد بتوانند ايشان را به اعتراف وادارند و سپس به سراغ خود آيت الله منتظری رفتند و سخت ترين شکنجه ها را نسبت به ايشان روا داشتند. آيت الله منتظری چند ماه پس از آزادی از زندان مجددا دستگير و به مدت پنج ماه به زندان افتاد.
در زمان برگزاری جشنهای تاجگذاری ايشان به مدت سه ماه به مسجد سليمان تبعيد شدند و پس از آن به ايشان ابلاغ شد که نبايد به قم برويد ولی ايشان به قم مراجعت نمود و پس از آن به نجف آباد تبعيد شدند. پس از چند ماه ساواک مجددا ايشان را دستگير و پس از محاکمه به يک سال ونيم زندان محکوم کرد. آيت الله منتظری پس از سپری کردن دوران محکوميت، راهی قم گرديد ولی رژيم مجدداً ايشان را به نجف آباد تبعيد نمود. فعاليت ايشان در نجف آباد به گونه ای بود که مجددا ساواک به مرکز نوشت: "نمازجمعه منتظری يک پايگاه سياسی برای مبارزه با رژيم است".
نماز جمعه های نجف آباد و اصفهان از تأثير گذارترين کانونهای مذهبی و مؤثر در پيروزی انقلاب بود که هر دو با فکر و پيگيری آيت الله منتظری به وجود آمد. بار ديگر آيت الله منتظری به سه سال تبعيد در طبس محکوم شد. نامه سرگشاده آيت الله منتظری به علما و مردم مسلمان ايران در مورد اتحاد عليه امپرياليسم و صهيونيسم مجدداً خشم حکومت را برانگيخت. تسليم ناپذيری ايشان سبب شد که در اواسط سال ۱۳۵۳ رژيم به تبعيد مجدد وی تصميم گرفت و ايشان را پس از گذشت يک سال از طبس به خلخال تبعيد نمود.
در خلخال نيز ايشان به مبارزه اش ادامه داد و مأموران رژيم در نهايت پس از گذشت حدود چهار ماه ايشان را به تبعيدگاه سقز منتقل نمودند. در تبعيدگاه سقز نيز ساواک از ديدار مردم با ايشان و مواضع سر سختانه آيت الله منتظری دچار نگرانی شده و تصميم به بازداشت و انتقال ايشان به تهران گرفت . در تيرماه ۱۳۵۴ آيت الله منتظری را از تبعيدگاه سقز روانه زندان نمودند و در اوين مدت شش ماه را در سلول انفرادی با شديدترين فشارهای روحی و جسمی گذراند و به ايشان گفته شد: "علت اين که تو را از حوزه دور نگه میداريم و از اين طرف به آن طرف میفرستيم اين است که يک خمينی ديگر به وجود نيايد". و بالاخره در يک دادگاه نظامی به ده سال زندان محکوم گرديد. و پس از گذراندن حدود سه سال ونيم از دوران محکوميت به همراه مرحوم آيت الله طالقانی در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد. شايد هيچکس در جايگاه حوزوی آيت الله منتظری در طول دوره انقلاب به اندازه ايشان برای اسلام و ايران مبارزه و فداکاری نکرد و به اندازه معظم له آزار و اذيت و شکنجه جسمی و روحی تحمل ننمود.
در بخشی از پيام امام خمينی به مناسبت آزادی آيت الله منتظری آمده است: "هيچ از دستگاه جبار جنايتکار تعجب نيست که مثل جنابعالی شخصيت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سالها از آزادی-ابتدايی ترين حقوق بشر - محروم و با شکنجه های قرون وسطايی با او و ساير علمای مذهب و رجال آزاديخواه رفتار کند. خيانتکاران به کشور و ملت از سايه مثل شما رجال عدالتخواه میترسند. بايد رجال دين و سياست در بند باشند تا برای اجانب و بستگان آنان هرچه بيشتر راه چپاول بيت المال و ذخائر کشور باز باشد".
قائم مقام رهبري حداقل جايگاه شامخ منتظري بود و خود وي با اين انتخاب مخالفت داشت
عبدالله نوری نقش آيت الله منتظری در پس از پيروزی انقلاب را درخشان خواند و اضافه کرد: ايشان پس از پيروزی انقلاب رياست مجلس خبرگان تدوين قانون اساسی را به عهده داشتند و پس از رحلت مرحوم طالقانی به امامت جمعه تهران منصوب شدند و پس از تدوين قانون اساسی و بازگشت به قم مدتی نماز جمعه قم را نيز بر پا داشتند و پيشنهاد اقامه نماز جمعه در سطح کشور نيز از جانب ايشان بود.
ارجاع موارد عديده ای از مسائل فقهی و غير فقهی از سوی امام خمينی به آيت الله منتظری و مراجعات بسيار گسترده مردم و مسئولين به ايشان تمامی اوقات کاری و فراغت ايشان را پر کرده بود. در عين حال ايشان بزرگترين وظيفه خود را در حوزه های علميه جستجو می کردند و به همين جهت با ايجاد مدارس و حوزه های علمی در داخل و خارج کشور و با جذب طلاب خارجی از کشور های مختلف جهان و ايجاد تجمع های علمی در نقاط مختلف گام مهمی در جهت بسط و گسترش علوم دينی برداشتند.
آيت الله منتظری با چنين پيشينه ای و با چنان جايگاهی در يک انتخاب طبيعی از سوی مجلس خبرگان رهبری و علی رغم مخالفت خودشان به عنوان قائم مقام رهبر انتخاب شدند.
در جريان جنگ تحميلی از حاج علی منتظری والد مکرم ايشان که برای تقويت روحی رزمندگان به جبهه می رفت گرفته تا فرزندان و نوه های معظم له در جبهه ها حضور داشتند که در نهايت فرزند برومند ايشان آقای سعيد منتظری بينايی يک چشم و شنوايی يک گوش خود را در جبهه از دست داد و ياسر رستمی يکی از نوه های ايشان به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
مرحوم محمد منتظری فرزند برومند ايشان هم که شايستگی هايش را می توان از پيام امام در فاجعه هفتم تير و شهادت ايشان يافت. در بخشی از نامه امام خطاب به آيت الله منتظری آمده است: ""از فرزند عزيز شما شناختی دارم که بايد به شما با تربيت چنين فرزندی تبريک بگويم. او از وقتی که خود را شناخت و در جامعه وارد شد ارزشهای اسلامی را نيز شناخت و با تعهد و انگيزهحساب شده وارد ميدان مبارزه عليه ستمگران گرديد. او با ديد وسيعی که داشت سعی در گسترش مکتب و پرورش اشخاص فداکار مینمود. محمد شما و ما خود را وقف هدف و برای پيشبرد آن سر از پا نمیشناخت. شما فرزندی فداکار و متعهد و هدفدار تسليم جامعه کرديد و تقديم خداوندمتعال. او فرزند اسلام و قرآن بود، او در زجرها و شکنجهها و از آن بدتر شکنجههای روحی از قبل بدخواهان عمری به سر برد""
در آخرين نامه امام در ۸/۱/۶۸ و پس از نامه ۶/۱/۶۸ و برکناری ايشان از قائم مقام رهبری خطاب به آيت الله منتظری آمده است: ""من صلاح شما و انقلاب را در اين میبينم که شما فقيهی باشيد که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند""
من در عزل آيتالله منتظري نقشي نداشتم
عبدالله نوری در مورد عملکرد خود پيرامون مسائل پيش آمده در سال ۶۸ و پيش از آن گفت: من در طول دوره های گوناگون فراز و فرود حضرت آيت الله منتظری چه در ماجرای شهيد جاويد و پس از آن و چه قبل از قائم مقامی و پس از قائم مقامی و پس از عزل از قائم مقامی و چه در ارتباط با داستان سيد مهدی هاشمی و محاکمه و اعدام وی و مسائل متعدد ديگر مواضع خاص خود را داشته ام که در برخی موارد همسو با مواضع آيت الله منتظری نبوده است و در موارد متعدد خدمت ايشان مواضع خودم را مطرح کرده ام و چه بسا برخی نظرات ايشان مورد قبول و تبعيت من نباشد، ولی بجث من بر سر بی انصافی ها و حق کشی ها و کتمان واقعيات است.
من در عزل ايشان نقش نداشته ام و لکن زمانی که نامه ۶/۱/۶۸ خدمت آيت الله منتظری ارسال شد امام موضعشان اين بود که در اسرع وقت همه نشانه هايی که مربوط به قائم مقامی رهبری است از قبيل عکس و يا پلاکارد و مانند آن جمع آوری شود و از طرف ايشان به من و آقای موسوی نخست وزير ابلاغ شد که ما هم انجام داديم از طرف ديگر از من خواسته شد همه آنچه مربوط به منزل آيت الله منتظری است از خيابان و کوچه به حالت عادی درآيد و همه بيوت اطراف منزل که در تصرف دفتر ايشان است تخليه گردد که من پس از مذاکره با مرحوم حاج احمد آقا موفق شدم موضوع را محدود به خيابان ساحلی کنم و صرفا ديوار وسط خيابان جمع آوری شد.
در روز ۷/۱/۶۸ خدمت آيت الله منتظری رفتم و شرايط روحی امام و نگرانی های جدی امام نسبت به ايشان را تشريح کردم که در نهايت ايشان نامه مورخ ۷/۱/۶۸ را مرقوم فرمودند و توسط من و جناب آقای شريعتی برای امام آورده شد و بر اساس آن نامه ۸/۱/۶۸ امام صادر گرديد.
همانگونه که نامه ۲۴/۹ سال ۶۵ آيت الله منتظری هم در جريان رسيدگی به پرونده سيد مهدی هاشمی توسط من و جناب آقای شريعتی برای امام برده شد که در هر دو مورد مواجه با دعاگويی حضرت امام شديم. نامه ۲۴/۹/۶۵ همان نامه ای است که در بخشی از آن آمده است: ""خواهشمندم دستور فرمائيد که جرائم و اتهامات سيد مهدی هاشمی و افراد مربوط به وی بدون اغماض و با کمال دقت مطابق موازين عدل اسلامی ولو بلغ ما بلغ رسيدگی شود و مبادا ارتباط سببی ايشان و يا ديگران با اينجانب و يا هر کس و يا رعايت حرمت اين و آن مانع تحقيق و رسيدگی گردد""
ميخواهند نام آيتالله منتظري را از انقلاب حذف كنند اما نميتوانند
این اصلاح طلب منتقد در ادامه خاطرنشان ساخت: الان هم که اين سخنان را مطرح می کنم برای من مهم نيست که ارادتمندان ايشان مجددا نسبت به من چه موضعی خواهند داشت و يا اينکه مخالفين معظم له نسبت به من چه قضاوتی خواهند کرد و اميدوارم در سخنانم رضای خدا را بيش از رضايت اين و آن در نظر بگيرم.
وی با انتقاد از دستگاههای رسانه ای دولتی عنوان کرد: من از رسانه ای که در طول مدتی طولانی گزارش دوران انقلاب را منتشر کرده و می کند و می خواهد وانمود کند که بدون ملاحظات سياسی به افراد گوناگون می پردازد سئوال می کنم آيا در اين انقلاب آيت الله منتظری وجود نداشته است؟ آيا در اين انقلاب آيت الله منتظری گم شده است؟
آخر نمیتوان گفت که در ايرانِ قرن ۱۴ هجری شمسی، رضا شاه بوده، محمد رضا شاه بوده، امام خمينی بوده، مهندس بازرگان بوده، آقای بنیصدر بوده، اما آيتالله منتظری نبوده است. آيا میتوان گفت اصلاً چنين شخصيتی وجود نداشته و اين موجود نامرئی فقط در يک زمان عزل شده است؟
من خدمت شما و همه دست اندرکاران حکومت و رسانه ملی عرض می کنم کاری نکنيد که حرف های درست شما هم بی اعتبار شود.
وی افزود: اينکه رسانه ملی در بررسی سير تحولات انقلاب اسلامی بيان کند که اولين رييس دولت پس از انقلاب مرحوم بازرگان بوده و بعد به دلايلی استعفا داده و يا اولين رييس جمهور آقای بنی صدر بوده و به دلايلی کنار گذارده شده اما نگويد آيتالله منتظری شخص دوم انقلاب بوده است، حرفهای درست رسانه هم اگر وجود داشته باشد زير سوال میرود و مردم با خود میگويند نکند حرفهای ديگری هم که منتشر میشود خدشه دار و نادرست باشد.
هرکس اندکی با تاريخ انقلاب و جمهوری اسلامی آشنا باشد میداند که حضرت امام از آغاز تا سال ۶۸ رهبری انقلاب را بر عهده داشتند و در طول اين دوره توسط شخصيت های انقلابی و غير انقلابی و توسط شخصيت های روحانی و دانشگاهی و ساير اقشار جامعه از آيتالله منتظری به عنوان فرد دوم انقلاب نام برده میشده است.
تصميم بر حذف نام آيت الله منتظری از تاريخ انقلاب سبب قلب واقعيت می شود و هر گاه تاريخ دچار تحريف شود مطالب درست آن نيز از اعتبار ساقط می شود. شما بياييد بيان کنيد که ايشان بوده ولی نقش ايشان منفی بوده است.
آخر نمی شود گفت که در اين انقلاب همه بوده اند حتی کسانی که نبوده اند، حتی کسانی که نسبت به امام موضع منفی داشته اند و حتی کسانی که حضور فوق العاده کمرنگی داشته اند، اينها همه در انقلاب بوده اند ولی آيت الله منتظری نبوده است. شايد هم جواب حکومت اين باشد که اگر در ارتباط با آيت الله منتظری واقعيت را بيان کنيم در تمامی دوران زندگی نقش ايشان مثبت بوده است و تنها در مرحله عزل می توان نسبت به ايشان سخن منفی گفت بنا براين چه بهتر که صورت مسئله را پاک کنيم. حکومتی که خود را بر حق می داند از بيان واقعيت ها نبايد هراس داشته باشد، چرا از بيان واقعيت در اين حد هراس وجود دارد؟ بايد واقعيات کشور و انقلاب بيان شود، نه اينکه چون ما از فردی خوشمان نمیآيد فرض بگيريم او نبوده است.
آيا میتوان به دليل عدم موافقت با نظرات آيتالله منتظری علميت ايشان را هم زيرسوال برد؟ علميت ايشان مورد تاييد تمامی شخصيت های رده اول همه حوزه ها از مرحوم آيه الله العظمی بروجردی تا مرحوم امام خمينی از مرحوم آيت الله حکيم و مرحوم آيت الله خويی تا مرحوم آيت الله خوانساری بوده است و امروز چه کسی از بزرگان حوزه های علميه است که بتواند منکر علميت و يا مرجعيت ايشان شود؟ آيا می توان واقعيات را اينگونه کنار گذاشت؟ و از اينکه حتی گفته شود فردی مثل آيتالله منتظری وجود داشته هم ابا داشت؟
اتفاقی که در ايران افتاده و شايد در برخی از کشور ها اين رفتار وجود داشته باشد اين است که تاريخ مطابق ميل حکومت گفته می شود اين که ديگر واقعيت نيست. اگر تصميم گرفته شد که يک در ميان واقعيات گفته شود، اينکه ديگر واقعيت نيست اين قلب واقعيت است مثلا در اين مملکت شاه بوده ولی آيت الله منتظری نبوده مجلس خبرگان بوده ولی رييس نداشته است تنها يک رييس موقت به نام مرحوم آيت الله خادمی داشته و پس از ايشان هم توسط مرحوم آيت الله بهشتی اداره می شده است و با سرعت هم از اين بحث عبور می شود، چرا؟ چون ما از آيت الله منتظری خوشمان نمی آيد.
خوب بگوييد رييس خبرگان به اشتباه آيت الله منتظری شده نه اينکه اين مجلس رييس نداشته است، تبعيد بوده ولی آيت الله منتظری در تبعيد نبوده است، زندان بوده ولی زندانيی به نام منتظری نداشته است، مبارزه و انقلاب بوده ولی آيت الله منتظری نفر دوم انقلاب در طول ۲۷ سال نبوده است. وقتی مطالب اينگونه بيان گردد حرف های درست شما هم مخدوش می شود. نمی شود گفت که چون من از ايشان بدم می آيد ايشان سواد هم ندارد، از ممتازترين شاگردان آيت الله بروجردی هم نبوده است، بهترين مقرر درس ايشان هم نبوده است و مسائل عديده انقلاب از سوی امام خمينی به ايشان ارجاع نشده است.
من معتقد هستم حکومت می تواند با بيان درست واقعيت های تاريخی و جدا سازی راستی ها از کژی ها در جهت ابهام زدايی گام بردارد وگر نه همانگونه که تاريخ هم نشان داده است، پاک کردن صورت مسايل هيچ کمکی به حاکمان نخواهد کرد.
رفتار حکومت هم به گونه ای است که همه حساب کار خودشان را بکنند و بدانند وقتی برای شخصيتی مثل آيت الله منتظری هيچ حريمی وجود ندارد و می توان ايشان را که عمر خود را صرف تعليم و تعلم قرآن و سنت و عمل به آن نموده و در مبارزه با رژيم گذشته در خط مقدم قرار داشته و در جهت ارائه مبانی دينی برای حکومت ممتازترين بوده و در جهت تفکر ضد امپرياليستی تفکری انترناسيوناليستی داشته و در جهت دفاع از مسلمين و مسجد الاقصی پيشتاز بوده و در جهت اتحاد مسلمين هفته وحدت پيشنهاد داده و در دفاع از کشور شهيد و جانباز داده و فرزندی همچون شهيد محمد منتظری داشته است و ده ها مورد ديگر، وقتی می توان ايشان را ناديده گرفت و يا از ايشان چهره ای مخدوش ساخت ديگران که عددی نيستند.
مع الاسف چه بسيارند کسانی که برای اينکه مشکل پيدا نکنند و يا زير سئوال نروند و يا مورد آزار و اذيت قرار نگيرند از بيان واقعيات صرف نطر می کنند و يا برای اينکه می خواهند به قدرت برسند و يا در قدرت بمانند تقيه می کنند و دست به عصا راه می روند و از اين قسمت تاريخ و شايد هم بخش های ديگری که از تاريخ زدوده و يا به تاريخ اضافه می شود چشم پوشی می کنند. البته شايد نيت آنها خير باشد و می خواهند با رسيدن به قدرت و يا ماندن در قدرت ان شاء الله کار خيری انجام دهند.
حكومت زماني به اشتباه خود اعتراف ميكند كه ديگر فايدهبخش نيست
عبد الله نوری در ادامه و در پاسخ به برخی مطالب دانشجويان گفت: ما میگوييم که واقعيات بيان شود، و چون رسانه در اختيار شما است فکر نکنيد هر آنچه بگوييد مورد قبول مردم قرار می گيرد. شايد اين اشتباه را خيلی حکومت ها مرتکب شدند و زمانی به اشتباه خود واقف شدند و حتی اعتراف کردند که ديگر فايده بخش نبود. اينکه اگر کسی اعم از دانشجو، روحانی، استاد، کارگر، معلم و يا هر فردی بيايد حرف بزند، با او برخورد شود، و همه آنها را فريبخورده بناميم، اينها چه چيزهايی را حل میکند؟ يعنی اگر شما با تبليغات سنگ را مرواريد معرفی کنيد، آيا ماهيت سنگ تغيير میکند؟
اگر کسی بگويد آنچه در دست شماست سنگ است، فرياد برآوريد که دين در خطر است و يک مشت فريبخورده آمريکايی می خواهند مرواريد را سنگ معرفی کنند، آيا با اين ترفندها سنگ مرواريد خواهد شد؟
وی گفت: آيا آرمانهايی که در انقلاب بيان شد با آنچه امروز عينيت جامعه است متفاوت نيست؟ رهبران انقلاب با شعار اجرای مکارم اخلاق در جامعه آمدند، اگر مکارم اخلاق، راستی و درستی و عدالت و ... است بايد ديد اعمال جامعه و حکومت با اين مکارم منطبق هست يا خير. اگر خدای ناکرده انسان به تهمتزنی، غيبت کردن و دروغگويی اقدام کند تا طرف مقابل را ضايع نمايد، آيا اين همان چيزی بود که از انقلاب خواسته می شد؟ اگر کار به اينجا برسد که احساس شود مگر میتوان يک روز بدون دروغ زندگی کرد، پس انقلاب به دنبال چه بود؟
اينهمه تحمل سختی برای مردم و مبارزان در دوران انقلاب و جنگ بوده است که بگوييم شايد امروز دروغ و غيبت و تهمت و تضييع حقوق مردم بيشتر از ديروز است؟
جالب است شرايط هم به گونهای پيش رفته که اين نوع حرفها حرف های دشمن است و نوعی توطئه در آن ديده می شود؟ و گوينده آن متهم می شود که فريبخورده شرق و غرب است، و يا حد اقل متهم به افراط گری می شود.
آنها میخواهند کاری کنند تا از نقد جدی نسبت به حاکمان دست برداشته شود، عنوان میکنند که از اسرائيل پول میگيرند و نام حکومت را میگذارند متن اسلام و تشيع، آيا میشود بيش از اين به اسلام و تشيع جفا کرد؟ يعنی میگويند دنيا بداند اگر اسلام بخواهد در جهان گسترش پيدا کند، اينگونه عمل خواهد کرد و با منتقدان خود اينچنين رفتار می نمايد. آيا فکر می کنند با چنين تبليغی، به مسلمانان افزوده خواهد شد؟ آری پيروان دين مبين اسلام بيشتر می شوند ولی به دليل برداشت و قرائت متفاوتی که نسبت به حاکمان اسلامی از متن اسلام و مذهب دارند.
بايد ميزان پايبندي كانديداهاي رياستجمهوري به دروغ و راست روشن شود
كانديداي هواداران اصلاحات ساختاري در ادامه گفت: در بحث قبلی عنوان کردم که در آمريکا چگونه يک سياهپوست میتواند رئيس جمهور شود، من گفتم که مواظب باشيد اسلام از آمريکايیها که آنها را شيطان بزرگ میدانيد عقبتر نماند ولی برآشفته شدند؟
بايد مشخص شود که افرادی که کانديدای رياست جمهوری هستند چند درصد حاضرند دروغ بگويند تا جلوتر از رقيب قرار بگيرند؟ متاسفانه دچار مشکلی شدهايم که دامن خيلیها را گرفته است، چند درصد را در جامعه سراغ داريم که دروغ نگويند و يا تزوير نکنند؟ در اين زمينهها در دنيا تلاشهای زيادی صورت گرفته و می گيرد و موفقيت هم داشته اند. چرا جامعه ما به گونهای شده است که در پشت پرده عيبهای همديگر را میگوييم اما رو در رو در توصيف خو بیهای فرد از يکديگر سبقت میگيريم؟ چند درصد حاضريم حقيقت را بگوييم؟ اسلام و قرآن می گويد پشت سر افراد عيب گويی حرام است ولی به خود او عيبش را گوشزد کن تا در جهت اصلاح خويش بر آيد. همانگونه که غيبت حرام است امر به معروف و نهی از منکر واجب است ولی اکثراً عکس آن عمل می شود. شما در غياب من نبايد عليه من سخن بگوييد و بايد با خود من معايبم را مطرح کنيد که ما در هر دو مورد عکس گفته اسلام عمل می کنيم. چند در صد حاضريم به متن دستور اسلام دربارهء حاکمان عمل کنيم و دست از تملق و چاپلوسی برداريم؟ چند درصد حاکمان کشور آمادگی دارند همين دستورات اخلاقی نسبت به آنها اجرا شود؟
تاکنون کدام يک از کانديداها گفته است که برای رشد اخلاق چه برنامه ای دارد؟ آيا تلاش او در چهار سال رياستجمهوری برای بيان مضرات دروغ به اندازه بيان مضرات سيگار هست؟ آيا حاضر است به مصداق آيه "اَ تأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم" تعهد کند که دروغ نگويد و درمقابل اولين دروغ از مقام خود کنار رود؟ و آيا کداميک از کانديداهای اصلاح طلب و يا اصولگرا به زبان امروزی آمادگی دارد تا در دوره نامزدی و برای رسيدن به رياست جمهوری از هر منکری پرهيز نمايد و در چهار چوب مکارم اخلاق گام بردارد؟
وی در پاسخ به سئوال مربوط به عملکرد اصلاح طلبان در دوره قبل گفت: به نظر من می توانسته اند نتيجه بهتری بگيرند و خيلی از مطالب بود که اگر بر روی آن ايستادگی میشد به نتايج بهتری می رسيدند. اميدوار هستم چنانچه در اين دوره اصلاح طلبی رييس جمهور شد از تجربه گذشته بهره برداری مناسب بنمايد.
جمعه یادهم بهمن ماه، مراسم پنجمین سالگرد عروج عالم روشن اندیش و فقیه مجاهد مرحوم حضرت آیت الله صبوری(ره) برگزار می شود.

به گزارش پایگاه خبری یاری، از بارزترین خصوصیات شخصیتی این عالم آگاه به زمان و تداوم بخش اندیشه و راه حضرت امام(ره) می توان به روشن ضمیری و انعطاف پذیری، بیدارگری، خرافه ستیزی و تحجر زدایی، مرزبانی حماسه خمینی و طاغوت ستیزی اشاره نمود.
سید محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت) در پیام تسلیتش، او را چنین توصیف کرده است: «مقام ممتاز علمی، دفاع از منظر دین از آزادی و مردمسالاری، صراحت و صداقت در بیان حق و حقیقت و فروتنی و پرهیزکاری، از او شخصیتی موثر در جامعه و بخصوص نسل پویای جوان ساخته بود.»
مراسم پنجمین سالگرد ارتحال معظم له روز جمعه مورخ 11/11/87 بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد معظم له واقع در گذر باباولی کاشان برگزار می گردد.
متن کامل زندگینامه ایشان به همراه پیام تسلیت سید محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت) بدین شرح است:
يك قرن تلاش و مبارزه
آيت ا... حاج شيخ جعفر صبوري است در سال 1290 هجري شمسي در شهرستان قم در يك خانواده مذهبي و كشاورز ديده به جهان گشود و پس از طي مراحل مقدماتي تحصيلي نزد بزرگاني چون حاج شيخ عبدالكريم حائري مؤسس حوزه عليه علميه قم و آيات عظام حاج سيد محمدتقي خوانساري، حاج سيد صدرالدين صدر، و حاج سيدمحمدحسين بروجردي تلمذ نمود در زمان اوج خفقان رژيم پهلوي به دعوت مرحوم آيت ا... خالصي زاده كه در آن زمان از عراق به كاشان تبعيد شده بود و مردم كاشان جهت سرپرستي حوزه علميه كاشان و به حكم مستقيم مرحوم آيت ا... العظمي بروجردي به اين شهر آمد و با ايجاد پايگاه علم و دانش در مسجد باباولي كاشان اولين حوزه علميه اين شهر را در سده اخير بنيان نهاد و شاگردان علمي و انقلابي زيادي را پرورش داد او سالها به تربيت شاگردان همت گمارد و صدها مجتهد و عالم به جامعه اسلامي هديه نمود مرحوم آيت ا... صبوري با يك قرن حيات طيبه درس چگونه زيستن را از آموزگار صبر و استقامت به همگان آموخت.
او به حق عالمي عامل بود كه در فضاي تاريك خراب آباد رضاخاني چون ستاره اي پرفروغ نور اميد را در دلهاي طالبان حقيقت زنده و با صبوري و استقامت حوزه قفه و فقاهت و علوم شيعي را در محفل انس با شاگردان مكتب امام صادق(ع) از زوال و اضمحلال صيانت نمود.
او اديب اريبي بود كه با انشاء كتاب منظومه اخلاقي «سلك الدرر» ادب و اخلاق را همراه با صفا و صداقت به خدمت اخلاص در آورد و با كوشش و جديت خويش بر كرسي تدريس و منبر وعظ و ترويج و محراب عبادت و دعا پيام همت را به همه سالكان علم و حكمت آموخت.
آن عالم بیدارگر و روشن ضمیر كه به تمام معني صاحب بصر و واجد بصيرت بود با نگاه صحيح و درست خود به زمان خويش بر سر استبداد و خفقان فرياد كشيد و با شمشير قلم و بيان خود بر سينه كجي و تحجر كوبيد و به هنگامه خروش و تلاطم درياي انقلاب شكوهمند اسلامي و تزلزل بنيانهاي پوسيده كاخ ستمشاهي در كنار ناخداي نهضت حضرت امام خميني(ره) قرار گرفت و تا آخرين لحظه زندگاني بر تحقق عدالت و آزادي و مساوات تأكيد و اصرار ورزيد.
این فرزند راستین حوزوی حضرت امام(ره در طول حيات سراسر معرفت خود در مقابل بدعتها و كژيها ايستاد و با انتشار اعلاميه مردم را هدايت مي نمود و مصداق حديث «اذا ظهرت البدع في امتي فعلي العالم ان يظهر علمه» بود.
او عالمي متفكر بود كه قريب يك قرن از عمر پربركتش را همراه با پاكي و سادگي و روشن انديشي در تدريس و تربيت و ترويج فرهنگ و تمدن اسلامي و شيعي گذراند و جهل و جمود و تحجر را بر نتافت و در طول زندگي خود در خط مقدم جنبش اصلاحي و ضد استبدادي ملت ايران بود و براي مردم خطه و منطقه كاشان ملجأ و مرجع به شمار مي رفت و مسجد و كتابخانه ايشان پايگاه جوانان پرشور و انقلابي بود و حركات ضد رژيم پهلوي با رهبري ايشان و از مسجد ايشان سرچشمه مي گرفت. از ديرباز با امام خميني (ره) ارتباط داشت و حركت هاي انقلابي در اين منطقه را رهبري نمود او پس از انقلاب نيز به فرمان امام خميني (ره) منصب حاكم شرع دادگاه انقلاي اسلامي كاشان را پذيرفت و خدمت شاياني نمود.
او كه در مورد عزاداري اعتقادات داشت عزاداري از امور عبادي است و امر عبادي بايد از ناحيه شرع مقدس اسلام صادر شود و عزاداريهايي كه موجب وهن مذهب و اهانت به مقام معصومين عليهم السلام مي شد نهي مي فرمود و گفتن اقوال غير صحيح و ضعيف و گريه كردن نامتعارف و سينه زدن خشن و خطرناك را خلاف شرع مقدس مي دانست و مي گفت در عزاداري اظهار حزن لازم است و اين امر با زدن بر سروسينه به طور ملايم حاصل مي شود و رفتارهاي غيرمتعارف طريق متشرعه نيست و چون عزاداري عبادت است نياز به اخلاص دارد و از اين گونه حركات و اين نحوه عزاداري كه امروزه رايج گرديده اخلاص حاصل نمي شود.
در ارزيابي و توصيف مردان بزرگ نمي توان تنها به سخنان و موضع گيريهاي آنان اكتفا نمود بلكه بايستي سيره عملي و جريان ثابت زندگي ايشان را بازبيني نمود آيت ا... صبوري مرد يك روزه و يك دهه نبود بلكه مرد بيش از شصت سال تلاش و مبارزه و خدمت و حضور در عرصه هاي مختلف ديني و علمي و مبارزاتي بود و جالب اينكه حركت سازنده او در اين مسير طولاني عليرغم نشيب و فرازها همواره ثابت بود.
بر اساس روايات فراوان از جانب ائمه معصومين عالمان حقيقي را بايد بر اساس رفتار ديني و دردآشنايي و زمان شناسي آنها شناخت و نه فقط به سخنوري و عبارت پردازي و عبادت پيشگي و زاهد مآبي، آيت ا... صبوري آشناي دردهاي زمانه بود و در پي درمان آنها و از اين جهت بود كه توجهي ويژه به جوانان داشت و براي راهنمايي و دلسوزي آنها فرصت و همت خرج مي داد تا آنها را از هجوم فتنه هاي زمانه و خطر انحراف برهاند و بذر ايمان و دانش را در دلهايشان بروياند. او مي توانست به جاي صحنه ساده تدريس و مدرسه علميه به عرصه پر هياهوي سياست و قدرت بويژه در سالهاي اوليه پس از انقلاب بشتابد و به جاي گمنامي در مدرسه علميه كاشان نامداري و شهرت را در حوزه علميه قم تجربه نمايد اما بر حسب وظيفه در كاشان مي ماند و عزلت اخلاص را بر مكنت و اشتهار ترجيح مي دهد به اعتراف تمام كساني كه ايشان را مي شناسند او علاوه بر وظيفه سنگين فقه و فقاهت و تدريس و تربيت شاگردان مرد ميدانهاي سخت و سهمگين بود در عرصه انقلاب و مبارزه حضور بي وقفه و پرنشاط داشت و مبارزه بي امان او با طاغوت الهام بخش پيران و اميد بخش جوانان بود و همگان را به حضور دائم در صحنه ترغيب مي نمود. او با تأسي از پيامبر هيچ پرسشگري را بي پاسخ و هيچ نيازمندي را دست خالي رها نمي كرد و همواره با لبخند رضايت و موافقت تمام همتش را براي رفع نيازها و كاستي ها صرف مي نمود.
او مرد اصلاح و اخلاص بود. او اصلاحگري بود كه مصلحت انديشي نمي كرد. او حقيقت را فداي مصلحت نمي كرد و هميشه حق را مي گفت و از آن دفاع مي نمود و توجهي به اين نكته نمي كرد كه چه كسي خوش دارد و چه كسي ناراحت مي شود و علت آن اين بود كه او هرگز در انديشه كسب مقام دنيوي، احترام مردمي و دفتر و بارگاه آستان نبود ايشان در عرصه هاي ديني و مذهبي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي خدمات ارزنده اي به مردم خطه كاشان نمود و احداث و بازسازي دهها مدرسه و آب انبار و مسجد و بيمارستان و احياي موقوفات از خدمات ايشان به شمار مي رود.
از جمله فعاليت هاي فرهنگي ايشان تأسيس كتابخانه در سال 1344 در كنار مسجد باباولي مي باشد كه در زمان اوج پهلوي محل امن براي جوانان و در طول دوران انقلاب شكوهمند اسلامي پايگاه ويژه اي جهت برنامه ريزي فعاليت هاي ضد رژيم بشمار مي آمده است.
در سال 1375 به پيشنهاد عده اي از جوانان ايشان اقدام به ساخت كتابخانه عظيمي نمود كه پس از تلاش فراوان كتابخانه بزرگي در حدود 2000 متر مربع احداث گرديد كه در نوع خود بي نظير است كه در حال حاضر مورد مراجعه جمع كثيري از دانش آموزان و دانشجويان و جوانان علاقمند به علم و دانش مي باشد.
پس از ارتحال رهبر کبیر انقلاب اسلامی نیز ایشان به عنوان یکی از کانونهای اصلی حمایت از فرزندان راستین حوزوی حضرت امام(ره) محسوب می شد و آن عزیز از حامیان جدی خدمتگذاران نظام مقدس جمهوری اسلامی پس از دوم خرداد 76 و استقرار دولت اصلاحات بود.
از بارزترین خصوصیات شخصیتی این عالم آگاه به زمان و تداوم بخش اندیشه و راه حضرت امام(ره) می توان به روشن ضمیری و انعطاف پذیری، بیدارگری، خرافه ستیزی و تحجر زدایی، مرزبانی حماسه خمینی و طاغوت ستیزی اشاره نمود.
سرانجام در لحظه هايي كه مردم مؤمن مترنم به نيايش عارفانه عرفه مي شدند آواي لبيك رحيل اين عالم عابد و فقيه كامل طنين پرواز طائر روحش از خانه گل در گوش كاشانه دل پيچيد و در روز عرفه سال 1424 هجري قمري مطابق با 11 بهمن ماه 1382 هجري شمسي به ديار باقي هجرت نمود و جام معرفت شهودي خويش را از دست باب عرفه و عاشورا حضرت اباعبدالله الحسين برگرفت و با آزادي از سجن دنيا به زيارت و ضيافت سراسر نور و عشق و سرور آن رهبر آزادگان رفت.در کاشان 3 روز عزای عمومی اعلام شد و پیکر پاکش در میان حزن و اندوه هزاران نفر ازمردم فهیم کاشان تشییع و در کنار عالم بزرگ ملامحسن فیض کاشانی به خاک سپرده شد . از او بيش از دهها كتاب و رساله بر جاي مانده است كه مهمترين آنها «سلك الدرر»، «خبرهاي غيبي در قرآن»، «اخلاق جعفري»، «طرائف الجعفريه» و ... مي توان نام برد.
متن پیام تسلیت سید محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت) بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ضایعه تاسف بار درگذشت عالم ربّانی و روحانی روشن اندیشو متّقی حضرت آیت الله حاج جعفر صبوری را به خاندان محترم و شاگردان معزز آن مرحوم، به مردم فهیم کاشان و به همه ضاحبنظران حوزه و دانشگاه و ملت شریف ایران تسلیت می گویم.
مرحوم آیت الله صبوری با روشن بینی و درک درست زمان و احاطه به معارف والای اسلامی و شیعی در پیشبرد اندیشه والا و راهگشای امام خمینی (قده) همواره کوشا بود.
نسل جوان و آگاه و مبارز آن سامان همواره آن بزرگ را ملجاء و پناهگاه مطمئن فکری و عملی خود می یافتند. مقام ممتاز علمی، دفاع از منظر دین از آزادی و مردمسالاری، صراحت و صداقت در بیان حق و حقیقت و فروتنی و پرهیزکاری، از او شخصیتی موثر در جامعه و بخصوص نسل پویای جوان ساخته بود.
فقدان آن بزرگ ضایعه بزرگی در ساحت دین و علم .و اندیشه بود.
از خداوند بزرگ علو درجات آن روحانی عالی قدر و تسلای دل خاندان معزز و شاگردان محترم او را طلب می کنم.
سید محمد خاتمی
ظهر امروز دانشجویان معترض به سیاست های حاکم بر دانشگاهها، تجمعی را در دانشگاه تهران برگزار کردند.
دانشجویان شعارهایی را خطاب به عابران خارج از دانشگاه می دادند و از آنها برای پیوستن به جمع خود دعوت به عمل می آوردند
در این تجمع دانشجویان معترض که در چند ماهه اخیر نصب گیت های امنیتی در دانشگاه تهران را موجب اهانت به خود می دانستند و بارها به این مسئله اعتراض کرده بودند اما مسئولان به این اعتراضات توجهی نکردند را اینگونه واژگون کردند
در این تجمع علاوه بر دانشجویان پیرو پان ایرانیست، برخی از دانشجویان چپ پیرو اندیشه های مارکسیستی و پیروان سوسیالیست که در سه سال اخیر در دانشگاهها رشد قابل توجهی کردند نیز حضور داشتند و هر یک از این گروهها با نمادهایی خاص در این تجمع حضور یافته بودند که هنگام بالابردن این پرچم بسیاری از دانشجویان به این امر اعتراض کردند
مهدی عربشاهی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت در حال سخنرانی برای دانشجویان
تصویری از تجمع کنندگان
در این تجمع برخی دانشجویان با پلاکاردهایی که حاوی آمارهای مختلفی بود، عملکرد دولت نهم را در دانشگاهها به چالش کشیدند
همسایگان دانشگاه تهران با تعجب به اعتراضان دانشجویان نگاه می کردند
حضور پرشمار عکاسان رسانه های گروهی و نیز افرادی که با دوربین های شخصی از این تجمع عکس می گرفتندجالب توجه بود
برخی از دانشجویان قصد داشتند تا شیشه های کیوسک حراست درب شمالی را بشکنند که این دانشجو از دوستان خود خواست از این کار منصرف شوند
تجمع نیروهای انتظامی و حراست پشت درب شمالی دانشگاه تهران و ممانعت از خروج دانشجویان و عکاسان
برخی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
هر چند برخی از برگزار کنندگان تلاش می کردند تا دانشجویان شعاری به نفع سید محمد خاتمی ندهند و اینگونه وانمود کنند که تمامی دانشجویان حاضر از مخالفان خاتمی هستند، اما برخی از دانشجویان در بین شعارهای مختلف، یه صورت خودجوش شعار حمایت از خاتمی را سردادند، یکی از برگزارکنندگان هنگامی که عکس خاتمی را در دست این دانشجو دید بلافاصله به سمت او رفت و این عکس خاتمی را از دست او گرفت!
برخی از دانشجویان که به دلیل ممانعت مسئولین حراست از ورود آنها به دانشگاه تهران شده بودند، درب ورودی 16 آذر دانشگاه را از جا کندند!
حضور نیروهای انتظامی بعد از شکسته شدن درب
در این تجمع دانشجویانی که خود را دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک می نامیدند اعلامیه هایی را اینگونه بین دانشجویان پخش می کردند
وی سخنان خود را با محوریت عدالت در دولت احمدی نژاد آغاز کرد و در ادامه صحبت های خود به نقد هاشمی رفسنجانی و خانواده اش و همچنین دولتهای قبلی در زمینه ی چپاول بیت المال پرداخت. پس از حدود نیم ساعت سخنرانی، دانشجویان حاضر در سالن از وی خواستند تا پاسخگوی سوالات شفاهی باشد.
نماینده حامیان انجمن اسلامی در سوال خود از وی پرسید “خانم رجبی، زمانی که در دبیرستان مشغول به تدریس بودید، آیا روزی فکر می کردید که همسرتان همزمان ۴ شغل داشته باشد؟ آیا این هدیه دولت مهر ورز به کتاب “احمدی نژاد ، معجزه هزاره سوم” است؟”.
نماینده طیف حامیان انجمن اسلامی در ادامه صحبتهای خود گفت: “شما از جنبش دانشجویی انتقاد می کنید که چرا در مقابل بی عدالتی ها، سکوت کردند، آیا نمی دانید که دوستانمان بهرام واحدی، سورنا هاشمی و علیرضا فیروزی، فقط و فقط به خاطر اعتراض به فساد معاون دانشجویی دانشگاه اجازه ورود به دانشگاه را ندارند؟ آیا نمی دانید که چه بر سر دانشجویان منتقد به خاطر اعتراض به سیاست های دولت نهم آوردند؟ آیا نمی دانید چه برخوردی با اعضای کمپین ۱ میلیون امضا صورت گرفت فقط و فقط به خاطر طلب عدالت … “.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، فاطمه رجبی که انتظار مواجه با انتقادات دانشجویان را نداشت در واکنش به سخنان دانشجویان گفت: “کمپین ۱ میلیون امضا وابسته به آمریکاست و همچنین برخوردی با دانشجویان منتقد صورت نگرفته که نمونه اش در دانشگاه امیرکبیر و اعتراض دانشجویان منتقد است.”
در هنگامی که فاطمه رجبی این سخنان را می گفت دانشجویان به دلیل اعتراض به دروغ پردازی های وی سالن سخنرانی را ترک نمودند تا تقریبا سالن سخنرانی، خالی از جمعیت شد. در بیرون سالن، دانشجویان با در دست داشتن پلاکاردهایی، منتظر بیرون آمدن فاطمه رجبی شدند که هنگام خروج وی از سالن، دانشجویان یکصدا با سر دادن شعار یار دبستانی، اعتراض خود را به دروغ پردازی های وی اعلام داشتند.
این سفر فاطمه رجبی که به عنوان سفری تبلیغاتی با نزدیک شدن به انتخابات در نظر گرفته شده بود، با اعتراض دانشجویان زنجان به وی تبدیل به جلسه ای برای آشکار ساختن هر چه بیتشر ماهیت عوام فریب دولت نهم تبدیل شد.
میلاد مسعود هشتمین اخترتابناک آسمان امامت، سلطان ایران
تنهیت باد

دربارة ما
سايت «موج سوم»، پايگاه اطلاعرساني «پويش (كمپين) دعوت از خاتمي» است. ما - اعضاي جوان اين «پويش» – ميكوشيم مستقل از احزاب و گروههاي سياسي با انجام پارهاي از فعاليتهاي علني و غيرعلني در حد توان محدود خود احتمال نامزدي سيدمحمد خاتمي در دهمين انتخابات رياست جمهوري را افزايش دهيم.
نقدهاي متعددي را بر كارنامة خاتمي و دولتش وارد ميدانيم و در باب سياست در ايران نيز با يكديگر اختلاف نظرهاي جدي داريم. با اين حال، در يك باور مشتركيم و آن اينكه: «به دلايل پرشمار خاتمي بايد بيايد». به باور ما صلاح ايران و ايرانيان و اصلاحات و اقتصاد و فرهنگ و دين و اخلاق در ايران، كانديداتوري خاتمي را ايجاب ميكند و ميانهروها، اصلاحطلبان و تحولگرايان احتمالاً تنها با حضور او ميتوانند در انتخابات پيروز شوند. بنابراين، متواضعانه خواهيم كوشيد با عنايت به پيامدهاي نيكوي آمدن خاتمي و پيامدهاي ايرانسوز نيامدنش، صداي جامعه و طيف وسيعتر و متنوعتري از نخبگان را در حمايت از آمدن خاتمي به گوش او برسانيم.
با هدف مذكور، فعاليتهاي متنوع خود را با توكل بر خداوند مهربان و با التزام به قوانين جمهوري اسلامي ايران تا زمان اعلام قطعي كانديداتوري خاتمي ادامه خواهيم داد و پايگاه اطلاعرساني « موج سوم» ( http://www.mowj.ir) را به طور منظم بهروزرساني خواهيم كرد. از طريق اين وبسايت خواهيم كوشيد ا خبار فعاليتهاي علني و همايشها و نشستهاي «پويش دعوت از خاتمي»، گزارش ديدارهاي اعضاي «پويش» با چهرههاي ملي و نخبگان سياسي، آخرين مصاحبههاي اختصاصي اين پايگاه با نخبگان فرهنگي و سياسي، يادداشتهاي سياستمداران و انديشوران ايراني در دفاع از آمدن خاتمي و آخرين اخبار مرتبط با آمدن او را منعكس كنيم و به شيوههايي همچون جمعآوري امضا براي «طومار الكترونيك دعوت از خاتمي» و فراخوان يادداشت و پُستِ وبلاگنويسي، صدايي اجتماعي را به گوش خاتمي و نخبگان سياسي برسانيم.

دربارة شما
اگر شما هم دوست داريد سيد محمد خاتمي را در جايگاه رياست جمهوري كشورتان ببينيد و به هر دليل يا دلايلي معتقديد خاتمي بايد بيايد، ميتوانيد با اقدامات زير «پويش دعوت از خاتمي» را ياري دهيد:
• «طومار الكترونيكِ» دعوت از خاتمي براي نامزدي در انتخابات رياست جمهوري دهم را امضا كنيد و از دوستان خود بخواهيد كه به شما بپيوندند.
• از طريق اين لينك به عضويت در «پويش دعوت از خاتمي» درآييد و ما را در فعاليتهايمان ياري دهيد.
• وبسايت «موج سوم» را به دوستان خود معرفي كنيد و در خواندهشدن محتويات وبسايت توسط ايرانيان بيشتري به ما كمك كنيد.
• به طور منظم به سايت «موج سوم» سر بزنيد و با خواندن آخرين اخبار ديدارها، مصاحبهها و يادداشتها، خود را براي دفاع بهتر از ضرورت نامزدي خاتمي مجهزتر كنيد و بكوشيد آشنايان خود را براي همراهي با اهداف «پويش» قانع سازيد.
• اگر وبلاگنويس هستيد دعوت «فراخوان پُست وبلاگ نويسي» را اجابت كنيد و با ذكر دلايل خود از آمدن خاتمي دفاع كنيد و لينك پست خود را از طريق آدرس mailto:khatamiblog@mowj.irبراي ما ارسال نماييد . اگر وبلاگنويس نيستند ولي از دانشوران و فعالان سياسي و اهل انديشه و قلميد و در اينباره سخن شنيدني داريد نيز يادداشتهاي خود را از طريق آدرس فوق براي ما بفرستيد. گزيدة اين پستها و يادداشتها در اين وبسايت و در روزنامههاي معتبر و سراسري كشور منتشر خواهند شد.
• در نشستها و همايشهاي پويش كه پيشاپيش در اين وبسايت اعلام خواهند شد شركت كنيد.
• اگر صاحب وبلاگ يا وبسايت هستيد، لوگوي تبليغي پويش را در وبلاگ يا سايت خود درج كنيد.
• اگر عضو تشكل يا گروه خاصي (انجمنهاي اسلامي دانشجويان دانشگاههاي كشور، و ديگر تشكلها، نهادهاي مدني و گروههاي سياسي) هستيد، بكوشيد حمايت تشكل متبوع خود را از نامزدي خاتمي جلب كنيد و در صورت تصويب رسمي اين حمايت در تشكل خود، نام تشكل يا گروهتان را به همراه مشخصات و شماره تلفنتان به آدرس mailto:supportkhatami@mowj.irارسال كنيد.
• اگر پيشنهادي داريد كه در شرايط فعلي و با امكانات موجود قابل اجرا است و ما را در نزديكشدن به هدفمان (افزايش احتمال نامزدي خاتمي) ياري ميكند، از طريق آدرس mailto:tarhepouyesh@mowj.irبا ما در ميان بگذاريد و در اجرايش ما را ياري دهيد.
• اگر صاحب رسانه هستيد (چه روزنامه و گاهنامههاي مكتوب و چه وبسايت و وبلاگ) با بازنشر محتويات اين وبسايت با ذكر منبع، صدا و ادلة مدافعان نامزدي خاتمي را به گوش كسر برزگتري از ايرانيان برسانيد.
با مهر و توكل بر خدا
«پويش (كمپين) دعوت از خاتمي»
به خانه که می رفتم، راه نمی رفتم پرواز می کردم. با خودم گفتم کاش مادرم می توانست این همه بیست را توی کارنامه ام بخواند! تبسم آرامش بس بود. بچه ها کارنامه هاشان را به هم نشان می دادند. علی رشیدی کارنامه فرهاد را قاپ زد و گفت تا برایم بستنی نخری به ت نمی دهم! خوشحالیم بی حد و حصر بود. می توانستم به دبیرستان پهلوی بروم. با چه حسرتی کنار نرده دبیرستان می نشستم و به محوطه پر از درخت و گل و حوض سنگی اش نگاه می کردم. توت های چتری که دیوانه ام می کرد. می توانستم توت ها را که مثل گل انار روی درخت می درخشید ببینم. با خودم گفتم وقتی ببینند اول شاگردم حتما اسمم را می نویسند. در همه دوران تحصیلم برای ثبت نام خودم می رفتم. به مادرم گفتم باید بروم دبیرستان ثبت نام کنم. پدرم گفت: بپرس ببین اسم نویسی کی هست. اول هم برو حمام که تر و تمییز و مرتب باشی.
خودم پول داشتم. شاگرد کارگاه پرداخت فرش برادران محمدی در بازار اراک بودم. برای گرفتن کارنامه هم اجازه گرفته بودم. از سر کار آمدم.
غروب بقچه حمام را بر داشتم بروم حمام. به نظرم امد حالا که می خواهم بروم دبیرستان بروم یک حمام بهتر! بهترین حمام شهر هم درست روبروی دبیرستان پهلوی بود. روبروی کتابخانه. حمام بهره مند، وارد حمام که شدم؛ شلوغ بود. چشم چشم کردم تا قفسه ی خالی پیدا کنم. چشمم به یک قفسه خالی افتاد داشتم به سمتش می رفتم که جوانی شاید دو سه سال بزرگتر از خودم با لباس شیک و ساک سبز رفت طرف قفسه. تا رسیدم ساکش را توی قفسه گذاشت.
عینک پنسی داشت. موهای خرمایی اش هم روی پیشانی اش رها بود. توی ذهنم گذشت بچه پولدار! به ش گفتم: این قفسه مال من بود!
نگاهی به من کرد و گفت: هه!با این بقچه ت قفسه هم می خوای!
شرق! خواباندم توی گوشش، عینکش افتاد. گردش اشک را توی چشمش دیدم. مثل برق از ذهنم گذشت عجب غلطی کردم.
همان وقت قفسه دیگری هم خالی شد. قفسه ای که نشان کرده بودم شماره 19 بود. قفسه 22 هم خالی شده بود. مرد میانسالی که داشت کیف پولش را وارسی می کرد، گفت سر قفسه که کسی دعوا نمی کند، یک دقیقه صبر می کردی. از خجالت سرم را پایین انداختم. جوان عینکی هم ساک سبزش را بر داشت و گذاشت توی قفسه شماره 22. سمت راست صورتش گل انداخته بود. با خودم کلنجار رفتم که معذرت خواهی کنم. تلاش بیهوده ای بود. حریف خودم نشدم. توی حمام هم حتی یک دقیق از آن برق سیلی و حیرت آن جوان فارغ نبودم. می خواستم هر چه زودتر از حمام بیرون بزنم. آن جوان هم اصلا به من نگاه نکرد.
به خانه که بر می گشتم، توی خودم بودم. چرا باید به آن پسر سیلی می زدم. چرا آنقدر محکم زدم؟ شیرینی اول شاگردی و دبیرستان همه دود شده بود. مدام صدای سیلی بود که در گوشم طنین می انداخت. مادرم دید گرفته ام. گفتم دعوام شد. دیگر سئوالی نکرد. شب خوابم نبرد. تمام ذهنم شده بود سالن بیرونی حمام بهره مند. دور تا دور قفسه، جوان عینکی، جر و بحث و صدای سیلی. از صدایی که توی ذهنم می پیچید تکان می خوردم. لحاف را بر سرم می کشیدم. آشوب درون رهایم نمی کرد. شاید دقایقی از شدت خستگی ، به قول مادرم هوشم برده بود. صبح انگار از زیر آوار بیرون آمدم.
سرکار هم خلقم باز نمی شد ؛ محمود جهانگیری که صدایی به لطافت آب و ابریشم داشت و شاگرد پرداختگری بود. برایم" مرا ببوس" را خواند! از بس لطیف خواند نزدیک بود به گریه بیفتم. دوست داشتم سرم به جایی میخورد و ذهنم از صدای سیلی نجات پیدا می کرد. ناگاه دستم را بریدم، به قول عرب ها بریدنی! موقع پرداخت فرش قیچی را در دست راست می گرفتیم. شست در یک چشم قیچی و دو انگشت اشاره و میانه در چشمی دیگر، نرمه کف دست چپ را روی تیغه قیچی می گذاشتیم و حرکت تیغه ها با همین نرمه دست تنظیم می شد. قیچی های زنجانی درشت با تیغه هایی به برندگی تیغ ناست! نرم و روغن زده و روان. تکه ای از نرمه عطف دستم جدا شد و شره خون. مثل قلب دستم تپش داشت. قالی کرم نقشه نایین غرق خون شد...
پدرم گفت: باید حواست را جمع کنی یک وقتی دست ناقص می شه. کار یک لحظه ست. مگر غلام نبود یک لحظه غافل شد دستش را دستگاه چوب بری برد. نمی توانستم بگویم توی ذهنم یک صدای سیلی ست که نمی گذارد حواسم جمع باشد. جمعه ها تا ظهر کار می کردیم و دستمزد هفتگی را هم همان ظهر جمعه می دادند. حاج قربان دفتر جلد چرمی داشت، اسم همه ما توی دفتر ثبت بود. ما حلقه می زدیم و او تک تک به هر کدام رقمی می داد و بچه ها آخر سر بودند؛ گاهی هم به ما نمی رسید. به من پنج تومان داد. بس بود! تصمیم گرفته بودم بروم مارون حاج آخوند را ببینم و از او بپرسم صدای سیلی را چه کنم؟
یک تومان کرایه ماشین دادم. فاصله چهار فرسخ را دو ساعته رفتیم. ماشین بنز دماغه دار هندلی بودو میان راه خراب شد. یک ساعتی هم زیر آفتاب مرداد ماه توی راه ماندیم. نزدیک 4 بعد از ظهر بود که به مارون رسیدم. اتوبوس روبروی مسجد نگاه داشت. از کنار جوی آب رفتم. با چند نفری سلام و علیک کردم. احوال پدربزرگ و مادر و پدرم را می پرسیدند. اول رفتم خانه حاج آخوند. حاج آخوند نبود گفتند رفته سرپل دو آب شب می آید. رفتم خانه عمو نبی. مهمانی توی اتاق چهاردری نشسته بود. عمویم داشت برایش دعا می نوشت. توی مرکب زعفران می ریخت. رنگ مرکب برقی ارغوانی پیدا کرده بود. گفتم آمده ام به حاج آخوند سر بزنم! عمویم نگاهی کرد و گفت: خیر باشد. ساعتی نگذشته بود که محسن پسر حاج آخوند که شوهر عصمت دختر عمویم بود آمد و گفت: حاج آخوند آمده. گفته که برای شام بروم خانه اشان. رفتم. در آغوشم گرفت. پیشانی و میان ابرو هایم را بوسید. روی هر دو شانه ام دست گذاشت. توی چشمانم نگاه کرد. پرسید وضع درس و بحثم چطوره. برایش از اول شاگردی گفتم و این که اول پاییز باید بروم دبیرستان. از نماز جماعت پرسید. برایش از مسجد ااکبر و حاج تقی خان صحبت کردم. از تفسیر شب های آقای احمدی و سئوال هایی که از آقای امامی خوانساری می پرسیدم.
تبسمی کرد و مستقیم نگاهم کرد و پرسید: حال دلت چطوره!
گفتم خوب نیستم و صدای سیلی بی آرامم کرده. دستم را هم نشانش دادم. داستان را برایش تعریف کردم. گفت:" می توانی آن پسر را پیدا کنی؟ مثلا همیشه به همان حمام برو. پسر جوانی را دیدی دقت کن شاید همو باشد. از او بخواه که تو را ببخشد و حلالت کند. اگر پیداش نکنی کار مشکل می شود. با صدایی ارام و محکم گفت:" سیلی می خوری... مکث کرد... یک روزی سیلی می خوری. نمی دانم زودتر بخوری به نفعت هست یا دیر تر. سی سال هم که بگذرد سیلی خواهی خورد. تو توی کوه که فریاد می زنی صدایت بر می گردد، چطور ممکن است سیلی بر نگردد. تو توی صورت آن جوان سیلی زدی، اما روح خودت سیلی خورده. جای سیلی تو و دردش تمام شده. اما این سیلی که به خودت زدی هیهات."
به گریه افتادم...
" شاید فکر کردی حالا که اول شاگرد شدی مهم شدی. صبرت کجا رفت.؟. دیدی شهربانی انگشت نگاری می کند. این اثر انگشت ها که دو تاش هم مثل هم نیست، پیش سرانگشت روح آدم هیچ نیست. کسی که با شمشیر دیگری را می زند. او با قبضه شمشیر دیگران را می زند؛ تیغه شمشیر را به دست گرفته؛ دارد روحش را زخمی می کند و می کشد."
صبح زود شنبه به شهر بر گشتم. هم سبک شده بودم و هم سنگین. تمام دوران دبیرستان در مسیر دبیرستان و خانه و مسیر کار، مسیر مسجد... همه جا در جستجوی آن جوان برآمدم پیدایش نکردم. حتی از متصدی حمام پرسیدم. نشانی از او نداشتند. گمان کردم شاید مهمان و مسافر بوده است. از آن داستان سی سال گذشت! سال های دوران دانشجویی در اصفهان و شیراز و بعد سال های انقلاب آن داستان را در ذهنم محو کرده بود. البته هر وقت واژه سیلی را می خواندم و می شنیدم. اگر در یک فیلم سینمایی می دیدم کسی سیلی می زند و می خورد انگار برق از چشمم می پرید. تکان می خوردم، تا درست سی سال بعد!
روز جمعه 13 شهریور سال 1377 رفتم نماز جمعه تهران. خوش نداشتم به صف اول بروم انگار دور بین و مقامات نمی گذاشت نمازم شکل و شمایل نماز پیدا کند. مثل این که توی ویترین مغازه ای به نماز بایستی. تشییع شهدای جنگ هم بود. خیابان ضلع شرقی دانشگاه، همان جا وسط خیابان سجاده انداختم و نماز خواندم. نماز تمام شده بود. آقای میان سالی آمد و از برنامه طعم آفتاب انتقاد کرد. چند نفر دیگر هم جمع شدند و صدا ها بلند شد. یک نفر با مشت روی شانه ام کوبید. اولین تصویری که توی ذهنم آمد این بود که این برخورد برنامه ریزی شده است. هر چه ناسزا گفتند و از پایین لگد پراندند و از بالا با مشت به شانه ها و بازو ها و سینه ام می زدند. آرام بودم و لبخند می زدم. نرم نرم هم در همان حال و احوالی که گریبانم را گرفته بودند به سمت بلوار کشاورز می رفتیم. جوی آب جلوی پایم بود؛ گریبانم هم در چنگال دوستان؛ مراقبت کردم که توی جوی آب نیفتم که یک نفر انگشت کوچک دست راستم را گرفت و پیچاند و در ست در همان لحظه فرد میان سال کوتاه قامتی با دست پر گوشت و سنگین سیلی توی گوشم خواباند که برق از سرم پرید و خندیدم. می خواستم با صدای بلند بخندم با خودم گفتم لابد خیال می کنند دیوانه شدم. سرم را بالا گرفتم و همچنان خندان بودم. جواب سیلی سی سال مانده را خورده بودم. صدای حاج آخوند توی گوشم زنگ می زد:" سیلی می خوری...سی سال هم که بگذرد سیلی خواهی خورد!"
سیمای خندان و شادمان حاج آخوند در برابرم بود." صبور باش! واستعینوا بالصبر!"
تابلوغریبی ست اما غریب تر از آن چشم سرشار از اشکی ست که می خندد...اگر هم ان چشمان شکسته باشند؛ و تو همیشه توجه کنی که نباید در چشمان محمد علی که مملی صداش می کردند، خیره شوی. مملی چهره اش زرد رنگ بود. زردی که بیماری را به یاد می آورد. خوش نشین بودند و در مارون زمینی نداشتند. کبرا خانم مادر مملی روزی به زن عمویم جهان خانم گفته بود:" خوش نشین مثل شانه به سری ست که آشیانه و شانه ندارد!"
مملی بیشتر وقتا ساکت بود. اما پر شور، کلاس اول بود. پا برهنه به مدرسه می آمد. کف پاهاش مثل چرم تیره و سفت بود. بالای توده های خار-ورک- می رفت و بالا و پایین می پرید. انگار دارد در میان سبزه ها می دود. هیچکس در دویدن هم حریفش نمی شد.سنگ ها و صخره ها را به چیزی نمی گرفت. البته پاهاش همیشه خدا زخم بود. کنار نهر-نایه- نشسته بودیم تا مارهای آبی را تماشا کنیم. حاج آخوند پیدایش شد. سوار بر اسب از پیچ پشت مدرسه به حمریان می رفت. حمریان ده ارمنی نشین بود. چند خانواده مسلمان هم در آنجا بودند. مملی حاج آخوند را که دید؛ بی درنگ بلند شد و با فریاد گفت: حاج آخوند؛ های حاج آخوند سلام. سلام!
حاج آخوند دست راستش را بال برد و با صدای پر طنین گفت: سلام محمد علی؛ پسرم زخم پات بهتره! سید تو خوبی!"
من هم سلام کردم. حاج آخوند گفت: خدا نگهدار یاعلی. اسبش شیب ملایم جاده را که از روبروی قبرستان می گذشت طی کرد. نگاهم به حاج آخوند بود و اسب قهوه ای اش. دیدم مملی همانطور که دارد به اسب و سوار نگاه می کند. اشک می ریزد. در گریه اش هیچ نشانی از درد نبود. آرام و روشن. گفتم: مملی چی شد؟
رفت از کنار نهر مشت آبی به صورتش زد. صورتش خیس شده بود اما موج اشک هم چنان از چشمش می جوشید. مملی داستانی را برایم تعریف کرد که دیوانه ام کرد. سال های سال پس از آن روز و آن داستان وقتی کتاب "عیسی پسر انسان" نوشته ی جبران خلیل جبران را می خواندم؛ همان حال و هوا برایم تازه شد. آن جایی که در "شام آخر" مسیح پای همه حواریون را می شوید و خشک می کند. ابتدا پای یهودا را شسته بود... مملی به نهر نگاه می کرد. گفت:
" دیروز پسین از تپه می آمدم. رفته بودم کتیرا تیغ بزنم. شست پایم زخم شده بود. دیدم ناخن شست پام شکسته ؛ سوز می زد. به ناخن که دست زدم دیدم ، نصف ناخن جاکن شده. خیلی درد داشت. کنار دیوار نشسته بودم. حاج آخوند رد می شد. به پایم نگاه کرد و گفت:" دردش زیاده؟" گفتم خیلی. نشست کنارم. پایم را وارسی کرد.. قلمتراشش را در آورد از کنار عمامه اش باریکه ای را برید. شست پایم را بست..."
گفتم:" یعنی از عمامه ش یه تریشه ای جدا کرد؟"
مملی با بغض گفت: آره
مادرم گفته ما این تکه را برای همیشه نگاه می داریم. راست توی چشمان شکسته محمد علی نگاه کردم.
هشت سالش بیشتر نبود من هم نه سالم بود. اما انگار آدم های دیگری شده بودیم.
برای پدر بزرگم تعریف کردم. داشت چای می خورد. با هر پنج انگشت دست راستش نعلبکی را از بالا گرفته بود.مثل گل آفتابگردان. از زیر طاق ضربی میان شست و اشاره اش نگاهم کرد. نعلبکی لب خورد و چای روی زانویش ریخت. چشمانش را بست و سرش را به دیوار تکیه داد. گفت" چراغ دستی را روشن کن تا برویم خانه حاج آخوند."
ما با حاج آخوند قوم و خویش هم بودیم. دختر عمویم عروس حاج آخوند بود...
از چشمه که کنار قلمستان ها و درخت های
میوه بود تا مدرسه مارون نهری جاری بود. در نشیب و فراز دهکده؛ خانه ها
انگار برخی بر زمین نشسته بودند. برخی قامت خمانده بودند و گروهی راست
ایستاده بودند. نام ده مارون کمر بود. کمر یعنی زنجیره ای از صخره ها که
در هر سوی به چشم می خورد. میدان ده هم که سپیده دم غرق صدای گوسفندان و
گاوها می شد؛ پر از صخره بود. بهترین چشم انداز ده از آن خانه ما بود.
اتاق چهار دری، که چهار در روبروی میدان ده باز می شد...تابستان بود.
شهریور 1343. هنوز آفتاب نزده بود. کوزه را برداشتم تا بروم از
چشمه-دوزاغه- آب بیاورم. چای که می خوردیم همیشه آب تازه چشمه بود؛ که حتی
شبی هم بر عمر آب نگذشته بود...می بایست از کنار صخره ها با مواظبت بروم
که ناگاه پایم به سنگی بر نیاید و کوزه نشکند.. هوا تاریک و روشن بود. شیب
روبروی خانه را پایین آمدم. از جلو خانه عمه ام گذشتم. صدای سرفه شوهرش
–عمو یعقوب- تا بیرون خانه می آمد...از کنار نهر می رفتم. به دوزاغه
رسیدم. کوزه را داخل چشمه کردم. کوزه فرو نمی رفت. با هر دو دست کوزه را
فشار دادم. کوزه مقاومت کرد. آب از گلوی کوزه به درون جریان پیدا کرد. قل
قل قل...کوزه اندک اندک پر شد و آرام گرفت و سنگین شد.
" دیدی پسر چه شد؟"
صدای حاج آخوند بود. زیر درختی نشسته بود. بالاتر از سطح چشمه بود. او را
ندیده بودم. تا خواستم حرفی بزنم. دوباره گفت:" دیدی چه شد؟" منظورش را
نفهمیده بودم.با تعجب پرسیدم:" چه شد؟"
گفت:" کوزه را می گویم. دیدی چه شد؟"
" نه نمی دانم."
" کوزه را خالی کن. دوباره پر کن."
کوزه در بغلم بود . ان را خماندم و آب را بر آب چشمه ریختم. نمی دانستم چه باید کرد.
" کوزه را پر کن!"
دوباره کوزه را در آب فشردم. قل قل قل... کوزه پر آب شد و آرام و سنگین!
" دیدی چه شد؟"
" پر آب شد!"
حاج آخوند خندید. تیغه ای از آفتاب هم بر برگ های نوک صنوبر ها افتاده
بود. برگ های سبز و نقره ای که برق می زدند. گفت:" دیدی تا وقتی خالی بود
چقدر سر و صدا می کرد. وقتی پر شد آرام گرفت. آدم ها هم مثل همین کوزه
اند. هر که پر هیاهو تر خالی تر... وقتی پر شد آرام و سنگین می شود."
ایستاده بود افق را نگاه می کرد. خواند با آواز...با صدای بلند. با خودم
گفتم این صدا به خانه ما می رسد و الان چهره و چشمان پدر بزرگم غرق خنده
می شود و می گوید: صدای حاج اخوند...
یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
از کوزه شکسته ای دمی آبی سرد
مامور کم از خودی چرا باید بود
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد.
روزی از او پرسیدم رمضان تکه ای از کدام بهشت است؟ مگر ما چند تا بهشت داریم؟ پاسخ نداد. گفت : خودت بگرد تا پیدا کنی.
این جستجو را ادامه دادم. گه گاه از این و آن می پرسیدم. چند بهشت داریم و رمضان تکه ای از کدام بهشت است؟
امروز درفصل 24جلد نهم اسفار در بحث" ماهیت بهشت و دوزخ" در تفسیر آیه: " و لمن خاف مقام ربه جنتان" دیدم صدرالمتالهین نوشته است:" بهشت بر دو گونه است؛ بهشت محسوس و بهشت معقول"...
ذهنم به بیش از چهل سال پیش پرکشید... و شراب آن گه شود صاف/ که در شیشه بماند اربعینی
با همه وجودم احساس کردم که این سخن داستایوسکی ستاره راهنمای غریبی ست؛ در آخرین صفحه برادران کارامازوف نوشته است. گاهی یک خاطره به ویژه خاطره دوران کودکی به همه زندگی ما معنی می دهد. اگر آن روز حاج آخوند به من جواب داده بود. حتما معنی حرفش را نمی فهمیدم و جستجویی هم صورت نمی گرفت و این لذت مست کننده سخن ملاصدرا را نمی چشیدم...در همین حال بودم که پستچی زنگ زد و یگ کارتن کتاب برایم آورد. دوره دانش نامه امیرالمومنین علیه السلام را آفای محمودی-ابن عم- برایم فرستاده بود. شادی ام دوچندان شد. با آقای محمودی از طریق همین مکتوب آشنا شده ام. در ذهنم گذشت جلوه ای از بهشت همین دوستی هاست. اصلا حاج آخوند خودش تکه ای از بهشت بود. او بود که نخستین بار خیام و مولوی و فردوسی را به ما آموخت...بعدا دریافتم که او با تعابیر ملا صدرا از مولوی و فردوسی نام می برد. فردوسی قدوسی و رومی قیومی... نخستین بار از زبان او شنیدم : این دهان بستی دهانی باز شد...آن هم با همان صدا که آمیخته ای از پولاد و عقیق و ابریشم بود. می خواستم با صدای بلند فریاد بزنم درود بر کودکی! و خاطره هایی که برای همه عمر درین دریای پروحشت و گردابی چنین حایل تخته نجات جان آدمی ست...

آیت الله سید علی محقق داماد (نوه دختری مؤسس حوزه علمیه قم و فرزند ارشد مرحوم آیت الله العظمی سید محمد داماد) امسال هم به درس خارج فقه خود پیرامون مسأله حج ادامه می دهد. حجة الاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی امسال هم علاوه بر تدریس کفایه آخوند خراسانی و مکاسب شیخ انصاری، در درس خارج فقه آیت الله محقق داماد شرکت می کند. در اینجا درباره معنی «درس خارج» توضیح بدهم تا پاسخ بسیاری از سؤالات را داده باشم. طلبه ها پس از یک دوره 6 ساله مقدمات و نیز یک دوره 4 ساله سطح، از سال یازدهم تحصیلشان دیگر کتاب خاصی را محور درسی خود قرار نمی دهند و به بررسی آرای فقهی و اصولی فقهای مختلف می پردازند. در واقع در دوره درس خارج، روال تدریس استادان، خارج از کتاب دنبال شده و معلوماتی که در دوره ده ساله مقدمات و سطح به دست آمده، در راستای بررسی اجتهادی و انتقادی مسائل و آرای مختلف فقهی به کار گرفته می شود. البته ممکن است که برای منظم شدن بحث، هر استادی طبق فهرست یک کتاب مهم فقهی یا اصولی پیش برود و به نقد و بررسی آن کتاب در کنار نقد و تحلیل دیگر آرای فقهی بپردازد. مثلاً آیت الله محقق داماد در درس خارج فقه خود بر اساس ترتیب کتاب تحریرالوسیله امام خمینی پیش می رود. ایشان پس از طرح دیدگاه امام خمینی به نقد و بررسی آن پرداخته و دیدگاه فقهای دیگر را نیز پیرامون آن مسأله به بحث می گذارد و سرانجام نظر خود را با دلایلش بیان می کند. حجة الاسلام سید حسن خمینی مهم ترین منتقد و پرسشگر کلاس است که جدال های علمی اش با استاد محقق داماد گاهی صحنه های جالبی خلق می کند و در بسیاری مواقع این استاد و شاگرد نمی توانند همدیگر را اقناع کنند. به قول ما طلبه ها حاج حسن آقای خمینی مهم ترین مستشکل درس آقای داماد است.

آیت الله شیخ محمد یزدی رییس پیشین قوه قضائیه و عضو کنونی شورای نگهبان در سال تحصیلی جدید، به جای مسجد اعظم قم در ساختمان جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به ادامه درس خارج فقه خود پیرامون مبحث قضا مشغول است. آیت الله یزدی که دهمین سال تدریس مجدد خود در قم را آغاز کرده و از تابستان سال گذشته و پس از درگذشت آیت الله مشکینی به ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برگزیده شده و اکنون عالی ترین مقام حوزه است، در درس خارجش بر اساس کتاب «عروة الوثقی» نوشته مرحوم آیت الله سید کاظم یزدی پیش می رود. مرحوم یزدی از مخالفین مهم مشروطه و نیز نظریه ولایت فقیه بوده است و از همین رو آیت الله یزدی در بسیاری از آرای قضایی سید خدشه وارد می کند و نکته جالب درس آیت الله یزدی این است که وی پس از تجربه ده ساله ریاست دستگاه قضایی و نیز تجربه سی ساله حضور در ارکان مهم حکومت اسلامی، با نگاه واقع بینانه تری به آرای سید می نگرد. مهم ترین مستشکل درس وی نیز پسرش حجة الاسلام مجید یزدی است.

این هم عکس دیدنی از آیت الله سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران و عضو هیأت رییسه مجلس خبرگان رهبری که دقایقی پیش از درس خارجش در مدرسه فیضیه به پیش مطالعه می پردازد.

آیت الله سید هاشم حسینی بوشهری مدیر سابق حوزه علمیه قم و نایب رییس کنونی جامعه مدرسین، اکنون پس از ده سال مدیریت حوزه با آسودگی بیشتری به تدریس می پردازد.



این روزها همچنین شهر قم پر است از تصاویر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی که چهل و نهمین سالگرد درگذشتش امشب در مسجد اعظم قم که از یادگارهای اوست برگزار شد. آیت الله بروجردی در پانزده سال پایانی عمرش به تنها مرجع تقلید شیعیان تبدیل شد. پس از وی هیچ مرجعی نتوانست به چنین جایگاهی دست یابد. وی پس از تضعیف حوزه قم در دوران پس از درگذشت مؤسس حوزه قم (آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی) از سوی فرزند ارشد شیخ (آیت الله شیخ مرتضی حائری) و امام خمینی به قم دعوت شد تا زعامت حوزه قم را عهده دار شود. طرفه آنکه در اواخر عمرش به دلیل برخی اختلافات داخلی در مدیریت حوزه بر سر اصلاحات، روابطش با این دو روحانی پر نفوذ به تیرگی گرایید که درباره اش خواهم نوشت. ولی نمی توان انکار کرد که آیت الله بروجردی از نظر عملی و نظری، تأثیرات کم نظیری در قم به جای گذاشت. بعدها درباره این مرد بزرگ و پرنفوذ تاریخ معاصر خواهم نوشت. شناخت زوایای تاریک زندگی آیت الله بروجردی ما را در شناخت بیشتر تاریخ معاصرمان یاری فراوانی خواهد کرد.




